- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- ناظم هروی 148
- فیض کاشانی 148
- همای شیرازی 155
- نیاز جوشقانی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
آنچنانکه مغز معنی در سخنپُر بود مانند کالا در سُفُن
معنی هر آیتی در لفظ آنهست پُر همچون که اندر جسم، جان
پیش آنکس کاو در آن حاذق بودکی زآیت معنیش پنهان شود
خواند آیت را به معنی بی ملالچون بر او کشفست معنی با کمال
آنکه معنی را نداند او زحرفماند از مظروف غافل حبس ظرف
شیخ محمود شبستری
شبستری (687 ه. ق.- 720 یا 74 ه. ق.) سعدالدین محمود بن عبدالکریم شبستری از عارفان بزرگ قرن هفتم و اوایل قرن هشتم. وی در قریه شبستر نزدیک تبریز متولد گشته و ظاهراً همه عمر را با آرامش در همان شهر یا نزدیک آن به سر برده و همانجا وفات یافته است:
شهرتش در عهد الجایتو ابو سعید بود و از جمله فاضلان و بزرگان متصوفه به شمار میآمد. چنانکه از هر جا برای پرسیدن مسائل فلسفی و عرفانی به حضورش میرسیدند. از آثار معروف او مثنوی «گلشن راز» است در تصوف.
دیگر رساله «حق الیقین» و رساله «شاهد» است. رساله «سعادتنامه» و «مرآة المحققین» در تصوف نیز به او منسوب است. رساله حق الیقین و مرآت المحققین در مجموعه عوارف المعارف در شیراز چاپ شده است.
*** 3
در سفرها به مصر و شام و حجازکردم ای دوست روز و شب تک و تاز
سال و مه همچو دهر میگشتمدِه دِه و شهر شهر میگشتم
*** 79
همه حکم شریعت از من تستکه این برجسته جان و تن تست
من تو چون نماند در میانهچه کعبه، چه کنشت، چه دیرخانه
*** 171
لفظ روح اللَّه است عین مجازهمچو بیت اللَّه است در اعزاز
حق تعالی که مبدأ اشیاستپیش هر کس ز نور او جانهاست
*** 212
وز سلام او شود مسلمان بازبه زکوة و به صوم و حج و نماز
به زبان و به دست و قلب سلیمهیچکس را از او نه خوف و نه بیم
*** 225
همچو گوئی بُد آن زمین و بر اوبیت معمور و جای کعبه در او
پس بگسترد باز جمله زمیناز بر گوی تا که گشت چنین
جامی
نورالدین عبدالرحمان بن نظام الدین احمدبن محمد، بزرگترین شاعر و ادیب قرن نهم هجری است که به سبب مولد خویش- جام- و ارادت به «شیخ احمد جام» جامی تخلص میکرده است. وی مدتی در هرات و سمرقند به کسب علم پرداخت و سپس راه سیر و سلوک در پیش گرفت و در سلک بزرگان طریقه نقشبندی در آمد. بیش از 50 اثر از جامی برشمردهاند و از آن جمله است: دیوان، هفت اورنگ (شامل مثنوی است که به تقلید از خمسه نظامی نوشته شده)، نَفَحات الانس، لوایح، اشعة اللمعات، بهارستان. جامی در سال 817 به دنیا آمده و در سال 898 ه. ق. دار فانی را وداع گفته است.
*** 32
بیابانیست هائل کعبه مقصود را در رهکه بی قطع امید از خود بریدن نیست امکانش
گر آری رو دران کعبه چو ریگ گرم زیر پاسپردن بایدت صد گونه آتش و بیابانش
شود هر خار قلابی به قصد جذب جان در تناگر دلخسته بالین نهد زیر مغیلانش
نشاید بارگی این راه را جز ناقه شوقیکه باشد باد حسرت پای و کوه درد کوهانش
رسی از شیر این ناقه سوی مقصد ولی وقتیکه یابی ز اختصاص ناقة اللَّه داغ بررانش
خدنگ محنتی کز سست فقر آید نهال آسامکن سینه به زخم ناخن اندوه و بنشانش
که دانم عاقبت گردد درختی بارور زینسانکه پیرامون خود جاوید یابی میوه افشانش
چو صوفی دامن همت کشد در طارم وحدتگریبانی کند دوش فلک از عطف دامانش
وگر در جستجوی قربت آرد در گریبان سرفتد زه بر کمان قاب قوسین از گریبانش
تنی کس نیست در جان جنبش دردی جمادی دانکه داده نقش پرواز طبیعت شکل انسانش
*** 67
به جان شو ساکن کعبه بیابان چند پیماییچو نبرد قرب روحانی چه سود از قطع منزلها