گلچین شعر حج صفحه 148

صفحه 148

بعد ازین راه راست گیر به پیش‌هر چه خواهی شنو زعمه خویش

که درست اعتقاد و نیک زنست‌یکی از شیعیان خاص منست

در قبیله به دین و دانش فردیک چنین زن به از هزاران مرد

این بگفت و ز دیده گشت نهان‌ماندم، از سینه رفته تاب وتوان

پدرم در کمین من بقراربود جمعی گذاشته بیدار

که چو آواز زار من شنوندنغمه ریزی تار من شنوند

بر سرم بیدرنگ بشتابندنیمجانم ز مرگ دریابند

چون ازین مژده جان من بشکفت‌دل ز غم فرد شد به شادی جفت

لیک ره چون نیافتم بیرون‌دل ز بیم هلاک شد پرخون

گاه جان می‌شد از الم خسته‌گه به الطاف شاه دلبسته

دل به نومیدیم عنان چه سپردناله من خبر به یاران برد

ناگهان روزی پدید افتاددر سردابه چون دلم بگشاد

بر سرم ریختند خرد و بزرگ‌یوسفم برد جان زچنگل گرگ

حال خود را نهفتم از کم و بیش‌گفتم احوال خود به عمه خویش

عمه‌ام راه حق به من بنمودکرد تعلیم آنچه لازم بود

گفتم احوال خویش بی کم و بیش‌قصه عمه‌ام شنو از خویش

*** 423

هر چند که کعبه راست فضلی کامل‌در خاک نجف مرا به آید منزل

در پیش من از کعبه نکوتر نجفست‌کان قبله تن باشد و این قبله دل

*** 425

من داغ علی به هیچ مرهم ندهم‌خاک در او به آب زمزم ندهم

خاک در او ذخیره دارم در چشم‌این خاک به جای هر دو عالم ندهم

فیض کاشانی

فیض کاشانی (1006 الی 1008 ه. ق.- 1091 ه. ق.) محمدبن مرتضی الکاشانی، ملامحسن متخلص به فیض از فقیهان و حکیمان معروف عصر صفوی.

اهل کاشان بود و در همان شهر به تحصیلات ابتدائی و علم شرع پرداخت. پس از آن تحصیلات خود را در شیراز نزد ملاصدرا تکمیل کرد. تالیفات فراوانی به ملا محسن نسبت می‌دهند. از جمله آثار او: اصول المعارف، الکلمات المکنونه، در حکمت و تفسیر و الصافی و الوافی در حدیث و تفسیر قرآن.

از آثار فارسی او ابواب الجنان است که در سال 1055 ه. ق. تالیف یافته و موضوعش نماز جمعه و آداب آن است. ملا محسن شعر نیز می‌سرود و دیوانش در حدود هفت هزار بیت دارد.

*** 169

ز نور عشق شد معروف عارف‌ز شور عشق شد منصور حلاج

ز عشق کعبه ریحانست و سنبل‌مغیلان گرزند بر دامن حاج

*** 255

نور ازل ظهور کرد رحمت خاص عام شدحکم قضا نفاد یافت کار قدر تمام شد

دانه گندمی فکند آدم پاک را به خاک‌بهر شکار روح قدس مرکز خاک دام شد

*** 697

هر نفس از جناب دوست میرسدم‌بشارتی‌سوی وصال خویشتن می‌کندم اشارتی

کعبه من جمال او می‌کنمش بدل طواف‌اهل صفا کنند سعی بهر چنین زیارتی

در عرفات عشق او هست متاع جان بسی‌از عرب ملاحتش منتظرند غارتی

ذبح منی کنیم ما تا ببریم از او لقانیست برای عاشقان بهتر از این تجارتی

سنگ بدیو می‌زنم حلق هواش می‌برم‌در حرم مشاعرم تا نکند جسارتی

غسل کنم ز آب چشم پاک شوم ز آز و خشم‌چون به حرم نهم قدم تا نکنم طهارتی

سنگ سیاه شد ز آه در غم حضرت اله‌برد بدرگهش پناه منتظر زیارتی

زمزم از اشک اولیاست شوری او بدین گواست‌بر در حق بریز اشک تا ببری نظارتی

ای که گناه کرده‌ای نامه سیاه کرده‌ای‌دامن زنده بگیر تا کند استجارتی

کعبه دل طواف کن سینه به مهر صاف کن‌نیست دل خراب را خوشتر ازین عمارتی

کرد خلیل حق مقام بر در کعبه منتظرتا رسد ار ولادتی شیر خدا بشارتی

دوست درآید از درم در قدمش رود سرم‌بهر چنین شهادتی کی کنم استخارتی

در ره کعبه دلی زخمی اگر رسد به تن‌سود روان بود چه غم تن کشد ار خسارتی

می‌نتوان بیان نمود قصه عشق نزد کس‌هرزه مپوی گرد دل در طلب عمارتی

هر غزلی که طرح شد (فیض) بدیهه گویدش‌معنی بکر آورد تا ببرد بکارتی

ناظم هروی

ناظم هروی (1016 ه. ق. 1083 ه) ملاحسین ناظم هروی پسر شاه رضای سبزواری از شاعران سده یازدهم هجریست که در هرات آغاز سخنوری کرده و در خدمت فصیحی هروی آئین شاعری آموخته بود.

ولادت او به سال 1016 ه. ق در هرات اتفاق افتاد و همانجا رشد یافت و بعد از کسب دانش و ادب به دستگاه امارت حسن خان شاملو بیگلربیگی خراسان پیوست و در همان حال طرف عنایت و توجه خاص عباسقلی خان پسر حسن خان نیز بود و در حقیقت بدو اختصاص داشت و هم به دعوت و تشویق او به نظم یوسف و زلیخا پرداخت. یوسف و زلیخای ناظم که به تقلید از یوسف و زلیخای جامی سروده شده بر همان وزن یعنی بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف و بر همان سیاقست و شاعر آن را به سال 1058 ه. ق. آغاز کرده و در سال 1072 ه. ق.

به پایان برده و چهارده سال در این راه کوشیده است.

4*** 5

شده است عشق به افتادگی دلیل مرابس است شعله پرواز جبرئیل مرا

طواف مشهد دلهای زنده حج من است‌مبر به راه بنا کرده خلیل مرا

نکرد خوار، گَرَم چرخ لاجورد گداخت‌کشند بر رخ غمدیدگان چو نیل مرا

نگاه داشتن آبرو نه امساک است‌اگر کریم نگویی، مگو بخیل مرا

سواد عشق تو آن روز شد چو مصر آبادکه داد گریه سرانجام رود نیل مرا

سرم ز مغز خرد تا کمر تهی گردیدبرون برید ازین بزم قال و قیل مرا

بود زیاده ز مهر پدر محبت دوست‌چه غم دشنه خونریزی خلیل مرا

از آن به نعمت ذکر تو شوق دستم دادکه بر معاش ملایک کند کفیل مرا

به دوزخ گنهم یک شرر زیان نرسدبهشت غوطه دهد گر به سلسبیل مرا

مرا یک آینه حیرت به از دو کَون تمیزچه آگهی ز قبیح است یا جمیل مرا؟

به صبر با جگر تشنه ساختم که مبادبه راه چشمه حیوان برد دلیل مرا

خراب کرده بیتابی دلم ناظم‌به خاک کعبه عمارت کند خلیل مرا

204*** 133

ما را ز خاک کعبه عشق آفریده‌اندطفل سرشک ما خلف الصّدق زمزم است

جایی که خار و خس به گلاب آب می‌دهنددر گلستان طالع ما قحط شبنم است

242*** 160

السّلام ای سر شاهان سراپرده سرمدکه بود نام تو بر خاتم تعظیم، محمّد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه