- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- فیض کاشانی 148
- ناظم هروی 148
- همای شیرازی 155
- نیاز جوشقانی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
*** 110
یارت ز خرد باید و طاعت به سوی آنکاو را نه عدیل است و نه فرزند و نه یاراست
اندر حرم آی، ای پسر، ایراک نمازیکان را حرم در کند از مُزد هزار است
بشناس حرم را که هم اینجا به در توستبا بادیه و ریگ و مغیلانت چه کار است؟
کم بیش نباشد سخن حجت هرگززیرا سخنش پاکتر از زرّ عیار است
زرّ چون به عیار آمد کم بیش نگیردکم بیش شود زرّی کان باغش و بار است
*** 152
آنها که چو محراب شریفند و مقدمدیگر به صفا جمله وضیعند و ورااند
حجّاج و کریمان و حکیمان جهانندویشان به ره حکمت قبله ی حکمااند
کعبه ی شرف و علم خفیّات کتاب استویشان بِه مَثَل کعبه رکناند و صفااند
زیشان به هر اقلیم یکی تند زبانی استگویا به صلاح گُرُهی کز صلحااند
*** 231
ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر،تو بر زمی و از برت این چرخ مدور
این چرخ مدور چه خطر دارد زی توچون بهره خود یافتی از دانش مضمر؟
تا کی تو به تن برخوری از نعمت دنیا؟یک چند به جان از نعم دانش برخور
بی سود بود هر چه خورد مردم در خواببیدار شناسد مزه منفعت و ضر
خفته چه خبر دارد از چرخ و کواکب؟دادار چه رانده است بر این گوی مغبِّر؟
این خاک سیه بیند و آن دایره سبزگه روشن و گه تیره گهی خشک و گهی تر
نعمت همه آن داند کز خاک برآیدبا خاک همان خاک نکو آید و درخور
با صورت نیکو که بیامیزد با اوبا جبّه سقلاطون با شَعر مطیِّر
با تشنگی و گرسنگی دارد محنتسیری شمرد خیر و همه گرسنگی شر