گلچین شعر حج صفحه 164

صفحه 164

همچو هما پای نه به تارک گردون‌از شرف مدحت محمد محمود

ختم رسل عقل کل که روز نخستین‌شد ز وجودش دو کون ظاهر و موجود

*** 835

نوبهار است بیا تا به گلستان برویم‌حیف باشد که ازین جمع پریشان برویم

دفتر دانش و پرهیز بشوئیم در آب‌مست با شاهد و ساقی به گلستان برویم

در کنار چمن و پای گل و سایه بیدبنشینیم و بخیزیم و غزلخوان برویم

گر چه در بزم سلیمان نبرد راه صباما بصوت خوش مرغان خوش الحان برویم

چون لب و خط و قد سروقدان یاد کنیم‌به تماشای گل و لاله و ریحان برویم

تا به کی سبحه صد دانه و سجاده زهدوقت آن است که در حلقه مستان برویم

آخر ای کعبه جان مقصد و راه تو کجاست‌تا همه ره به سر خار مغیلان برویم

گردش چرخ به داد دل ما گرنرسددادخواهان به بر صاحب دیوان برویم

گر ز ظلمتکده دهر برائیم هماهمره خضر به سرچشمه حیوان برویم

جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون (- 1301 ه. ق.) شاعری مدیحه سراست که همروزگار پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار می‌زیسته است. وی در شهر یزد به جهان آمده و بخشی از دوران حیات خویش را در آن شهر به سر برده و در آنجا تشکیل عائله داده و نیز حکام و خوانین و اعیان آن شهر را ستوده است.

از بخش دیگر زندگانی جیحون در آذربایجان و تهران و قم و اصفهان و صفحات جنوب تا سواحل خلیج فارس و دریای عمان نشان می‌جوئیم که پیداست وجود ممدوحانی که وی درباره آنان مدیحه سرایی کرده در جای جای کشور، او را به سیر و گشت در این نقاط ملزم می‌ساخته است ولی بیشترین قسمت، از این بخش زندگانی جیحون در شهر کرمان می‌گذرد. چنانکه سالهای آخر عمر، در آن دیار رحل اقامت می‌افکند و هم آنجا بدرود جهان می‌گوید.

جیحون از ظل السطان فرزند ناصرالدین شاه لقب تاج الشعرایی یافته و از اشعار او آشکار است که حتی در پیش ممدوحان خویش، بدین لقب مفاخرت می‌جسته است:

داورا، چاکر دیهیم تو تاج الشعراست‌که خجل مانده ز اعطاف برون از شمرت

*** 14

محمد تقی متّقی امام جوادکه شد خلیل ورا ریزه خوار خوان عطا

در آن مقام که او گردد از جلال مقیم‌کند ز مصطبه‌اش جان کعبه کسب صفا

سکوت زاده اکثم ازو عجب نبودعجب بود که گمان کرد خویش را دانا

مخالفش کند ار تن ز صور اسرافیل‌برون نیاید ازو روز حشر نیز صدا

به طوف کعبه کویش دو صد چو ابراهیم‌بجای میش کند خویش را بلا به فدا

ندای حق چو شنفت و بجان اجابت کردبه سوی حق پسرش خلق را نمود ندا

*** 23

وهّاب هر دیهیم تو نهّاب هر اقلیم توآدم تو ابراهیم تو اندر سراندیب و منا

باشد مرا گر صد دهان و اندر دهانی صد زبان‌آن صد زبان با صد بیان نتوان سرودت یک ثنا

*** 35

شهی که از حجرالاسودش حرم عُمریست‌که بهر محل وی سنگ آستان کشدا

وزان حجر بود اسود که پیش درگاهش‌سیاه روئی از آن کاخ عرش سان کشدا

سلیل آدم و صد جد چو آدم خاکی‌ز کلک صنع بر این لوح خاکدان کشدا

در تهنیت عید قربان

*** 72

عید قربان بود وحاج به درک عرفات‌ما و کوی صنمی کش عرفات از غرفات

شور زمزم به سر حاج و خلیلی است مراکه زند جوش به چاه ذقنش آب حیات

حاج اگر در جمراتند بر جم شیطان‌تا مناسک را محرم شده اندر میقات

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه