گلچین شعر حج صفحه 165

صفحه 165

ما سر زلف چو شیطان وی از کف ندهیم‌لَو رَمَتننایده المُشرقة رَمیَ الجمرات

حاج آویخته در پرده بیت اللَّه و ماپرده بر خویش درانیم ز عشقش چو عصات

پرده کعبه دهد حاجت و در محفل وی‌لَودَنَت مُهجَتُنا لا حتَرَقَت مِن سُبحات

باز آن ترک به حج آمد و از طلعت اوخانه کعبه شد انباشته از لات و منات

دلی از آهن باید حجرالاسود راتا ز خجلت بر خال و رخ او ناید مات

عجبم از حجر آید که چرا آب نشدزاستلام رخ آن بت که به است از مرات

زده تا سلسله زلف کجش حلقه بگوش‌دست کس راست سوی حلقه نگردد هیهات

بس خوش افتاده بر اندام لطیفش احرام‌سَیّئاتُ الشّرّفا فاقت فوق الحسنات

هست سیمین تنش از جامه احرام پدیدراست چون نور سماوی ز بلورین مشکات

چون نشنید به عذارش عرق از طوف حرم‌زَرَع الانجم خدّاه بطرف الغَلَوات

او کند هروله و زلف و رخش بطحا راسنبل و گل شکفاند ز زمینهای موات

تا صمد گو شده آن لعبت خورشید جبین‌زاشتیاق رخ او گشته صنم جو ذرّات

گر صلوة همه کس برطرف کعبه بودکعبه استاده کنون برطرف او به صلات

سعی حاج امسال از زلف و خط اوست هدرکه ز عشقش نشناسد عشا را ز غدات

به صفا عارضش آن گونه مشاعر را بردکه بود مشعر چون سجن و صفا چون ظلمات

کس نیارد بسقایت شدن اندر بر حاج‌کآتش انگیزد آب رخش از جام سقات

ننمایند اگر تلبیه نشگفت کزونیست در حاج نفس تا که برآرند اصوات

کاش زی خانه یزدان چمدی داور یزدتا ز عدلش دل ما باید از آن ترک نجات

بانی کعبه انصاف براهیم خلیل‌که ستم را زوی آمد شکن عزّی و لات

بر در جود عمیمش چه فقیر و چه غنّی‌در بر کفّ کریمش چه الوف و چه مات

شمس را با رخ زیباش اضائت اندک‌بحر را با دل داناش بضاعت مزجات

عرش الهام بود فکرتش از حدّ رموزمهبط وحی بود خاطرش از کشف لغات

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه