گلچین شعر حج صفحه 17

صفحه 17

چون یافتم از هر کس بهتر تن خود راگفتم «زهمه خلق کسی باید بهتر:

چون باز ز مرغان و چو اشتر ز بهائم‌چون نخل ز اشجار و چو یاقوت ز جوهر

چون فرقان از کَتب و چو کعبه ز بناهاچون دل ز تن مردم و خورشید ز اختر»

ز اندیشه غمی گشت مرا جان به تفکرترسنده شد این نفس مفکر ز مفکر

از شافعی و مالک وز قول حنیفی‌جستم ره مختار جهان داور رهبر

هر یک به یکی راه دگر کرد اشارت‌این سوی ختن خواند مرا آن سوی بربر

چون چون و چرا خواستم و آیت محکم‌در عجز بپیچیدند، این کور شد آن کر

یک روز بخواندم ز قرآن آیت بیعت‌کایزد به قرآن گفت که «بد دست من از بر»

آن قوم که در زیر شجر بیعت کردندچون جعفر و مقداد و چو سلمان و چو بوذر

گفتم که «کنون آن شجر و دست چگونه است،آن دست کجا جویم و آن بیعت و محضر؟»

گفتند که «آنجا نه شجر ماند و نه آن دست‌کان جمع پراکنده شد آن دست مستّر

آنها همه یاران رسولند و بهشتی‌مخصوص بدان بیعت و از خلق مخیِّر

گفتم که «به قرآن در پیداست که احمدبشیر و نذیر است و سراج است و منور

ور خواهد کشتن به دهن کافر او راروشن کندش ایزد بر کامه کافر

چون است که امروز نمانده است از آن قوم؟جز حق نبود قول جهان داور اکبر

ما دست که گیریم و کجا بیعت یزدان‌تا همچو مقدم نبود داد مؤخر؟

ما جرم چه کردیم نزادیم بدان وقت؟محروم چرائیم ز پیغمبر و مضطر؟»

رویم چو کل زرد شد از درد جهالت‌وین سرو به نا وقت بخمّید چو چنبر

ز اندیشه که خاک است و نبات است و ستوراست‌بر مردم در عالم این است محصِّر

امروز که مخصوص اند این جان و تن من‌هم نسخه دهرم من و هم دهر مکدر

دانا به مثل مشک و ز و دانش چون بوی‌یا هم به مثل کوه و ز و دانش چون زر

چون بوی وزر از مشک جدا گردد وز سنگ‌بی قدر شود سنگ و شود مشک مزوِّر

این زر کجا در شود از مشک ازان پس؟خیزم خبری پرسم از آن درج مخبّر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه