- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- ناظم هروی 148
- فیض کاشانی 148
- همای شیرازی 155
- نیاز جوشقانی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
وقت عمل حج تنگ ره دور و قوافل ننگتیه عجبی از رمل خسته و بی جانها
در قافله من تنها بی یار و رفیق اماآن یار نهانی داشت دلجوئی و احسانها
بُد یار من و غمخوار آن دوست که در هر حالمیکرد مرا دلشاد از غصه و خذلانها
هر چند ز هجرانش شب بود ز غم روزمآن دوست نویدم خوش داد از شب هجرانها
گه یاد وطن در دل گه یاد رخ دلبرپر درد دل یاران دور از همه درمانها
خون دل و اشک چشم بود آب و غذای مایا رب نظری بنما کز غم برهد جانها
از زمزم عشق آن یار آب ار نزند بر دلترسم که جگر سوزد از شعله حرمانها
گرد رخ الهی شست از خون دل و دریافتاز فاتحه مهرش درد همه درمانها
غزل
*** 485
چون خلیلم که به گلشن رود از آتش عشقگل و ریحان شود این شعله به کاشانه ما
عاشقان خوش که بنالیم زشب تا سحرشاید این ناله رسد بر دل جانانه ما
غزل احرام عشق
*** 734
عاشقیم و رندیم و میپرستیمسر خوشیم و مست از میالستیم
غیر عشق یاری بکعبه دلهر چه بود بت بود و بت شکستیم
جز کمند گیسوی آن پریرخشکرایزد از هر کمند جستیم
دل زهر چه جز عشق حق بریدیمدیده از رخ غیر یار بستیم
غیر عشقبازی زهرگناهیتوبه کرده و زهر جریمه رستیم
در رخ نکویان وفا ندیدیمواز همه به جز یار خود گسستیم
سالکان راه حجاز وصلیمسوی کعبه احرام عشق بستیم
کس چه داند از نیک و بد الهیچیستیم از وئیم هرچه هستیم
حکایت
*** 905
شنیدم عاشقی مشتاق یاریببوسی از لبش در انتظاری
نه جرأت تا به یارش راز گویدنه دولت تا وصالش باز جوید
ز دورادور گاهی با نگاهیبه رخسارش فشاندی اشک و آهی
چه شمعی از فراق یار مهوشنشسته درمیان آب و آتش
بدین حالت دل امیدوارشپریشان بود تا بشنید یارش
به راه کعبه باری کرده آهنگدر آن ره عشق پیش آورد نیرنگ
کمیت عزم در راه حرم تاختنوید وصل را زاد سفر ساخت
ز عشق نازنین یار نکوچهرروان گردید چون ماه از پی مهر
ندای عشق را لبیک میگفتسعادت بر لبش سعدیک میگفت
گراز خار مغیلان بودش آزارز لطف یار میدید آن دل افکار