گلچین شعر حج صفحه 18

صفحه 18

برخاستم از جای و سفر پیش گرفتم‌نز خانم یاد آمد و نز گلشن و منظر

از پارسی و تازی وز هندی وز ترک‌وز سندی و رومی و ز عبری همه یکسر

وز فلسفی و مانوی و صابی و دهری‌در خواستم این حاجت و پرسیدم بی مر

از سنگ بسی ساخته‌ام بستر و بالین‌وز ابر بسی ساخته‌ام خیمه و چادر

گاهی به نشیبی شده هم گوشه ماهی‌گاهی به سر کوهی برتر ز دو پیکر

گاهی به زمینی که درو آب چو مرمرگاهی به جهانی که درو خاک چو اخگر

گه دریا گه بالا گه رفتن بی راه‌گه کوه و گهی ریگ و گهی جوی و گهی جر

گه حبل به گردن بر مانند شتربان‌گه بار به پشت اندر ماننده استر

پرسنده همی رفتم از این شهر بدان شهرجوینده همی گشتم از این بحر بدان بر

گفتند که «موضوع شریعت نه به عقل است‌زیرا که به شمشیر شد اسلام مقرّر»

گفتم که «نماز از چه بر اطفال و مجانین‌واجب نشود تا نشود عقل مجبّر؟

تقلید نپذیرفتم و حجت ننهفتم‌زیرا که نشد حق به تقلید مشهِّر

ایزد چو بخواهد بگشاید در رحمت‌دشواری آسان شود و صعب میسر

روزی برسیدم به در شهری کان رااجرام فلک بنده بد، افلاک مسخر

شهری که همه باغ پر از سرو و پر از گل‌دیوار زمرد همه و خاک مشجر

صحراش منقّش همه ماننده دیباآبش عسل صافی ماننده کوثر

شهری که درو نیست جز از فضل منالی‌باغی که درو نیست جز از عقل صنوبر

شهری که درو دیبا پوشند حکیمان‌نه تافته ماده و نه بافته نر

شهری که من آنجا برسیدم خردم گفت«اینجا بطلب حاجت و زین منزل مگذر»

رفتم بر دربانش و بگفتم سخن خودگفتا «مبر انده که شد کانت به گوهر

دریای معین است در این خاک معانی‌هم درّ گرانمایه و هم آب مطهِّر

این چرخ برین است پر از اختر عالی‌لابل که بهشت است پر از پیکر دلبر»

رضوانش گمان بردم این چون بشنیدم‌از گفتن با معنی و از لفظ چو شکّر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه