- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- ناظم هروی 148
- فیض کاشانی 148
- همای شیرازی 155
- نیاز جوشقانی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
خوش آن درزی، که زرّین جامهام دوختخوش آن بازارگان، کاین حُله بفروخت
مرا، زین حال، بس نام آوریهاستبه گردون بلندم، برتریهاست
بدو خندید دل آهسته کای دوستزنیکان، خود پسندیدن نه نیکوست
چنان رانی سخن، زین توده گِلکه گوئی فارغی از کعبه دل
تو را چیزی برون از آب و گل نیستمبارک کعبهای مانند دل نیست
تو را گر ساخت ابراهیم آذرمرا بفراشت دست حی داور
تو را گر آب و رنگ از آب و سنگ استمرا از پرتو جان، آب و رنگ است
تو را گر گوهر و گنجینه دادندمرا آرامگاه از سینه دادند
تو را در عیدها بوسند درگاهمرا بازست در، هر گاه و بیگاه
تو را گر بندهای بنهاد بنیادمرا معمار هستی کردآباد
تو را تاج ار زچین و کشمر آرندمرا تفسیری از هر دفتر آرند
زدیبا، گر تو را نقش و نگاریستمرا در هر رگ، از خون جویباریست
تو جسم تیرهای، ماتابناکیمتو از خاکی و ما از جان پاکیم
تو را گر مروهای هست و صفائیمرا هم هست تدبیری و رائی
درینجا نیست شمعی جز رخ دوستوگر هست، انعکاس چهره اوست
تو را گر دوستدارند اختر و ماهمرا یارند عشق و حسرت و آه
تو را گر غرق در پیرایه کردندمرا با عقل و جان، همسایه کردند
درین عُزلتگه شوق، آشناهاستدرین گمگشته کشتی، ناخداهاست
به ظاهر، ملک تن را پادشائیمبه معنی، خانه خاص خدائیم
درینجا رمز، رمز عشق بازی استجز این یک نقش، هر نقشی مجاز است
درین گرداب، قربانهاست ما رابه خون آلوده، پیکانهاست مارا
تو، خون کشتگاه دل ندیدیازین دریا، به جز ساحل ندیدی
کسی کاو کعبه دل پاک داردکجا ز آلوددگیها باک دارد