گلچین شعر حج صفحه 188

صفحه 188

خوش آن درزی، که زرّین جامه‌ام دوخت‌خوش آن بازارگان، کاین حُله بفروخت

مرا، زین حال، بس نام آوریهاست‌به گردون بلندم، برتریهاست

بدو خندید دل آهسته کای دوست‌زنیکان، خود پسندیدن نه نیکوست

چنان رانی سخن، زین توده گِل‌که گوئی فارغی از کعبه دل

تو را چیزی برون از آب و گل نیست‌مبارک کعبه‌ای مانند دل نیست

تو را گر ساخت ابراهیم آذرمرا بفراشت دست حی داور

تو را گر آب و رنگ از آب و سنگ است‌مرا از پرتو جان، آب و رنگ است

تو را گر گوهر و گنجینه دادندمرا آرامگاه از سینه دادند

تو را در عیدها بوسند درگاه‌مرا بازست در، هر گاه و بیگاه

تو را گر بنده‌ای بنهاد بنیادمرا معمار هستی کردآباد

تو را تاج ار زچین و کشمر آرندمرا تفسیری از هر دفتر آرند

زدیبا، گر تو را نقش و نگاریست‌مرا در هر رگ، از خون جویباریست

تو جسم تیره‌ای، ماتابناکیم‌تو از خاکی و ما از جان پاکیم

تو را گر مروه‌ای هست و صفائی‌مرا هم هست تدبیری و رائی

درینجا نیست شمعی جز رخ دوست‌وگر هست، انعکاس چهره اوست

تو را گر دوستدارند اختر و ماه‌مرا یارند عشق و حسرت و آه

تو را گر غرق در پیرایه کردندمرا با عقل و جان، همسایه کردند

درین عُزلتگه شوق، آشناهاست‌درین گمگشته کشتی، ناخداهاست

به ظاهر، ملک تن را پادشائیم‌به معنی، خانه خاص خدائیم

درینجا رمز، رمز عشق بازی است‌جز این یک نقش، هر نقشی مجاز است

درین گرداب، قربانهاست ما رابه خون آلوده، پیکانهاست مارا

تو، خون کشتگاه دل ندیدی‌ازین دریا، به جز ساحل ندیدی

کسی کاو کعبه دل پاک داردکجا ز آلوددگیها باک دارد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه