- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- ناظم هروی 148
- فیض کاشانی 148
- همای شیرازی 155
- نیاز جوشقانی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
پس مکن فخر از بنای خانهایآشنای من چرا بیگانهای
نان مگر بر بینوائی دادهاییا به عریانی قبائی دادهای
گر ندانی ای خلیل با صفاگوش جان بر این سخن کن آشنا
کز کرم آباد یک دل ساختنبه که صدها خانه از گل ساختن
عید قربان
*** 567
بسی جلالت قدر است عید قربان راکه حق گشوده در این عید باب غفران را
به نص قرآن روزی بود که خوانده خدایبه طوف خانه خود ملت مسلمان را
به میهمانی برخوانده سوی خانه خویشکسی که گفت گرامی بدار مهمان را
خوشا کسی که در این روز گرد خانه دوستکند طواف و به بیند جمال جانان را
به چشم سر رخ یزدان اگر چه نتوان دیدتوان به دیده دل دید روی یزدان را
و گرنه آنکه ز راه مجاز طی حجازکند چو نیست حقیقت چه فایدت آن را
ز همنشینی احمد ثمر نخواهد بردندارد آنکه خلوص و صفای سلمان را
چنان که همدمی احمد و کتابت وحینداد سود معاویه پور سفیان را
دریغ و درد که ما مردمان نمیدانیمرموز و فلسفه حج بیت سبحان را
یکی ز فلسفه حج خود اتحاد بودکه مینباشد ما ملت مسلمان را
نه حق تعالی المومنون اخوه بگفتو یا نه واعتصمو هست امر قرآن را
زاتحاد ببین مسلمین صدر نخستچگونه کسب نمودند عزت و شان را
به دست خود بگرفتند روی گیتی رابه پای خویش بسودند فرق کیوان را
به تیغ تیز گرفتند ملک قیصر رازبون خویش نمودند آل ساسان را
ولی چو گشت مبدل تفاقشان به نفاقچنین شدیم که بینیم جملگی آن را