- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- ناظم هروی 148
- فیض کاشانی 148
- همای شیرازی 155
- نیاز جوشقانی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
همین است حقا ضلال البعیدکه بی شک به کفار خواهد رسید
خدا را رها کرده آن تیره بختکه از شرک بر خویش پوشانده رخت
بتی را پرستد که شر و ضررزنفعش بود بی گمان بیشتر
چه شخصی بدی را گرفتست یاربکر دست بر خویشتن اختیار
کسانی که دارند ایمان به ربنمایند کار نکو صبح و شب
بگردند داخل به باغ بهشتچه نیک است این منزل و سرنوشت
در آن جا بود چشمه هایی زلالکه جاری است، هرگز نیابد زوال
بلی هر چه را خواست یکتاخداهمان پیش آید به دور قضا
کسی کاو گمان برد یکتا خدانباشد همی یاور مصطفی
به دنیا نسازد ورا یاوریبه عقبی ببخشد به وی سروری
بگویید بر او، گر از آسمانطنابی بیاویزی ای بدگمان
به گردن در آویز، آنگه ببُراز این کینه میسوز، صد غم بخور
پس آنگه ببیند کز آن مکر و کیدتواند که خشمش کشاند به قید
به قرآن فرستاد یکتا خداچنین آیههای مبین بر شما
هدایت نماید کسی را که خواستبر او ره نماید به آیین راست
خدا مومنان را ز کفار خوارجدا مینمای به روز شمار
یهود و نصاری ستاره پرستمجوس و هر آنکس که مشرک بُدست
بر احوال عامل بصیر و گواستکه شاهد به هر چیز تنها خداست
ندیدی تو آیا به دو چشم جانکه هر چه بود در زمین وآسمان
ز خورشید و ماه و نجوم و درختجبال و همه مردم نیکبخت
زجنبندگان هر چه دارد وجودنمایند ذکر خدا و سجود
ببینند جمع کثیری عذاببگشتند مستوجب خشم و تاب
کسی را که کردست یزدان ذلیلدگر باره هرگز نگردد جلیل