- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- فیض کاشانی 148
- ناظم هروی 148
- نیاز جوشقانی 155
- همای شیرازی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
گر مراد تو زین سخن قصه استنیست این قصه سخت و خوب و نبیل
چون نخواهی حدیث دعد و ربابیا حدیث بُثَینه و انِ جمیل؟
کان ازین خوشتر است، داده بدهخشم یک سو فگن بیار دلیل
ور ندانی تو یار قابیلیمانده جاوید در عذاب و بیل
نیست آگاهیت که پر مثل استای خردمند سر بسر تنزیل
کعبه رامی که خواست کرد خراب؟سورة الفیل را بده تفصیل
گر ندانی که این مثل برکیستبروی بر طریق ملعون پیل
نیست تنزیل سوی عقل مگرآب در زیر کاه بی تأویل
اندر افتی به چاه نادانیچون نیابی به سوی علم سبیل
هیچ مردم مگر به نادانیبر سر خویش کی زند سجّیل؟
هیچ کس دیدهای که گفت «منمعدوی جبرئیل و میکائیل»؟
یا چه گوئی سرای پیغمبرجز به بی دانشی فروخت عقیل؟
بفگن از پشت خویش جهل و بدانکجهل باری است سخت زشت و ثقیل
دل و همت بلند و روشن کنروی روشن چه سود و قد چو میل؟
چون نیاموختی چه دانی گفت؟چیز برناید از تهی زنبیل
کردی از بر قرآن و پیش ادیبنحو سعدان نخوانده، صرف خلیل
وانگهی «قال قال حد ثنا»گفتهای صد هزار بر تقلیل
چه به کار اینت؟ چون ز مشکل هاآگهی نیستت کثیر و قلیل
تا نرفتی به حج نهای حاجیگر چه کردی سلب کبود به نیل
تن به علم و عمل فریشته کننام چه صالح و چه اسمعیل
تره و سرکه هست و نانت نیستقامتت کوته است و جامه طویل
آب و قندیل هست با تو ولیکروغنت هیچ نیست در قندیل
لاجرم چونت مرد پیش آیدزو ببایدت جست میل به میل