گلچین شعر حج صفحه 25

صفحه 25

دیدی اندر صفای خود کونین‌شد دلت فارغ از جحیم و نعیم؟»

گفت «نی» گفتمش «چو گشتی بازمانده از هجر کعبه بر دل ریم

کردی آنجا به گور مر خود راهمچنانی کنون که گشته رمیم؟»

گفت «از این باب هر چه گفتی تومن ندانسته‌ام صحیح و سقیم»

گفتم «ای دوست پس نکردی حج‌نشدی در مقام محو مقیم

رفته‌ای مکّه دیده، آمده بازمحنت بادیه خریده به سیم

گر تو خواهی که حج کنی، پس از این‌این چنین کن که کردمت تعلیم»

*** 317

به پیغمبر عرب یکسر مشرّف گشت بر مردم‌ز ترک و روم و روس و هندوسند و گیلی و دیلم

اگر فضل رسول از رکن و زمزم جمله برخیزدیکی سنگی بود رکن و یکی شوراب چَه زمزم

*** 326

ای شسته سر و روی باب زمزم‌حج کرده چو مردان و گشته بی غم

افزون ز چهل سال جهد کردی‌دادی کم و خود هیچ نستدی کم

بسیار بدین و بدان به حیلت‌کرباس بدادی به نرخ مُبرم

تا پاک شد اکنون ز تو گناهان‌مندیش به دانگی کنون ز عالم

افسوس نیاید تو را از این کاربر خویشتن این رازها مَفَرخم

زین سود نبینم تو را ولیکن‌ایمن نه‌ای ای خر ز بیم بیرم

از درد جراحت رهد کسی کواز سرکه نهد وز شخار مرهم؟

کم بیشک پیمانه و ترازوی‌هرگز نشود پاک ز آب زمزم

برخویشتن ار تو بپوشی آن راآن نیست بسوی خدای مبهم

از باد فراز آمد و به دم شدآن مال حرامی چه باد و چه دم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه