- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- ناظم هروی 148
- فیض کاشانی 148
- همای شیرازی 155
- نیاز جوشقانی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
زین کار که کردی برون زده سنیبر خویشتن، ای خر، ستون پشکم
بیدار شو از خواب جهل و بر خوانیاسین و به جان و به تن فرو دم
بفریفت تو را دیو تا گلیمیبفروختت، ای خر به نرخ مُلحم
گوئی که به سور اندرم، ولیکناز دور بماند به سور ماتم
در شور ستانت چنان گمان استکان میوه ستان است و باغ و خرم
از سیم طراری مشو به مکهمامیز چنین زهر و شهد برهم
بر راه به دین اندرون برد راستزین خم چه جهی بیهده بدان خم؟
گر ز آدمی، ای پور، توبه بایدکردن ز گناهانت همچو آدم
گر رنجهای از آفتاب عصیاناز توبه درون شو به زیر طارم
گر رحمت و نعمت چرید خواهیاز علم چر امروز و بر عمل چم
مر تخم عمل را به نم نه از علمزیرا که نرویدت تخم بی نم
آویخته از آسمان هفتماینجا رسنی هست سخت محکم
آن را نتوانی تو دید هرگزبا خاطر تاریک و چشم یرتم
شو دست بدو در زن و جدا شوزین گم ره کاروان و بی شبان رم
علم است مجسّم، ندید هرگزکس علم به عالم جز از مجسّم
آید به دلم کز خدا امین استبر حکمت لقمان و ملکت جم
مهمان و جراخوار قصر اویندبا قیصر و خاقان امیر دیلم
در حشر مکرّم بود کسی کوگشته است به اکرام او مکرّم
بر خلق مقدّم شد او به حکمتبا حکمت نیکو بود مقدّم
این دهر همه پشت و ملک او رویاین خلق صَفَر جمله و او محرّم
زو یافت جهان قدر و قیمت ایراکاو شهره نگین است و دهر خاتم
او داد مرا بر رمه شبانیزین مینروم با رمه رمارم
ای تشنه تو را من رهی نمودم،گر مست نهای سخت، زی لب یم