- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- ناظم هروی 148
- فیض کاشانی 148
- همای شیرازی 155
- نیاز جوشقانی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
از تن نماز خدمت اگر فوت شد کنونجان هم سجود سهو برد و هم قضا کند
*** 700
تبریز کعبه شد حرمش را ستون عدلصدر فرشته خلق پیمبر تمیز کرد
آری ز ابتدا حرم کعبه را ستونهم مکرمات عمر عبدالعزیز کرد
عراقی
عراقی (610- 688 ه. ق.) فخرالدین ابراهیم بن بزرگمهر عبدالغفار، مخلص به عراقی از عارفان و شاعران معروف قرن هفتم است. او متولد کمجان است که امروزه به نام کمیجان و از توابع اراک. در سنین جوانی به هندوستان رفت و مدتی در خدمت بهاءالدین زکریا به سلوک پرداخت. آنگاه به قونیه رفت و به مجلس شیخ صدرالدین قونیوی راه جست و به فیض مصاحبت با مولانا جلال الدین مولوی نائل آمد. مدتی نیز به مصر رفت و سرانجام رحل اقامت در دمشق افکند و همان جا نیز در گذشت عراقی در سفری از راه دریا به قصد حج بیرون رفت و به عمان و سپس بحرین رفت و آنگاه قصد دیار روم کرد. عراقی علاوه بر دیوان شعر، مثنوی کوتاهی به نام «عشاق نامه» دارد. «المعات» نیز کتاب منثور اوست که تحت تاثیر کتاب فصوص الحکم ابن عربی نوشته است.
*** 68
به خرابات شدم دوش مرا بار نبودمیزدم نعره و فریاد ز من کس نشنود
یا نباید هیچ کس از باده فروشان بیداریا خود از هیچ کسم در نگشود
چونکه یک نیم ز شب یا کم یا بیش برفترندی از غرفه برون کرد سر و رخ بنمود
گفت: خیرست، درین وقت تو دیوانه شدینغز پرداختی آخر تو نگویی که چه بود؟
گفتمش: در بگشا، گفت: برو هرزه مگویتا درین وقت ز بهر چو توئی در که گشود؟
این نه مسجد ک بهر لحظه درش بگشایندتا تو اندر دوی، اندر صف پیش آیی زود
این خرابات مغانست و درو زنده دلانشاهد و شمع و شراب و غزل و رود و سرود
زر و سر را نبود هیچ درین بقعه محلسودشان جمله زیانست و زیانشان همه سود
سرکوشان عرفاتست و سراشان کعبهعاشقان همچو خلیلند و رقیبان نمرود
ای عراقی، چه زنی حلقه برین در شب و روز؟زین همه آتش خود هیچ نبینی جز دود
وصف کعبه معظم
*** 189
حبذا صفه بهشت مثالبرترین آسمانش صف نعال
مجلس نور و جلوه گاه سرورروضه انس و بارگاه وصال
بیت معمور او مقر شرفسقف مرفوع او سپهر جلال
غرفش خوشتر از ریاض بهشتشرفش خوشتر از شکوه کمال
زین گرفته بها مدارج قدسیافته زان بهشت زیب جمال
در بساتین بی نهایت اوسدرة المنتهی هنوز نهال
بر سر خوان عالم آرایشآفرینش طفیل و خلق عیال
آفتاب صفای صفه اوایمن از وصمت کسوف و زوال