- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- ناظم هروی 148
- فیض کاشانی 148
- همای شیرازی 155
- نیاز جوشقانی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
ذرههای هوای غرفه اوسر بسر نور آفتاب مثال
صورت ذرههای درگه اوستهر چه بینی درین جهان اشکال
معنی موجهای برکه اوستهر چه یابی زمان زمان ز احوال
هر یک از ذرههای لطف هواشجام گیتی نما باستقبال
هریک از شعلههای عکس صفاشآفتابیست کاینات ظلال
صفحات سطوح بی نقششمشتمل بر نقوش حال و مآل
نفحات ریاض جان بخششمرده را زنده کرده اندر حال
تا نسیم هواش یافت ملکمیزند در هوای او پر و بال
مطرب عشق بر کشیده سروروصل را داد جام مالامال
سعدی
شرف الدین مصلح بن عبداله شیرازی، یکی از بزرگترین شاعران و نویسندگان قرن هفتم است. در سنین نوجوانی در شهر شیراز مشغول به تحصیل شد و همزمان با تاخت و تاز مغول به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه بغداد به تحصیل علم پرداخت. آنگاه پا در سفر نهاد و شام و حجاز و شمال آفریقا و عراق و آذربایجان را سیاحت کرده و باز به شیراز برگشت. کتاب بوستان و گلستان را به ترتیب در سالهای 655 و 656 ه. ق. به پایان برد و آنها را به سعدبن زنگی (حاکم فارس) تقدیم کرد.
بنا به گفته مورخین، سعدی حدود سالهای 580 تا 600 ه. ق. به دنیا آمده و در
سال 691 ه. ق. در شهر شیراز وفات یافته است.
هفتصد سال از زمان او میگذرد و نه تنها مانند او ظهور ننموده بلکه نزدیک به او هم کم کس دیده شده است. گوئی این شعر را درباره خود سروده است که:
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک راتا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
*** 55
چو کعبه قبله حاجت شد از دیار بعیدروند خلق به دیدارش از بسی فرسنگ
تو را تحمل امثال ما بباید کردکه هیچ کس نزند بر درخت بی بر سنگ
*** 71
بر در کعبه سائلی دیدمکه همی گفت و میگرستی خوش
مینگویم که طاعتم بپذیرقلم عفو بر (1) 5 گناهم کش (2) 6
*** 97
دیدم گل تازه چند دستهبر گنبدی از گیاه رسته
گفتم چه بود گیاه ناچیزتا در صف گل نشیند او نیز
بگریست گیاه و گفت: خاموشصحبت نکند کرم فراموش
گر نیست جمال و رنگ و بویمآخر نه گیاه باغ اویم
من بنده حضرت کریممپرورده نعمت قدیمم
گر بی هنرم وگر هنرمندلطفست امیدم از خداوند
با آنکه بضاعتی ندارمسرمایه طاعتی ندارم
او چاره کار بنده داندچون هیچ وسیلتش نماند
رسمست (3) 7 که مالکان تحریر
آزاد کنند بنده پیر
ای بار خدای عالم آرایبر بنده پیر خود ببخشای
1- . در
2- . بعد از قطعه این بیت در بعضی از نسخ ثبت شده است:
گر کشی ور جرم بخشی روی و سر بر آستانم بنده را فرمان نباشد هر چه فرمایی بر آنم
3- . رسمی است