نهج البلاغه: ترجمه عبدالمحمد آیتی صفحه 100

صفحه 100

کفش به درآوردند و خودش را کشتند، فرمود:

من می خواستم امارت مصر را به هاشم بن عتبه دهم. اگر او را به مصر فرستاده بودم، عرصه را برای آنها خالی نمی گذاشت و مجالشان نمی داد، که چنان فرصتی به دست آوردند. نمی خواهم محمد را نکوهش کنم. محمد محبوب من بود و فرزند خوانده ام.

کلام: 68

و من کلام له علیه السلام فِی ذَمّ اءصحابه

کَمْ اءُدَارِیکُمْ کَمَا تُدَارَی الْبِکَارُ الْعَمِدَهُ وَ الثِّیَابُ الْمُتَدَاعِیَهُ! کُلَّمَا حِیصَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهَتَّکَتْ مِنْ آخَرَ کُلَّمَا اءَطَلَّ عَلَیْکُمْ مَنْسِرٌ مِنْ مَنَاسِرِ اءَهْلِ الشَّامِ اءَغْلَقَ کُلُّ رَجُلٍ مِنْکُمْ بَابَهُ وَ انْجَحَرَ انْجِحَارَ الضَّبَّهِ فِی جُحْرِهَا وَ الضَّبُعِ فِی وِجَارِهَا! الذَّلِیلُ وَ اللَّهِ مَنْ نَصَرْتُمُوهُ وَ مَنْ رُمِیَ بِکُمْ فَقَدْ رُمِیَ بِاءَفْوَقَ نَاصِلٍ.

إِنَّکُمْ وَ اللَّهِ لَکَثِیرٌ فِی الْبَاحَاتِ قَلِیلٌ تَحْتَ الرَّایَاتِ وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُکُمْ وَ یُقِیمُ اءَوَدَکُمْ وَ لَکِنِّی لاَ اءَرَی إِصْلاَحَکُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی اءَضْرَعَ اللَّهُ خُدُودَکُمْ وَ اءَتْعَسَ جُدُودَکُمْ لاَ تَعْرِفُونَ الْحَقَّ کَمَعْرِفَتِکُمُ الْبَاطِلَ وَ لاَ تُبْطِلُونَ الْبَاطِلَ کَإِبْطَالِکُمُ الْحَقَّ.

ترجمه: سخنی از آن حضرت (علیه السلام) در نکوهش اصحابش

چند با شما مدارا کنم، چونان که با اشتران جوانی که کوهانشان از درون ریش است و از برون سالم، مدارا کنند. یا با کهنه جامه ای که اگر از یک جای پارگی آن را بدوزند، از جای دیگر پاره شود. هر بار که طلایه لشکر شام از دور پدیدار گردد، هر یک از شما به خانه خود می گریزید و در را به روی خود می بندید. همانند سوسماری، که از بیم، در سوراخ خود پنهان می شود، شما نیز به سوراخ خود می خزید. یا مانند کفتار به لانه پنهان می شوید. به خدا سوگند، خوار و ذلیل کسی است که شما یاریش کرده باشید. هر که شما را چون تیر به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه