نهج البلاغه: ترجمه عبدالمحمد آیتی صفحه 21

صفحه 21

إ ذا جَذَبَ رَاءْسَها بِالزَّمامِ فَرَفَعَهُ وَ شَنَقَها اءَیْضا.

ذَکَرَ ذلِکَ ابْنُ السِّکَّیتِ فِی إ صْلاحِ الْمَنْطِقِ وَ إِنَّما قالَ علیه السلام: (اءَشْنَقَ لَها) وَ لَمْ یَقُلْ اءَشْنَقَها لا نَّهُ جَعَلَهُ فِی مُقابَلَهِ قَوْلِهِ اءَسْلَسَ لَها فَکَاءَنَّهُ علیه السلام قالَ: إ نْ رَفَعَ لَها رَاءسَها بِمَعْنی

اءَمْسَکَهُ عَلَیْها بِالزَّمامِ وَ فِی الْحَدیثِ اَنَّ رَسَولُ اللّهِ ص خَطَبَ عَلی ناقَتِهِ وَ قَدْ شَنَقَ لَها فَهِیَ تَقْصَعُ بِجُرَّتِها، وَ مِنْ الشَاهِدِ عَلی اءَنَّ اءَشْنَقَ بِمَعْنی شَنَقَ قَوْلَ عَدِیِّ بْنِ زَیْدِ الْعِبادیِّ:

ساءَها ما بِنا تَبَیَّنَ فِی الاءیْدِی وَ اشْناقُها الی الاءعْناقِ

ساءها ما بنا تبیّن فی الا یدی

و إ شناقها إ لی الا عناق

ترجمه: خطبه ای از آن حضرت (علیه السلام) معروف به خطبه شقشقیه

آگاه باشید. به خدا سوگند که (فلان) خلافت را چون جامه ای بر تن کرد و نیک می دانست که پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب. سیلها از من فرو می ریزد و پرنده را یارای پرواز به قله رفیع من نیست. پس میان خود و خلافت پرده ای آویختم و از آن چشم پوشیدم و به دیگر سو گشتم و رخ برتافتم. در اندیشه شدم که با دست شکسته بتازم یا بر آن فضای ظلمانی شکیبایی ورزم، فضایی که بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پیری رسند و مؤ من، همچنان رنج کشد تا به لقای پروردگارش نایل آید. دیدم، که شکیبایی در آن حالت خردمندانه تر است و من طریق شکیبایی گزیدم، در حالی که، همانند کسی بودم که خاشاک به چشمش رفته، و استخوان در گلویش مانده باشد. می دیدم، که میراث من به غارت می رود.

تا آن (نخستین) به سرای دیگر شتافت و مسند خلافت را به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه