نهج البلاغه: ترجمه عبدالمحمد آیتی صفحه 210

صفحه 210

و به خوردن آن خود را رسوا کردند و بر دوستی آن اتفاق نمودند. آری، هر کس به چیزی عشق بورزد، عشق دیدگانش را کور و دلش را بیمار می سازد. دیگر نه چشمش نیک می بیند و نه گوشش نیک می شنود. شهوات، عقل او را تباه کنند و دنیا دلش را بمیراند و جانش را شیفته خود سازد. چنین کسی بنده دنیاست و بنده کسانی است که چیزی از مال و جاه دنیا را در دست دارند. دنیا به هر جا که می گردد، با او بگردد و به هر جای که روی آورد، بدان سو روی آورد. به سخن هیچ منع کننده ای، که از سوی خدا آمده باشد، گوش فرا ندهد و اندرز هیچ اندرزدهنده ای را نشنود. و حال آنکه می بیند که چسان دیگران بناگهان و بیخبر گرفتار مرگ شده اند. نه راه رهایی دارند و نه بازگشت. چگونه چیزی، که از آن بی خبر بودند، بناگاه بر آنان فرود آمد و در حالی که با آسودگی خاطر زندگی می کردند، مرگ گریبانشان را بگرفت و به سرای دیگر که به آنها وعده داده شده بود در آمدند. آنچه بر سرشان آمده است در وصف نیاید. سکرات مرگ، یک سو، حسرت از دست نهادن فرصتها در سوی دیگر. دست و پایشان سست گردد و رنگشان دگرگون شود. مرگ در جسمشان پیشتر رود و زبانشان را از کار بیندازد. یکی در میان زن و فرزند خود افتاده، چشمش می بیند و گوشش می شنود و عقلش هنوز سالم است و فهم و ادراکش بر جای. می اندیشد که عمر خود در چه چیزهایی تباه کرده است و روزگارش در

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه