صمیمانه با زائر خانه خدا صفحه 118

صفحه 118

تقاضای پندی کرده است! جلو آمد و بزرگان صف مخالف را نزد خود خواند و گفت: «این ستیزه برای چیست؟ اگر منظور، غرامت آن تجاوزی است که جوانان نادان ما کرده‌اند. من حاضرم از مال شخصی خودم بپردازم! دلیل ندارد که ما برای چنین چیزی، به جان یکدیگر افتاده و خون یکدیگر را بریزیم!»

آنان که سخنان عاقلانه سرشار از گذشت این مرد را شنیدند، غیرت و مردانگی‌شان تحریک شد و گفتند: «ما هم از تو کمتر نیستیم! حالا که چنین است، ما از اصل ادعای خود صرف‌نظر می‌کنیم!»(1)

3. روغن‌فروش‌

ماجرای عشق و علاقه یک مرد روغن‌فروش، نسبت به رسول خدا (ص) در مدینه پیچیده بود. اگر یک روز پیامبر را نمی‌دید بی‌تاب می‌شد! او دنبال هر کاری که می‌آمد، اول راه خود را کج می‌کرد و به هر بهانه بود، خود را به پیامبر می‌رسانید و از دیدن او استفاده می‌کرد. گاهی که مردم، دور پیامبر بودند و او، پشت سر جمعیت قرار می‌گرفت گردن می‌کشید تا شاید یک‌بار هم که شده چشمش به جمال پیامبر بیفتد.


1- رک: اصول کافی، ج 2، ص 404.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه