- پیشگفتار 1
- در تهذیب نفس درنگ روا نیست! 8
- از ابراهیم و اسماعیل برایت بگویم 12
- از شوق زیارت بگو! 15
- با همسر و فرزندان چگونهای؟ 17
- آیا به دیدن اقوام و آشنایان و همسایگان رفتهای؟ 20
- چرا عازم زیارت خانه خدا شدهای؟ 25
- بار نخست است که به زیارت کعبه میروی؟ 28
- درباره آثار حج از زائران خانه خدا چه شنیدهای؟ 30
- با چه کسانی به زیارت میروی؟ 33
- در کاروان حج چه کسانی را دیدهای؟ 36
- با روحانی کاروان دیدار داشتهای؟ 38
- دوست داری همسفران درباره تو چه بگویند؟ 41
- آیا به ایام پس از بازگشت اندیشیدهای؟ 43
- در میقات چگونهای؟ 46
- در دیار وحی به نظاره ایستادهای! 48
- اینک از رسول خدا (ص) چه به یاد میآوری؟ 53
- آیا انصار را میشناسی؟ 62
- زائران مسلمان را مینگری که از همه سوی جهان گرد هم آمدهاند! 64
- در طواف چه میجویی؟ 72
- از کجا آمدهای؟ 78
- در میقات کیستی؟ 82
- آیا مایلی زائر نمونه خانه خدا شناخته شوی؟ 84
- در سعی صفا و مروه به چه میاندیشی؟ 87
- شکوه نماز جماعت به یاد ماندنی است! 89
- در بازار مکه آمدهای! 94
- واینجا «عرفات» است! 97
- همراه با آفتاب در منا! 103
- به سوی کعبه میشتابی حاجی! 105
- واینجا شهر پیامبر است! 111
- اشاره 115
- از دستپروردگانِ پیامبر چه میدانی؟ 115
- 1. ابوذر غفاری 115
- 2. بادیهنشین 117
- 3. روغنفروش 118
- 4. سعدبن ربیع 120
- وهماکنون در برابر روشنای بقیع هستی! 121
- با حاجیان گفتوگو داشتهای؟ 125
- بازگشت دشوار است! 127
- در سفر حج چه کسانی را به یاد آوردهای؟ 128
- پس از حج چگونهای؟ 129
- کتابنامه 133
باید رشد فکریاش در باورها و شناختهای دینی خود را نشان دهد، و از سویی دیگر، در خصلتها و کوششها.
در حدیثی از امام صادق (ع)، مردم به دستههای چهارگانه تقسیم شدهاند. ممکن است ظاهر هر دستهای، آدمی را به فریب و خطا بیفکند، مگر دستهای که طریق انبیا و اولیای حق را میپیمایند. فقط اینان در دیدگاه معصوم (ع)، به عنوان نمونههای مسلمانی و بندگی خالصانه خداوند، شناخته میشوند؛ چراکه به چیرگی حق بر باطل میاندیشند. درحقیقت، این دسته همانند پیامبران، اندیشه و تلاش خیرخواهانه دارند، نه مانند آنان که در اسارت نفس و دنیا، گرفتارند.
أَلنَّاسُ عَلَی أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ جَاهِلٌ مُتَرَدٍّ مُعَانِقٌ لِهَوَاهُ وَ عَابِدٌ مُتَقَوٍّ کُلَّمَا ازْدَادَ عِبَادَةً ازْدَادَ کِبْراً وَ عَالِمٌ یُرِیدُ أَنْ یُوطَأَ عُقْبَاهُ وَ یُحِبُّ مَحْمَدَةَ النَّاسِ وَ عَارِفٌ عَلَی طَرِیقِ الْحَقِّ یُحِبُّ الْقِیَامَ بِهِ فَهُوَ عَاجِزٌ أَوْ مَغْلُوبٌ فَهَذَا أَمْثَلُ أَهْلِ زَمَانِکَ وَ أَرْجَحُهُمْ عَقْلا.(1)
مردم چهار دستهاند: [یکی] نادانِ افتاده در ورطه هلاکت و همآغوش با هوس، [دیگری] عابد متظاهر به پرهیزگاری که هر چه بیشتر عبادت کند، بر کبر و غرورش افزوده شود. [دیگر] عالمی که دوست دارد مردم، پشت سرش راه روند و از او مدح و ستایش
1- خصال، ص 262.