در ملکوت حج صفحه 155

صفحه 155

وَ بِخدمَتِکَ مَوْصُولَه

». خداوندا! آنگاه که تو را می‌خوانم و به عبادت تو می‌پردازم از هر قید و بندی رها می‌گردم و به وسعت دریاها و صحراها گسترده می‌شوم. گویی همه عالم و آدم زیر پای منند و آسمان‌ها مرا به سوی خود می‌خوانند. شوق عجیبی به من دست می‌دهد. دنیا در نظرم کوچک و بی‌ارزش می‌شود و خود را در فضای ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ تو می‌بینم. جاذبه فراخوانی تو همه وجودم را پر می‌کند. اصلًا می‌شنوم که تو مرا می‌خوانی. صدای دل‌انگیزت برجانم طنین می‌افکند. دوست دارم از آن حالت برنگردم. آن آرامش روحانی پایدار بماند و نگاه مهرآمیزت از من گرفته نشود، و در وحشت تنهایی گرفتار نگردم،

«یا أَنِیسَ الْمُسْتَوْحِشِین»

. خدایا! دیگر رمقی برایم نمانده است. توان مقابله با نفس را از دست داده‌ام. حملات ویرانگرش تار و پودم را از هم گسسته است و افسارِ گسیخته را به هر سویی می‌کشاند. دیگر آبرویی برایم نمانده و نزد تو ذلیل و رسوا شده‌ام. با شیطان همنشین شده و دائماً از او فرمان می‌گیرد و در محاصره جنود شیطان گرفتارم کرده است. سینه‌ام را از وسوسه‌ها پر نموده و خیال‌های فاسد را بر قلبم چیره ساخته است. پیوسته دنیا را در نظرم زیبا جلوه می‌دهد. هر روز لباسی تازه بر من می‌پوشاند و به دست آرزوها می‌سپارد و بذر هوس‌ها را در وجودم آبیاری می‌کند و کودکانه مرا دست به دست می‌گرداند.

پروردگارا! از ریش سفید و قد خمیده خود شرمسارم که در سن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه