- مقدمه 1
- فصل اول اسرار ارض 5
- اشاره 5
- 1. ما از جنس خاک (زمین) هستیم 5
- اسرار ارض 5
- 2. زمین گهواره موجودات 6
- 3. زمین منشأ رزق ماست 7
- 4. خشوع زمین 7
- 5. تاریخ، شاهد جاودانه زمین 8
- 6. آخرین منزل دنیایی 8
- 7. خبر دادن از قیامت 9
- 8. زمین بستر مسجد 9
- 9. مسجد خانه خدا است 11
- 10. کعبه 14
- اشاره 16
- فصل دوم تعریف دل 16
- 1. دل خانه خدا 16
- 2. عرش دل 19
- 3. قلب (دل)، فرمانروای جسم 20
- 5. ایمان قلبی 22
- 4. قلب، منشأ اخلاق 22
- 6. رجوع قلبی به سوی خداوند 23
- 8. فساد قلب 24
- 7. قلب و نزول واردات غیبی 24
- 9. کشور دل 26
- اشاره 28
- 10. اوصاف دل سالم 28
- الف) نور دل 29
- ب) بیداری مدام 30
- ج) طلب آب حیات 31
- د) آه دل 33
- ه) اجابت دعا 34
- اشاره 36
- اشاره 36
- فصل سوم اسرار اداب حج 36
- 1. استطاعت 36
- نشانههای استطاعت 38
- اشاره 38
- الف) توبه صادق 38
- ب) هجرت 39
- ج) شوق دیدار 41
- د) سفر آخرت 45
- 2. احرام 48
- اشاره 50
- 3. مقام تلبیه 50
- الف) احرام درد و نیاز 51
- ب) وارستگی کامل 52
- 4. طواف 53
- 5. مقام ابراهیم 61
- 6. سعی بین صفا و مروه 64
- 7. تقصیر 67
- 8. صحرای عرفات 68
- 9. وقوف در مشعر 73
- 10. منا (قربانگاه عاشقان) 77
- 11. رمی جمرات 80
- 12. احرام ربوبی 81
- 13. ورود به مدینه 85
- 14. زیارت حضرت زهرا 3 90
- 15. زیارت ائمه بقیع 92
- 1. یاد مرگ 95
- اشاره 95
- فصل چهارم آثار معنوی حج 95
- 2. مراقبه و محاسبه 97
- 3. محبت خدا در دل داشتن 98
- 4. علاقه به نماز شب 100
- 5. کمک به نیازمندان 103
- 6. خلوت نشینی 105
- 7. پرهیز از دنیا طلبی 107
- 8. دوری از حرص 110
- 9. بدی را با خوبی پاسخ دادن 112
- 10. سخاوت و ایثار 115
- 11. صبر و شکیبایی 120
- 12. امر به معروف و نهی از منکر 123
- 13. یاد قیامت 127
- 14. انس با قرآن 130
- 15. اعتدال 133
- 16. همنشین خوب 136
- فصل پنجم نامه نیایش 138
- اشاره 138
- نیایش رمضان 148
- نجوا 152
- فهرست منابع 172
بارالها! آه جانسوزم بده درد شب خیزی به از روزم بده
آهی اندر سینه خواهم شعلهور تا بگیرد دامنم را هر سحر
من از آن روشن تنور دل کنم در میان شعلهها منزل کنم
تا بسوزم تل خاکستر شوم شاید آنگه لایق دلبر شوم
بارالها، بندهای درماندهام کاروان رفت و ز یاران ماندهام
ره دراز است و ندارم توشهای ناله دارم، از تو خواهم گوشهای
شد غرور و جهل من زنجیر دل نزد تو یارب کنون باشم خجل
آنچه میدانی زمن حاشا مکن این جهان و آن جهان رسوا مکن
وای بر اعمال زشت خلوتم وای بر حرص و دوام شهوتم
حرص و آز و شهوت و کبر و دروغ زندگی را کرد بر من بیفروغ
آمدم یارب پریشان آمدم با دلی غمگین و نالان آمدم
دیده گریان من باشد گواه آمدم بر آستانت عذر خواه
زخم بیحدّ مرا مرهم تویی در جهان بیکسی همدم تویی
اشک ریزانم ز هجر روی تو من گدایم من گدای کوی تو
هر که آمد بر درت نومید نیست جز تو ای جان جهان امید کیست
آمدم با سوز و آهی آتشین در پذیر عذر مرا ای نازنین
میکنم اقرار بر تقصیر دل تا نمایی از کرم تطهیر دل
بارالها! از تو میخواهم پناه کن رها دل را ز زنجیر گناه
آبِ رحمت برفشان از دیدهام آبیاری کن دل خشکیدهام
چاره کن حال پریشان مرا عقدههای مانده در جان مرا
بارالها عبد مسکین توام تشنه پیغام تسکین توام