در ملکوت حج صفحه 170

صفحه 170

بارالها! آه جانسوزم بده درد شب خیزی به از روزم بده

آهی اندر سینه خواهم شعله‌ور تا بگیرد دامنم را هر سحر

من از آن روشن تنور دل کنم در میان شعله‌ها منزل کنم

تا بسوزم تل خاکستر شوم شاید آنگه لایق دلبر شوم

بارالها، بنده‌ای درمانده‌ام کاروان رفت و ز یاران مانده‌ام

ره دراز است و ندارم توشه‌ای ناله دارم، از تو خواهم گوشه‌ای

شد غرور و جهل من زنجیر دل نزد تو یارب کنون باشم خجل

آنچه می‌دانی زمن حاشا مکن این جهان و آن جهان رسوا مکن

وای بر اعمال زشت خلوتم وای بر حرص و دوام شهوتم

حرص و آز و شهوت و کبر و دروغ زندگی را کرد بر من بی‌فروغ

آمدم یارب پریشان آمدم با دلی غمگین و نالان آمدم

دیده گریان من باشد گواه آمدم بر آستانت عذر خواه

زخم بی‌حدّ مرا مرهم تویی در جهان بی‌کسی همدم تویی

اشک ریزانم ز هجر روی تو من گدایم من گدای کوی تو

هر که آمد بر درت نومید نیست جز تو ای جان جهان امید کیست

آمدم با سوز و آهی آتشین در پذیر عذر مرا ای نازنین

می‌کنم اقرار بر تقصیر دل تا نمایی از کرم تطهیر دل

بارالها! از تو می‌خواهم پناه کن رها دل را ز زنجیر گناه

آبِ رحمت برفشان از دیده‌ام آبیاری کن دل خشکیده‌ام

چاره کن حال پریشان مرا عقده‌های مانده در جان مرا

بارالها عبد مسکین توام تشنه پیغام تسکین توام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه