در ملکوت حج صفحه 171

صفحه 171

کن به دل الهام آوای یقین تا مرا دیوانه سازد بعد از این

ز آرزومندان درگاهت شوم همچو یوسف بسته در چاهت شوم

کن عطایم سوز و درد بندگی تا کنم با زهد و تقوا زندگی

با تو باشم روز و شب در گفت‌وگو اشک‌ها ریزم به کویت جو به جو

نام و یادت مایه آرامشم نور امید تو در دل تابشم

از ندامت جان غمناکم ببین حال توبه چهره در خاکم ببین

درگذر این لحظه از عصیان من کار زشت ظاهر و پنهان من

از فساد و عقده و کبر و ریا از دروغ و عجب و بغض اولیاء

حب دنیا را ز قلبم دور کن دیده‌گر غیر تو بیند کور کن

بارالها من اسیرم من اسیر بنده‌ات را نیست غیرت دستگیر

منّت خود را به من نازل نما یک شبی در کلبه‌ام منزل نما

آشنایی را نشانی بایدت هم‌زبانی را زبانی بایدت

گر تو را من عاشقم پیغام ده گر به می آلوده باشم جام ده

آمدم اینک درِ دروازه‌ات ز انتظار لطف بی‌اندازه‌ات

یا رب اینک چاره دردم نما فکر چشم خفته و سردم نما

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه