در وادی نور صفحه 163

صفحه 163

فرزندی که در رَحِم دارم، از تو می‌خواهم که ولادتش را بر من آسان کنی.)

از نیایش او لحظه‌ای نگذشت که ناگهان از جانب پروردگار، به کعبه فرمان رسید که او را در میان بگیرد و در خود جای دهد. پس کعبه از لابه‌لای میان سنگ‌ها راهی برای عبور او باز کرد و در آغوشش گرفت. آن زن وارد کعبه شد و مهمان خانه خدا گردید.

کسانی‌که از نزدیک شاهد ماجرا بودند، فریاد زدند: دیوار کعبه شکاف برداشت و فاطمه را در خود فرو برد!

زنی که میزبانش کعبه شده بود، عروس عبدالمطّلب بود. او را تمام مردم مکّه می‌شناختند. این بود که هر کس از هر جا که خبر را شنید به سوی کعبه دوید. برخی تلاش کردند تا از شکاف سنگ‌ها بگذرند و برای نجات او کاری کنند، امّا دیگر شکافی باقی نمانده بود. سنگ‌ها به‌جای خود بازگشته بودند و از کسی کاری ساخته نبود. حتّی قفل در کعبه نیز از کار افتاده و باز نمی‌شد!

فاطمه تنها مانده بود و در انتظار حادثه‌ای بزرگ، لحظه‌شماری می‌کرد.

آن‌چه در انتظارش بود، سرانجام به وقوع پیوست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه