صفا در صفا: یادداشت‌های سفر حج با هیات پزشکی صفحه 156

صفحه 156

در جامه مَلَک می‌زند که «کیستی؟!» و او پاسخ می‌دهد: «جبرئیل!»

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله از غار بیرون می‌آید. بعدها از پیغمبر شنیدند که فرمود: چون به میانه راه رسیدم، آوازی از بالای کوه شنیدم که می‌گفت: «ای محمد، تو رسول خدایی و من جبرئیل هستم.» و سپس به هر سو که می‌نگریستم جبرئیل را در هیأت مردی می‌دیدم که بر افق ایستاده و ندا سر می‌دهد که «تو رسول خدایی و من جبرئیل هستم» و در راه بازگشت به هر سنگی و درختی که می‌رسیدم از رسالت من خبر داشت و مرا تهنیت می‌گفت.

دقایقی در آن مکان مقدس نشستم و گرچه توفیق ورود به درون غار را نیافتم، اما تلاش کردم تا به قطعه‌ای از دریای معنویت این مکان دست یابم. اما ساعت از 5/ 6 گذشته بود و من باید ساعت هشت صبح کشیک بیمارستان را تحویل می‌گرفتم و توقف بیش از این، مقدور نبود. ناگزیر راه بازگشت در پیش گرفتم و ساعتی بعد در پای قلّه بودم و با دوستان و همراهان دیگر، راهی بیمارستان شدیم.

روزهای بازگشت به وطن‌

(یک‌شنبه، شانزدهم اردیبهشت ماه 75):

قرار است سه- چهار روز دیگر به تهران برگردیم، ولی امروز فهرستی به دیوار زده‌اند که زمان بندی حرکت از مکه به جده و سپس پرواز به تهران را مشخص می‌کرد و نام من در ردیف نام‌هایی بود که بنا است ساعت 10 شب فردا؛ یعنی دوشنبه 17 اردیبهشت ماه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه