امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 109

صفحه 109

در این صورت،آنچه انگیزه مخالفت عمر،با نوشتن وصیتنامه راجع به علی (ع) شد،همان دلسوزی و احتیاطش نسبت به اسلام بوده است و همچنین اعتقاد او بر این که قریش بر خلافت علی (ع) اجتماع نخواهند کرد و طولی نخواهد کشید،اگر او عهده دار خلافت شود از همه جانب با او مخالفت خواهند کرد.

این عوامل باعث جواز مخالفت با پیامبر نمی شود

با این که ما شخصیت

عمر و سیره،عدالت و قاطعیتهای تاریخیش را،بزرگ می داریم ولی به خود اجازه می دهیم تا نسبت به این عقیده و نظر او انتقاد کنیم،به دلیل این که او به خود اجازه داده است تا با خواست و اراده پیامبر (ص) مخالفت کند.بهتر این است که خطای او را در اجتهادش عنوان کنیم،هر چند از آن نوع اجتهادی باشد که صاحبش در صورت خطا هم ماجور است (24) .

او یادآور شده است:پیش بینی می شد که مردم عرب تمام نواحی،پیمان با علی را در صورت عهده دار شدن خلافت،بشکنند.لازم به یادآوری است که انصار هم از عرب بودند و همه آنان علی را دوست می داشتند و به او علاقه مند بودند،اگر پیش از بیعت با ابو بکر فکر خلافت علی بر آنان عرضه می شد،هر آینه کسی را بر علی ترجیح نمی دادند.تاریخ به ما بازگو می کند که آنان حتی پس از این که بیعت با ابو بکر پایان یافته بود،نزدیک بود،به سوی علی (ع) برگردند و این در حالی است که پیامبر (ص) عهدنامه ای مکتوب برای علی،پس از خود باقی نگذاشته بود،اگر پیامبر چنان عهدی را می نوشت،موضع آنان چه می شد؟و بعدها که با علی یعت شد-با این که حدود بیست و پنج سال از وفات پیامبر گذشته بود و اکثر مردم امتیازهای علی (ع) و بیانات صریح پیامبر را درباره او فراموش کرده بودند-دیدیم که تمام انصار شت سر او ایستادند.کسانی که با او مخالفت کردند به تعداد انگشتان یک دست نرسیدند از طرف دیگر بقیه عرب خارج از مدینه و مکه-با این که قریش ابو بکر را کاملا تایید می کردند-همگی با او مخالفت کردند.

علی رغم این که اعراب تمام اطراف و نواحی با ابو بکر نقض عهد

کردند و جنگهای رده (ارتداد از اسلام) هزاران هزار قربانی گرفت،هیچ کدام از اینها عقیده عمر را-در این که یعت با ابو بکر درست بوده است-تغییر نداد.پس،چرا در نظر عمر نوشتن وصیتنامه برای علی نادرست بود،به دلیل این که او پیش بینی می کرد،اعراب پیمان خود را با علی می شکنند؟و حال آن که این یک پیشگویی حساب نشده بوده است،ای بسا که قبایل عرب نسبت به علی (به عنوان پسر عموی پیامبر و وصی او) تسلیم تر بودند تا ابو بکر.

هنگامی که پس از خلفای سه گانه،علی به خلافت رسید،همه شهرهای اسلامی-به جز شام-با میل و رغبت با او بیعت کردند،اگر تحریک سران قریش نبود نه مردم بصره-پس از بیعت با او-پیمان شکنی می کردند،و نه مردم شام از بیعت کردن با او،خودداری می ورزیدند.

اما این گفتار عمر،که قریش بر محور خلافت علی اجتماع نمی کردند،شاید درست باشد،ولی ضرر و زیان آن چه بود؟زیرا قریش بر محور رسالت شخص پیامبر نیز اجتماع نکردند بلکه به مخالفت با او مجتمع شدند و بیست و یک سال با او جنگیدند،و داخل جامعه اسلامی نشدند مگر پس از این که شکستی مهلک را متحمل شدند.پس در این صورت آیا ضرورتی دارد که چون قریش در مقابل نبوت ایستادند آن را لغو و باطل شماریم؟!!و اگر موضع قریش نسبت به شخص پیامبر (ص) چنین بوده است،پس،چگونه جایز است که موافقت آن را بر امری نشانه درستی آن امر و مخالفتش را دلیل بر نادرستی آن امر به حساب آوریم؟

شاید با توجه به گذشته تیره و تار قریش،صحیح آن باشد که مخالفت آنها را با امری دلیل بر درستی آن امر بدانیم نه بر نادرستی آن.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه