امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 110

صفحه 110

علاوه بر آن،نباید فراموش کنیم که هنگام صحبت از قریش

همزمان با رحلت رسول خدا (ص) از طرفی شخصیتهایی چون،علی،ابو بکر،عمر،ابو عبیده،عثمان،طلحه،زبیر،عبد الرحمان بن عوف،سعد بن ابی وقاص و دیگر مکیان که در جنگ بدر حاضر بودند،از برجستگان و متنفذان قریش بودند،از طرف دیگر،نفوذ ابو سفیان و امثال او،به دلیل غلبه اسلام بر ایشان،از بین رفته،یا رو به نابودی نهاده بود.امثال معاویه نیز هنوز شناخته شده نبودند.و دیو شهوت حکمرواییشان هنوز دهان نگشوده بود.

در حالی که مکیان شرکت کننده در جنگ بدر،در آن روز،صاحبان نفوذ در میان قریش بودند،و نیز از بزرگان صحابه ای که به صمیمیت نسبت به اسلام معروف بودند،انتظار می رفت که اگر پیامبر وصیتنامه ای می نوشت،بر گرد علی اجتماع کنند.پس،چگونه عمر اعتقاد داشته است که اگر پیامبر هم وصیت می کرد قریش بر خلافت علی همرای نمی شدند؟

البته این یک واقعیت است که بعضی از قبایل مکه همواره کینه علی را در دل خود پنهان می داشتند،زیرا وی آنان را سوگوار ساخته بود،سوگ افراد زیادی از کسانشان که علی (ع) در ایام خصومت آنان با پیامبر (ص) و جنگ با اسلام آنان را به قتل رسانده بود،ولی با این همه، گرد آمدن بزرگان صحابه از مردم قریش پیرامون علی قابل پیش بینی بود،اگر از شدت حس انتقامجویی اولیای مقتولان و کینه آنها کاسته می شد،همگی زیر پرچم او جمع می شدند.به نظر می رسد که این همان مطلبی است که پیامبر آن را پیش بینی کرده بود.

هر چند نبایستی فراموش کنیم که ابو سفیان از جمله کسانی بود که علی (ع) او را خت سوگوار ساخته بود.علی (ع) ،پسر ابو سفیان حنظله،پسر عمو،و پدرزنش عتبه را به همراه پسرش ولید،کشته بود و با این همه،تاریخ به ما می گوید که ابو سفیان نزد علی

آمد، بیعت خود را به او عرضه کرد و حتی پس از تثبیت بیعت برای ابو بکر،او را وادار به قیام و اقدام بر امر خلافت می ساخت و خالد بن سعید بن عاص که همچون ابو سفیان فردی از بنی امیه بود،نیز همین موضع را داشت.در هر صورت،این یا آن،فرق نمی کند،عمر می بایستی توجه می داشت که پیامبر خدا از او با قریش و توده مردم آشناتر بوده است،چه او کسی است که آنچه را می بایست از قریش و مردم عرب،ببیند،دید.جنگهای قریش و عرب،به عمر،متوجه نبوده است،بلکه در برابر پیامبر (ص) بوده است،پس،سزاوارتر بود،که عمر،آن را به یاد داشته باشد و هم این که پیامبر (ص) به مردم عرب و قریش از خود آنها آشناتر و به حال عمر از خود او آگاه تر بوده است.و می بایست به یاد داشته باشد که هر اندازه او به مصالح اسلام و مسلمانان علاقه مند بوده باشد،بی شک پیامبر (ص) از او و از هر مسلمان دیگری علاقه مندتر بود.اگر پیامبر اراده فرموده بود که با همه آگاهیش از وضع قریش و مردم عرب،بر خلافت علی پیمان بگیرد،معنی آن عمل پیامبر این است که علی تنها داروی این درد است و رهبری اوست که مردم عرب و مسلمانان را متحد می سازد،اسلام را به پیش می برد و پیروزی آن را بر همه ادیان تضمین می کند.

چه عاملی این صحابی بزرگ را به مخالفت با پیامبر (ص) کشاند؟

طبیعی است که چنین سؤال قابل قبول و به جایی به ذهن خواننده برسد:راستی عمر که بر درستی ایمان خود یقین داشت،با این ویژگی که او معروف به اطاعت از خدا و پیامبر خدا بود، چگونه به خود اجازه داد،تا با پیامبر مخالفت کند و مانع نوشتن وصیتنامه آن حضرت شود (25) ؟

ممکن است این

صحابی بزرگ به این دلیل به خود اجازه مخالفت با نوشتن وصیتنامه را داده است که معتقد بوده است سخن مکتوب پیامبر (ص) برای او و همه مسلمانان الزام آور است و باید موافقت و اطاعت کنند.اما تا وقتی که نوشته نشده است الزام آور نیست و بدان لحاظ مانع نوشتن شد تا به حد الزام و ایجاب نرسد.اگر این عقیده درست باشد،نباید هیچ یک از سنتهای نبوی الزام آور باشد چه آن که هیچ یک از سنتهای پیامبر در زمان آن بزرگوار نوشته نشده است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه