امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 127

صفحه 127

در حدیث پیشین،عایشه نسبت به عدم وصیت راجع به علی استدلال به چیزی کرد،که هیچ دلالت نداشت،زیرا اگر این حرف درست باشد که پیامبر از دنیا رفت در حالی که به سینه او تکیه داده بود و در آن ساعت نسبت به علی وصیت نکرده بوده است،این مطلب را که پیش از آن ساعت راجع

به علی وصیت کرده باشد نفی نمی کند.با این که ام سلمه روایتی نقل کرده است که با ادعای عایشه تناقض دارد.حاکم به سندی که خود (و هم ذهبی) آن را صحیح دانسته اند،روایت کرده است که ام سلمه گفت:«به آن کسی که سوگندم به اوست قرب عهد علی از همه مردم به پیامبر خدا (ص) بیشتر بود.صبحگاهی پیامبر خدا را عیادت کردیم در حالی که آن حضرت مکرر می گفت:علی آمد؟پس فاطمه عرض کرد:گویا شما او را در پی حاجتی فرستاده اید؟ام سلمه گفت:پس از آن که علی آمد،من گمان کردم که پیامبر با او کاری دارد،پس،ما از خانه خارج شدیم،دم در نشستیم و من از همه به در خانه نزدیکتر بودم.رسول الله خود را به علی نزدیک ساخت و با او راز دل می گفت و نجوا می کرد.همان روز بود که پیامبر از دنیا رفت پس علی قریب العهدتر از همه مردم بود» (12) .ام المؤمنین (عایشه) به خودش-به عنوان یک صاحب نظر-اجازه می دهد که هر گاه سخنی را در خدمت مصلحتی ببیند به عنوان حدیث بیان کند،در حالی که چنان حدیثی وجود نداشته است.داستان مغافیر (جمع مغفر شیره درخت) در تاریخ اسلامی معروف و در قرآن (در سوره تحریم) آمده است، آن گاه که او (عایشه) و ام المؤمنین حفصه دختر خلیفه دوم،هر دونسبت به پیامبر اظهار نظر کردند و به او گفتند که بوی مغافیر (شیره درخت) از او استشمام می کنند در صورتی که آن راست نبوده است.

بخاری در صحیح خود از عبید بن عمیر از عایشه روایت کرده است که او گفت:«پیامبر خدا نزد زینب بنت جحش (یکی از زنان پیامبر) عسل می نوشید و نزد او می ماند.پس

من با حفصه هماهنگ شدیم که هر کدام از ما که پیامبر بر او وارد شد به او بگوید:شیره درخت خورده ای من بوی مغافیر (شیره درخت) از تو استشمام می کنم.پیامبر گفت:نه،بلکه من نزد زینب دختر جحش عسل نوشیده ام،و هرگز دوباره نمی خورم،و من قسم خوردم که نخورم و تو نباید به کسی بگویی!! (13) .

به نظر می رسد که او (عایشه) آنچه را که پیامبر مامور به مخفی داشتنش کرده بود.به دیگران گفته است و خداوند به پیامبر آن را خبر داده است و این عمل آن حضرت را خشمگین کرده است و در نتیجه،سوره تحریم نازل شده است.در آن سوره آیات زیر را می خوانیم:

«و هنگامی که پیامبر سخنی را به بعضی از همسرانش پنهانی گفت،پس چون او (همسر پیامبر) آن را به اطلاع دیگران رساند،خداوند به پیامبرش از آن خبر داد،مقداری را بیان کرد و از بعضی اعراض کرد،پس چون او را (همسرش را) متوجه ساخت.او به پیامبر گفت:چه کسی این را به تو خبر داد؟فرمود:خداوند دانای آگاه مرا خبر داد.اگر شما نزد خدا توبه کنید پس دلهای شما میل پیدا کرده است،و اگر به او پشت کنید پس خداوند یار اوست و جبرئیل و مؤمنان شایسته و فرشتگان پس از خدا پشتیبان اویند» (14) .

و نیز بخاری از عبید بن حنین روایت کرده است که او گفت:از ابن عباس شنیدم که می گفت: «یک سال صبر کردم می خواستم که از عمر بن خطاب راجع به آیه شریفه بپرسم از هیبت او نتوانستم بپرسم تا این که به قصد حج بیرون شد و من به همراه او رفتم و هنگام مراجعتم در بین راه بودیم.او برای قضای حاجت به سمت درخت

اراکی برگشت،گفت:منتظر او ماندم تا فارغ شد سپس با او رهسپار شدم،گفتم:ای امیر المؤمنین کدام دو زن از همسران پیامبر بر او شوریدند؟او گفت:حفصه و عایشه...» (15) .

هر گاه کسی دلیل بیشتری بر این که پیامبر (ص) ابو بکر را به جانشینی خود برنگزیده می طلبد،در گفتار مشهور عمر که:براستی که بیعت با ابو بکر رویدادی ناگهانی بود،خداوند ما را از شر آن نگه داشت،نکته ای است که بیش از هر چیز مطلب را روشن می سازد.

و امام احمد در مسند خویش (18) روایت کرده اند که عمر در آخرین سالهای خلافتش در ضمن خطبه ای گفت:«...به من اطلاع دادند که کسی از شما می گفت:به خدا سوگند اگر عمر بمیرد با فلانی بیعت می کنم.پس نباید کسی که می گوید-بیعت با ابو بکر اتفاقی بود و تمام شد-گول بخورد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه