امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 135

صفحه 135

(2) پیامبر در حال آموزش و ابلاغ دستور دینی بوده است،پس او به امتش می گوید که جانشینانش باید از قریش باشند و هیچ کس سزاوار اشغال منصب خلافت نیست مگر مردم قریش،زیرا آنان از خویشان نزدیک و دور پیامبرند،چه آنان هستند که با پیامبر به نیای بزرگترشان فهر بن مالک می پیوندند.بنابراین،هر مسلمان قرشی شایسته برای خلافت خواهد بود،و هر مسلمان غیر قرشی شایسته خلافت نخواهد بود،چون او از خویشاوندان پیامبر نیست و یا این که مردم قریش در رتبه ای نزدیکتر از او به پیامبر هستند.هر گاه این تفسیر را بپذیریم،در واقع،معتقد شده ایم که حکومت اسلامی موروثی است و وراثت در حکومت، منحصر به خاندان نزدیک پیامبر نیست بلکه گسترده است و شامل همه نسلهای قریش که از فهر بن مالک منشعب شده اند می شود.

بنابراین توده مسلمانان،خود دچار عقیده ای بدتر از آنچه بر پیروان خاندان پیامبر نمی پسندند،شده اند!زیرا همه مسلمانان از عقیده به انحصار خلافت در خاندان پیامبر کراهت دارند به دلیل این که می بینند محدود

کردن حکومت بدانها مبتنی بر اعتقاد به راثت حکومت از جانب پیامبر (ص) به خویشاوندان نسبی اوست.پس،هر گاه توده مسلمانان، بگوید هر قرشی مسلمانی شایسته خلافت است،چون از خویشان نزدیک و یا دور پیامبر است، پس در حقیقت به دلیل قرابت همخونی قایل به وراثت در خلافت شده است هر چند که دور باشد و این گفته از گفتار و عقیده به وراثت خویشاوندان نزدیک بدتر است،زیرا ارث بردن نزدیکان در نظر عامه و خاصه دارای محسناتی است که وراثت خویشان دور فاقد آن است.از طرفی،اگر حکومت اسلامی موروثی از طریق خویشاوندی باشد پس،نزدیکترین خویشاوندان مانع از ارث بردن کسانی خواهند بود که خویشاوندیشان از آنان دورتر است.

با این اعتقاد منحصر کردن تعداد خلفا به دوازده تن موجه نخواهد بود،چه اگر مقصود از خلیفه هر فرد شایسته برای خلافت به واسطه خویشاوندی باشد،شمار آنان به هزاران خواهد رسید،و اگر مقصود افرادی است که به نام خلافت به حکومت رسیده اند،پس خلفای راشدین به دوازده تن نمی رسند و با غیر راشدین شمار آنان از این رقم خیلی زیادتر می شود.

(3) پیامبر (ص) هنگامی که این روایات صریح را بیان می فرمود در حال صدور آموزش و ابلاغ دستور دینی بود و او اراده کرده بود به امت ابلاغ کند،تنها مردم قریشند که دارای حق عهده داری منصب خلافتند،نه به خاطر این که خویشاوندان پیامبرند،بلکه برای اینکه خداوند قریش را بر دیگران-چون از قبیله قریشند-برتری داده است.بدان جهت این حق را تنها برای ایشان قرار داده است نه برای دیگران.هر گاه ما این تفسیر را بپذیریم به دو امر نقیض یکدیگر معتقد شده ایم:

(الف) خلافت در اختیار مسلمانان نیست،و تنها با تعیین خداوند تحقق می یابد،اوست که امر فرموده است تا خلفا

از قریش باشند چه مردم راضی باشند چه نباشند.

(ب) اسلام به ایمان به سلطه قبیله ای و حکومت اشرافی قریش دعوت می کند،آن هم به دلیل برتری اعضای قبیله قریش در حالی که میلیونها نفر افراد متدین غیر از قریش وجود داشتند که نسبت به آنان دارای دیانت محکمتر و تدبیر بیشتر و دانش فراوانتر بودند!

می گوییم این دو موضوع تناقض دارد،زیرا خلافت هر گاه از جانب خدا تعیین گردد به طور حتم خداوند برای زمامداری مؤمنان شایسته ترین آنان را انتخاب می کند،نه کم صلاحیت ترین آنان را.پس،عاقلانه نیست که خداوند ابو سفیان را که بیست و یک سال با اسلام جنگیده و سپس از روی اکراه اسلام آورده است بر مردی چون عمار بن یاسر که در راه خدا سختی دیده و رسول خدا او و پدر و مادرش را به بهشت بشارت داده است،برتری دهد.از طرفی،قرآن اعلان نکرده است که گرامی ترین مردم نزد خدا مردم قریشند،بلکه فرموده است: «گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و پیامبر آن کسی است که روز فتح مکه در حالی که بیش از هر فردی مردم قریش را مخاطب قرار می داد،ایستاد و فرمود:«ای جمعیت قریش!خداوند غرور جاهلیت و بالیدن بر پدران را از شما برداشته است.همه مردم از آدمند و آدم از خاک.»سپس،این آیه را تلاوت کرد:«ای مردم!ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و دسته دسته و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.به درستی که گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست (42) .

پس برتری دادن مردم قریش بر دیگران-بدون هیچ دلیلی-جز این که آنان از قریشند،با کتاب خدا و با آنچه از سنت پیامبر به صورت گفتار و رفتار به ما رسیده است،مخالفت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه