امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 161

صفحه 161

22-«حواب منزلی میان بصره و مکه که عایشه وقتی در جنگ جمل به بصره آمد در آن جا منزل کرد. (یا) موضع چاهی است که سگهایش وقت مراجعت ام المؤمنین از بصره به او پارس کردند لسان العرب ج 1 فصل حاء مهمله ص 289.م.

فصل بیستم

شورا

خلیفه دوم هنگام نماز و نیایش پروردگارش در مسجد پیامبر اکرم (ص) ترور شد (1) ،و با قتل او،زندگی یکی از برجستگان تاریخ پایان گرفت.با این که ایام حکومت عمر از ده سال تجاوز نمی کرد،پر از حوادثی بود که مسیر تاریخ را عوض

کرد.زندگی او پایان یافت بدون این که نفوذ وی پایان پذیرد.او از دنیا نرفت،مگر این که این امت تحت حکومت خود را،به آینده ای سپرد که آبستن حوادث بزرگی بود و کلید آن حوادث همان شورایی بود که وی در بستر مرگ راجع به آن وصیت کرد.

مسلم در صحیح خود روایت کرده است که عبد الله بن عمر به پدرش گفت:«...مردم گمان دارند که تو جانشین تعیین نکرده ای.براستی اگر شتر چرانی و یا گوسفند چرانی داشتی که نزد تو می آمد در حالی که شتران و گوسفندان را به حال خود جا گذاشته بود،نظر می دادی و می گفتی او اهمال کرده است و تبهکار می باشد،زیرا شبانی و مسؤولیت مردم مهمتر است.». عبد الله می گوید:سخنم مورد توجه او قرار گرفت،لحظه ای سرش را پایین انداخت و بعد رو به من کرد و گفت:اگر جانشین تعیین نکنم پیامبر (ص) هم جانشین تعیین نکرد.و اگر جانشین تعیین کنم به این دلیل است که ابو بکر جانشین تعیین کرد... (2) البته خلیفه،در آغاز کار از تعیین شخص معینی خودداری کرد.ابن اثیر در الکامل،و طبری در تاریخ خود نقل کرده اند که به عمر گفتند:یا امیر المؤمنین!اگر جانشینی تعیین می کردی خوب بود و او در جواب گفت:«اگر ابو عبیده زنده بود به جانشینی تعیین می کردم،و اگر پروردگارم از من سؤال می کرد[می گفتم]از پیغمبرت شنیدم که او امین این امت است.»اگر سالم غلام ابو حذیفه زنده بود،جانشین قرار می دادم و در جواب مؤاخذه پروردگارم جواب می دادم:از پیامبرت شنیدم که می فرمود:«همانا سالم،خداوند بزرگ را به سختی دوست می دارد».او از جانشین قرار دادن پسرش عبد الله به شدت سر باز زد،و گفت:چگونه مردی را خلیفه قرار دهم که از طلاق زنش عاجز

است؟و یا گفت:«طلاق همسرش را صحیح نمی داند؟...»

بار دوم به او گفتند:اگر وصیتی کرده بودی خوب بود،در جواب گفت:«پس از گفت و گوی با شما حواسم را جمع کردم تا فکر کنم و مردی را به صاحب اختیاری شما تعیین کنم که شایسته ترین فرد به راندن شما به سوی حق باشد (و به طرف علی اشاره کرد) الت بی هوشی مرا گرفت.پس،در آن حال مردی را دیدم که وارد بهشت شد و هر نوع میوه تازه و رسیده را می چیند و به خود می چسباند و زیر خودش می نهد،دانستم که خداوند بر فرمان خود مسلط است.پس،من نخواستم که نه در زندگی و نه پس از مرگم خلیفه ای را تحمیل کنم. بر شما باد توجه به این گروهی که پیامبر خدا (ص) درباره ایشان فرموده است:آنانند اهل بهشت،و ایشان عبارتند از:علی،عثمان،عبد الرحمان،سعد،زبیر بن عوام و طلحه بن عبید الله. پس،باید از میان ایشان مردی را انتخاب کنند و هنگامی سرپرستی انتخاب کردند باید کارگزاری او را نیکو بدانند و به خوبی یاریش دهند».چون از نزد وی بیرون شدند،عباس به علی (ع) اشاره کرد تا با ایشان داخل شورا نشود.علی (ع) در جواب او گفت:من نمی خواهم مخالفت کنم.عباس گفت:در این صورت،آن خواهی دید که نمی خواهی ببینی.این بود داستان! خلیفه برای ایشان راه و روشی تعیین نکرد تا بدان وسیله فردی از خود را برای منصبی که پس از مرگ او،احراز می کند،برگزینند.در روز دوم،خلیفه روشی را معین کرد که با آن،خلیفه پس از او،انتخاب می شد!به افراد حاضر از آن شش نفر،خطاب کرد و گفت:«وقتی که از دنیا رفتم،سه روز با هم مشورت کنید،و باید خبر خوش به مردم برسد،و روز چهارم نیاید،مگر این

که امیری داشته باشید.عبد الله بن عمر برای مشورت در جلسه حاضر می شود ولی او هیچ گونه حق رای ندارد.ولی طلحه (آن روز غایب بود) در رای دادن شریک شماست.پس،اگر در این سه روز آمد در جریان کار قرارش دهید و اگر نه کار مشورت را برگزار کنید...ولی تصور نمی کنم کسی جز یکی از این دو مرد-علی یا عثمان-به مقام ولایت برسد.اگر عثمان رپرست شود او مردی نرمخو و اگر علی به ولایت برسد،او شوخ طبع است ولی او شایسته تر است به این که ایشان را به راه درست وا دارد...»

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه