امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 183

صفحه 183

عبد الله بن عامر در بصره

اما بصره،شهر دیگر عراق;هنگامی که عمر از دنیا رفت،ابو موسی اشعری استاندار آن جا بود. در ایام خلافت عثمان نیز سه یا پنج سال در آن جا حکومت کرد،تا این که روزی جمعی از مردم کوفه نزد خلیفه آمدند

و از سوء استفاده ابو موسی از اموال مسلمانان شکایت کردند.ابو موسی از خوبان اصحاب به شمار نمی آمد.عمر،قبلا او را به سودجویی از حساب مسلمانان متهم کرده بود.دستور داد مازاد بر اموالش را به بیت المال برگردانند،از آنجا که خلیفه دوم او را زیاد دوست می داشت،دوباره او را سر کار برگردانید.از خلیفه سوم این انتظار می رفت که در مورد شکایت مردم بصره تحقیق کند و به جای ابو موسی فرد بهتری از اصحاب پیامبر (ص) را به بصره بفرستد.و لیکن خلیفه سوم هیچ یک از این کارها را نکرد.و تنها به حرف شاکیان،او را عزل کرد،پس از برکناری ابو موسی جوانی از جوانان بنی امیه را به نام عبد الله بن عامر استاندار بصره کرد.

به این ترتیب،هر سه ناحیه بزرگ;شام،عراق و مصر در خلال نخستین سالهای خلافت عثمان به صورتی در آمد که هیچ کدام استانداری نداشت که از مصاحبت پیامبر و یا از سابقه ای در اسلام برخوردار بوده باشند.تمام استانداران از بنی امیه و همه آنان از طلقا[کسانی که در فتح مکه به نحوی مورد عفو قرار گرفته بودند]و یا فرزندان ایشان بودند.در میان آنان کسی بود که درباره فسق او آیه قرآن نازل شد.و نیز کسی بود که پیامبر (ص) ریختن خون او را مباح شمرده بود،اینها همه می توانست قابل تحمل باشد،در صورتی که خلیفه ای که در مدینه بر جایگاه پیامبر (ص) نشسته بود مطابق با مشورت اصحاب خالص پیامبر (ص) و یا مطابق آنچه ملهم از سابقه او و مصاحبت با پیامبر (ص) و تقوای وی بود،عمل می کرد.و لیکن هیچ کدام از این ها به عمل در نیامد.مشاور و وزیر خلیفه شخص دیگری از

امویان به نام مروان فرزند حکم شد که پیامبر (ص) به علت ناپاکی و اذیت نسبت به خویش او را طرد کرد و آمدن به مدینه را بر او حرام ساخت.مروان خود از پدرش حکم بهتر نبود.حوادث بعدی ثابت کرد که عثمان تنها به نام،خلیفه بود و در عمل مروان خلافت می کرد.

بدین سان،قدرت اسلام به دست جوانانی از بنی امیه افتاد که از نظر اخلاقی و طرز تفکر-پیش از این که ماکیاول به دنیا بیاید-خود،ماکیاول (15) بودند و از به کار بردن هیچ نوع وسیله ای در راه رسیدن به هدف خویش،کوتاهی نمی کردند.در حقیقت،خلافت،به تمام معنا، یک سلطنت اموی گردید.

لازم به یادآوری است که رسیدن بنی امیه به هدفشان یعنی استیلا بر قدرت اسلامی و نگهداری آن در خاندان خویش اقتضا می کرد که در میان مردمی که تحت حکومت ایشان بودند،تبلیغات به نفع قریش را گسترش دهند و به آنان بگویند که امویان سروران قریشند و تا سر حد امکان ایشان را از یادآوری فضایل صاحبان فضیلت و اصحاب سابقه دار خاموش باز دارند و آنان را از یاد اهل بیت و فضیلت و قرابتشان با پیامبر (ص) و بخصوص از یاد علی و امتیازهای آن بزرگوار،هر چه بیشتر دور نگاه دارند.آنان چنین کارهایی می کردند.و شاید نزد توده نادان جامعه،که اکثریت را تشکیل می داد،دم از خویشاوندی با پیامبر (ص) می زدند،و آنان را از دشمنی با آن حضرت و اهل بیتش بر حذر می داشتند!

روزی در مدینه معاویه،عمار بن یاسر را دید و به او گفت:«در شام صد هزار مرد سواره وجود دارد که همگی حقوق بگیرند به علاوه فرزندان و نوکران آنها که از حقوق مشابهی برخوردارند،نه علی را می شناسند و

نه خویشاوندی او را با پیامبر (ص) ،نه عمار و نه سابقه او را در اسلام و نه زبیر و مصاحبت او را با پیامبر (ص) » (16) .جندب بن عبد الله ازدی خواست راجع به فضیلت علی (ع) برای مردم کوفه سخن بگوید.داستان را به ولید بن عقبه والی کوفه گفتند.ولید دستور داد تا او را به زندان اندازند و او را آزاد نکرد تا این که بعضی از دوستان همفکرش واسطه شدند (17) .

قریش در جامعه اسلامی طبقه ای عالی و ممتاز شد،و بنی امیه طبقه ای بالاتر از قریش.و چرا نشود؟که فرمانروایان و حاکمان جهان اسلام بودند و خلیفه مسلمانان از آنان بود،و خلیفه هم سخت به آنان دلبستگی داشت.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه