امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 192

صفحه 192

عثمان روزی تصمیم گرفت تا عمار را مانند ابوذر تبعید کند.علی (ع) با اومخالفت کرد.عثمان علی (ع) را هم به تبعید تهدید کرد.علی (ع) در حالی که او را به مبارزه می خواند فرمود:«اگر خواستی آن

تصمیم را بگیر.»گوهری گرانبها در بیت المال وجود داشت که عثمان آن را زیور یکی از زنانش قرار داده بود،مردم در آن باره حرف می زدند و حرفها زیاد شد تا این که خلیفه را به خشم آورد.روزی عثمان در حال خطبه خواندن گفت:«باید ما نیازمان را از این اموال برآوریم هر چند که بر خلاف خواست مردم باشد.»علی (ع) در مقابل او گفت:«در این صورت، جلو تو را خواهند گرفت و میان تو و بیت المال فاصله خواهند افکند.»عمار نیز گفت:«خدا را گواه می گیرم که من به عنوان نخستین مخالف تبعید می شوم.»پس،عثمان به او گفت:«ای پیر فرتوت آیا علی تو را گستاخ کرده است؟بگیریدش!»پس او را گرفتند و پیش عثمان آوردند، خلیفه به قدری او را زد که از هوش رفت،و همچنان بی هوش بود که نماز ظهر و عصر و مغربش از دست رفت.چون به هوش آمد وضو گرفت و نماز خواند و گفت:«سپاس خدا را که این اولین بار نیست که در راه خدا شکنجه شدیم (35) .

نقل کرده اند که گروهی از اصحاب (از جمله،طلحه،زبیر،مقداد و عمار) نامه ای به عثمان نوشتند و بدعتهایش را در آن نامه بر شمردند و به او نسبت خیانت دادند،به او اعلان کردند که اگر آنها را کنار نگذارد بر او خواهند شورید.آن گاه،عمار نامه را نزد عثمان برد.همین که عثمان صدر نامه را خواند رو به عمار کرد و گفت:آیا تو در میان آنان علیه من پیشقدم می شوی؟عمار گفت من خیر خواه ترین آنانم نسبت به تو.عثمان گفت:دروغ می گویی ای فرزند سمیه!عمار در جواب گفت:به خدا سوگند من فرزند سمیه و یاسرم.سپس،عثمان به غلامان خود دستور داد تا دست و پای

او را گرفتند و در حالی که کفش به پایش بود با لگد به دو بیضه او زد که موجب ابتلای وی به فتق شد،و به علت ناتوانی و سالخوردگی،بی هوش افتاد (36) .

به هر حال،عمار بیش از همه کس با عثمان مخالفت می کرد و بیش از همه فریادبرمی آورد،و به دلیل سابقه درخشانی که در اسلام داشت،و هم به خاطر سخنانی که پیامبر (ص) درباره او گفته بود،و در آغاز این فصل بعضی از آنها را نقل کردیم،مخالفت او برای عثمان سنگین بود.

شرح حال مقداد بن اسود،صحابی بزرگوار دیگر و مخالفت وی با عثمان گذشت و تاریخ چیز بیشتری از او در ایام افزایش شمار مخالفان نقل نکرده است.

خارج شهر مدینه

قریش در زمان جاهلیت به حکم مجاورتشان با خانه خدا مدعی برتری بر سایر عربها بودند. پیامبر بزرگوار (ص) خواست که طرز تفکر قریش مخصوصا و جامعه عرب را عموما از خرافات تفکر طبقاتی پاک کند،زیرا آن طرز تفکر،با آنچه اسلام از برابری و برادری ی گفت سازگار نبود.پیامبر (ص) روز فتح مکه در حضور جمع ایستاد و فرمود:«ای توده قریش! همانا خداوند خودخواهی زمان جاهلیت و افتخار به نیاکان را از شما برداشته است.عرب را بر عجم فضیلتی نیست مگر به تقوا...»با همه اینها،پیامبر (ص) آن قدر عمر،نکرد تا اندیشه طبقاتی را از بیخ و بن برکند.و این اندیشه در حال رکود و خواب و انفعال باقی ماند.

خلافت ابو بکر آمد و بحث و جدلش را با انصار بر مبنای اولویت قریش برای زمامداری متمرکز ساخت،در نتیجه،فکر امتیاز طبقاتی از حالت رکود خود به وضع اولیه اش بازگشت و در عهد خلیفه دوم رشد یافت.و در زمان خلیفه سوم بحدی

بالا گرفت که قریش تمام جهان اسلام را از آن خود دانست و بشدت خود را برتر از دیگر اعراب شمرد.این عمل،در حقیقت، چیزی نبود جز واکنشی در مقابل کسانی که اعتقاد داشتند اسلام دین برابری و برادری است;دینی که هدفش عزت بخشیدن و گرامیداشت همه مسلمانان است نه عزت دادن به یک گروه اندک به بهای میلیونها مسلمان دیگر.البته آزاد مردان مسلمان غیر قریشی،از این که قریش تمام ادعای برتری خود را به نام دین انجام می دهد،در رنج بودند!در صورتی که در روزگار خلیفه سوم،امویان،مهتر وبزرگ قریش شدند،ولی در همان حال،از نظر دیانت از همه مسلمانان،سست تر بودند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه