امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 225

صفحه 225

کسان خود را فرستاد تا حقیقت را از نزدیک ببیند.هنگامی که قاصد نزد او برگشت درستی خبر را مورد تایید قرار داد.زبیر گفت: «بینیش بریده باد،و یا،بی یار و یاور باد!»و لرزه بر اندامش افتاد،شروع به حرکت دادن شمشیرش کرد.زبیر از آنچه سایر اصحاب می دانستند،آگاه بود;این که پیامبر (ص) روزی به عمار،فرمود:«مژده باد تو را ای عمار!تو را گروه ستمکار می کشند،و آخرین آشامیدنی تو چند جرعه شیر خواهد بود.»زبیر ترسید که عمار در این جنگ کشته شود و گروه بصره همان گروه ستمکار باشند.

علی رغم آن عقیده،زبیر در موضع خود ماند.امام (ع) خواست که حجت را به او و رفیقش تمام کند.پس،میان دو سپاه با آن دو ملاقات کرد در حالی که هر کدام براسب خود سوار بودند.و مردم به ایشان می نگریستند.امام بدون داشتن سلاح با آنان ملاقات کرد.ولی زبیر تا دندان مسلح بود،هدف امام آن بود،که نشان دهد قصد جنگ با آنان را ندارد هنگامی که ایشان اظهار نافرمانی کردند و پرچم شورش در مقابل امام را به نشانه خونخواهی عثمان و برای اجرای فرمان خدا،برافراشتند،امام خواست تا ایشان را به یاد خدا اندازد،او آنان را مخاطب قرار داد و فرمود:«به جان خودم سوگند که شما اسلحه،مرکب سواری و افرادی را تهیه دیده اید،و بهانه ای در پیشگاه خدا نگذاشته اید.پس از خدای سبحان بترسید و مانند آن زنی نباشید که رشته خود را پس از استحکام دوباره از هم می گسست.آیا من آن برادر شما نیستم که شما خون مرا محترم شمارید و من خون شما را؟آیا اتفاقی افتاده است که خون مرا بر شما حلال کرده است؟»به زبیر فرمود:چه چیز باعث آمدن تو شد؟زبیر گفت:«تو.در حالی که

من تو را شایسته این کار نمی بینم و تو سزاوارتر از ما به خلافت نیستی .امام (ع) فرمود: «آیا من پس از عثمان هم شایسته این کار نیستم؟ما تو را از فرزندان عبد المطلب به حساب می آوردیم (چون زبیر پسر صفیه دختر عبد المطلب بود) .تا این که پسرت (عبد الله) ،فرزند ناشایست تو،بزرگ شد و میان ما و تو جدایی انداخت.ای زبیر!آیا خون عثمان را از من می خواهی در حالی که تو خود باعث قتل او شدی؟خداوند امروز فردی از ما را که نسبت به دفاع از عثمان سر سخت تر از همه کس بود،با آنچه نمی پسندید،روبرو کرده است .

سرانجام،امام به او چیزی را یادآور شد که او را محکوم کرد و تصمیم او را بر هم زد:«ای زبیر! آیا به خاطر داری روزی را که با پیامبر (ص) در میان قبیله بنی غنم بر تو گذشتیم سپس، پیامبر (ص) نگاهی به من کرد و خندید و من رو به او کردم و خندیدم.آن گاه،تو گفتی:پسر ابو طالب،بیهودگی را رها نکرده است.سپس پیامبر خدا (ص) به تو فرمود:«بیهودگی در او راه ندارد.و تو با او خواهی جنگید در حالی که نسبت به او ستمکاری؟»زبیر جواب داد:«بار خدایا آری!اگر تو از پیش به خاطرم آورده بودی این راه را طی نمی کردم.به خدا قسم هرگز با تو جنگ نخواهم کرد».به راستی امام (ع) انتظار داشت که طلحه هم راه زبیر را برود.زیرا اگر پیامبر (ص) به زبیر اطلاع داده باشد که او با علی خواهد جنگید در حالی که نسبت به او ستمکار است،در حقیقت آن گواهی از جانب پیامبر (ص) است بر این که طلحه نیز در مبارزه اش با علی

(ع) ستمکار است،زیرا موضع طلحه نسبت به علی (ع) مانند موضع زبیر، بلکه خشنتر و ظالمانه تر بود.طلحه،با همه اینها،متاثر نشد و بر سختی خود باقی ماند.و به امام (ع) گفت:تو مردم را بر عثمان شوراندی.امام (ع) در جواب فرمود:آن روزی که خداوند حقیقت دین و آیین مردم را آشکار خواهد کرد،آنان خواهند دانست که خداوند همان حقیقت آشکار است.ای طلحه!آیا خونخواهی عثمان می کنی؟خداوند قاتلان عثمان را لعنت کند.ای طلحه تو همسر پیامبر خدا (ص) را آورده ای تا به وسیله او بجنگی در صورتی که همسر خود را در خانه پنهان داشته ای؟آیا تو با من بیعت نکردی؟طلحه جواب داد:با تو بیعت کردم ولی بر من است تا با تو سرسختی کنم.زبیر در سپاه خود ماند،و کمی جنگید و سپس کنار رفت علت شرکت زبیر در جنگ تحریک پسرش و متهم کردن او به ترس بود،او به پسرش اطلاع داده بود که می خواهد از جنگ کناره گیری کند.

امام (ع) به اصحابش دستور داد که آغازگر جنگ با آن گروه نباشند.اما تیرهای لشکر بصره پرتاب شد و از افراد امام چند نفر را کشت.یاران امام کشته ها را نزد وی آوردند.و از او خواستند تا اجازه نبرد دهد،ولی او اجازه نمی داد تا این که یاران امام به ناله در آمدند. سرانجام،امام (ع) قرآن را روی دست گرفت و آن را میان اصحاب خود راه برد،و گفت:کیست که این قرآن را بگیرد و آنان را به آنچه در قرآن است بخواند،و خود در این راه کشته شود؟ سپس جوانی از مردم کوفه از جا بلند شد و عرض کرد:من،امام (ع) از او رو گرداند و دوباره فریاد خود را تکرار کرد و کسی

آن را از امام نگرفت.باز فریاد برآورد و کسی مصحف را از دست او نگرفت مگر همان جوان.سپس قرآن را به او داد و به وی دستور داد تا آن را به ایشان نشان دهد و به آنان بگوید:میان ما و شما از اول تا آخر این قرآن،و خدا ناظر در خون ما و شما باشد. آن جوان فرموده امام را انجام داد،ولی در مقابل،دشمنان او را هدف تیر خود قرار دادند.آن گاه، علی (ع) به یاران خود فرمود:اکنون به شما زدن آنان مباح شد و یا فرمود:اکنون نبرد با ایشان حلال شد.

جنگ

«به خدا قسم از دادن نسبت ناروا[قتل عثمان و...]به من خودداری نکردند،میان من و خودشان به انصاف رفتار نکردند،و آنان از من حقی را می خواهند که خود آن را ترک کرده اند و خونی را می طلبند که خودشان ریخته اند ایشان گروهی ستمگر و تبهکارند و در باطن ایشان تیرگی و زهر کین و ظلمت و گمراهی است.به خدا سوگند،برای آنان حوضی را پر آب کنم که خود آب آن را بکشم،سیراب از آن بیرون نشوند و پس از آن هم آبی نیاشامند.

بار خدایا:«دو تن (طلحه و زبیر) با من قطع رحم کردند و به من ستم روا داشتند،بیعت خود را با من شکستند و مردم را بر من شوراندند،پس بگسل آنچه را که آنان بستند و استوار مفرما آن چه را که رشتند،و بدی را در برابر آرزو و رفتارشان نصیب آنان کن!پیش از جنگ بازگشت آنان را به بیعتی که شکستند خواستار شدم،ولی آنان نعمت را خوار شمردند و عافیت را وا نهادند.» (12) امام علی (ع) کسی نبود که از میدانهای جنگ بترسد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه