امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 226

صفحه 226

و زیادی افراد دشمن او را بهراساند،او هراسی از طلحه و زبیر و هزاران تن همراهان و صفوف به هم پیوسته ایشان،نداشت،براستی که وی همان قهرمانی است که در زمان پیامبر (ص) گردن اعراب مشرک را زد و گذشت سالها تنها به نیرو تصمیم او افزوده بود.او از زمان پیامبر (ص) می دانست که چنین جنگی در آینده حتمی است و دشمنانش گروه ستمکاری هستند که پیامبر (ص) برای او تعریف کرده بود که در میان آن دو (زبیر و عایشه) سیاهی و زهر کینه است.او نیز می دانست که خود او از میدان جنگ سالم بیرون خواهد شد.پس از دیدار با زبیر، از علی (ع) پرسیدند:زبیر را چگونه دیدی،در حالی که تو بی اسلحه بودی و او غرق در سلاح،و معروف در شجاعت بود؟جواب داد:«او کشنده من نیست.کشنده من مردی است گمنام از خانواده ای کوچک که بیرون از معرکه جنگ مرا می کشد.وای به مادر او،زیرا او آرزو داشت که کاش مادرش او را از دست می داد.بدانید که او و پی کننده ناقه صالح در یک رتبه اند» (13) .

با این که او می دانست،دشمنان-به هر حال-جنگ را شروع خواهند کرد،بر خود لازم دید تا صلح را بر ایشان عرضه کند و از آنان بخواهد که برگردند و نهایت کوشش خود را برای جلوگیری از خونریزی ها به کار بندد.اگر آنان از پذیرش صلح خودداری کردند،و کاری جز پافشاری در خصومت خود انجام ندادند،پس باید منتظر نتیجه عمل خویش باشند سپس امام (ع) تصمیم گرفت تا حوضی را برای آنان لبریز از مرگ و نابودی کند که خود پر کننده آن بود،و آنان نمی توانستند،از آن حوض سیراب در آیند.امام از خداوند برای آن

دو تن نفرین خواست و از او خواست تا آنچه را آن دو بسته اند بگشاید و سزای بد آرمان و عملشان را بدانان بنماید.خداوند هم دعای او را مستجاب کرد.

مورخان درباره مدت ادامه این جنگ (جنگ بصره) اختلاف نظر دارند.آیا یک روز بوده است و یا دو روز؟هر مدتی باشد،این جنگ از سخت ترین و خشنترین جنگها بود.و براستی که در زشتی و شومی و اثرش در جدا سازی مسلمانان از یکدیگر نظیر نداشت.تاریخ برای نخستین بار می دید که مسلمانان با دو لشکر روبروی هم ایستاده و عده ای با عده دیگری می جنگند و با شمشیرهایشان هزاران کشته از آنان بر زمین می افتد.

جنگ شروع شد،اما کوتاه مدت،زود انجام،با تلفاتی جانی اندک،زیرا حمله ای را که سپاه امام (ع) آغاز کرد،چون صاعقه ای بود که پیکره ارتش بصره را به لرزه در آورد و هزاران تن از ایشان را پیش از این که روز به نیمه برسد وادار به فرار کرد.در حین جنگ تیر کشنده ای به طلحه خورد،و خون از بدنش جاری شد تا این که جانش به لب آمد.

از جندب بن عبد الله نقل شده است که او گفت:از کنار طلحه عبور کردم در حالی که جمعی با او بودند و او به همراه آنان می جنگید و در میانشان مجروحان زیادی بودند که مردم اطراف آنان جمع بودند.آن گاه طلحه را دیدم مجروح و شمشیر در دستش بود و یاران او یک نفر یک نفر و دو نفر دو نفر از او دفاع می کردند و من می شنیدم که او می گفت:بندگان خدا پایداری پایداری!زیرا به دنبال پایداری پیروزی و اجر است.سپس،من به او گفتم:مادرت به سوکت بنشیند خودت را خلاص کن!به خدا

قسم نه اجری داری و نه پیروزی در کار است، بلکه باری از گناه را به دوش کشیده و زیان کرده ای.آن گاه طلحه،یارانش را بانگ زد ولی آنان ترسیدند و دور شدند.اگر من می خواستم او را با نیزه بزنم،می توانستم به او گفتم:به خدا قسم،اگر بخواهی تو را در این خانه دفن می کنم او گفت:به خدا سوگند هلاک شدم به هلاکت دنیا و آخرت.سپس،به او گفتم:تو سرانجام،هنگامی روز را سر آوردی که خونت حلال است و براستی که از پشیمان شدگانی.از او گذشتم،در حالی که با او سه تن بودند.نمی دانم که عاقبت کار او چه شد فقط می دانم که او مرد (14) .با این که خون از بدن طلحه می ریخت قعقاع بن عمرو او را دید که مردم را به جنگ وا می داشت.سپس به او گفت:ای ابو محمد!تو مجروحی و توان این کار را نداری پس داخل این خانه ها برو!

تاکید می کنند کسی که طلحه را با تیر کشنده از پا در آورد،مروان بن حکم بود،با آن که وی از سران لشگرش بود،البته مروان و سایر امویان معتقد بودند که طلحه و زبیر از سران قاتلان عثمان اند،ولی،انتقام گیری از این دو را به پس از پیروزی بر امام موکول کرده بودند.چون مروان در جریان جنگ از پیروزی نومید شد،دریافت که وقت انتقام از دشمن فرا رسیده است. روش امویان چنین حکم می کرد تا رهبران سه گانه را وسیله ای برای رسیدن به هدف خود که همان پیروزی بر امام (ع) باشد قرار دهند تا قدرتی را که با کشته شدن عثمان از دست داده بودند دوباره به چنگ آورند.آنان آمادگی داشتند تا این رهبران را مانند پول به مصرف برسانند.رهبران

سه گانه نمی دانستند که چه می کنند.اگر هم زبیر کشته نمی شد،از ست بنی امیه جان سالم به در نمی برد.اما زبیر به امام (ع) قول داده بود که با او پیکار نکند. پس از این که امام به او یادآور شد که پیامبر (ص) به او فرموده است که وی با علی در حالی که نسبت به او ظالم است،پیکار خواهد کرد.در واقع او،چون دانست که عمار بن یاسر میان لشکر امام است،در تصمیم خود،در مورد جنگ،سست شد،هر چند در میدان جنگ ماند و چندی هم در آن شرکت جست.و این هنگامی بود که پسرش عبد الله او را متهم کرد که با دیدن پرچمهای پسر ابو طالب،بر دوش مردانی دلاور،ترسیده است.

هنگامی که زبیر به پسرش اطلاع داد او در برابر علی به خدا قسم خورده است که با وی نجنگد،پسرش به وی پیشنهاد کرد،تا با آزاد کردن یکی از بندگانش به عنوان کفاره،سوگند خود را بشکند.زبیر هم آن کار را کرد و مشغول جنگ شد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه