امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 238

صفحه 238

بدانید که من فردا حرکت می کنم،پس شما هم حرکت کنید.آگاه باشید که نباید فردا با ما کسی بیاید که در گوشه ای از کارهای مردم بر ضد عثمان کمک کرده است.نادانان بایستی مرا از خویشتن بی نیاز بدانند.»

این روایت می گوید جمعی بودند که بر قتل عثمان کمک کرده بودند از آن جمله اشتر،علباء بن هیثم،عدی بن حاتم،سالم بن ثعلبه عبسی و شریح بن ضبیعه که پس از جنگ بصره اجتماع سری تشکیل داده بودند و عبد الله بن سوداء ملقب به ابن سوداء نیز باآنان بود (می گویند:او اهل یمن از شهر صنعا،پدرش یهودی و مادرش اهل حبشه بود در ایام عثمان منافق گونه اسلام ظاهری آورد و مردم را بر ضد عثمان شوراند) ،افراد این اجتماع مخفیانه، نظر دادند،که بهای این صلح را در آینده نزدیک به قیمت جان خود باید بپردازند،زیرا که علی نسبت به آنان از طلحه،زبیر و عایشه سخت گیرتر خواهد بود،چون او به کتاب

خدا آگاهتر و برای اقامه حدود الهی حریصتر است.

روایت ادامه می یابد و در قالب خود به ما داستانی را یادآوری می کند (چنان که دکتر طه حسین می گوید) که بت پرستان قریش روزی علیه پیامبر (ص) دسیسه کردند و شیطان نیز با ایشان به صورت پیرمردی از اهل نجد حاضر بود،با این تفاوت که در داستان ایشان شیطان همان ابن سوداء بود.پس از این که ایشان نظرهای مختلفی اظهار داشتند،ابن سوداء به آنان پیشنهاد کرد تا فرصت اتحاد را از دست دو طرف بگیرند و شب هنگام آتش جنگ را برافروزند. به این ترتیب هر کدام از دو طرف،طرف دیگر را متهم به شروع جنگ خواهد کرد.همین روایت می گوید،که این شورکنندگان با دقت نقش خود را بازی کردند و در بر افروختن آتش جنگ بصره پیروز شدند (1) .

بیشتر مورخان،که بعد از طبری آمده اند،اهمیتی بدین روایت داده اند و علی رغم این که طبری خود،چندین روایت بر خلافت آن نقل کرده است،همین روایت منقول طبری را برگزیده اند.

طبری از عمار دهنی نقل کرده است که علی (ع) روز جنگ جمل قرآن را روی دست گرفت و آن را میان اصحابش گرداند و فرمود:کیست که این قرآن را بگیرد و آن مردم را به حکم قرآن دعوت کند و خود نیز کشته شود؟آن گاه،جوانی از مردم کوفه برخاست و گفت:من حاضرم. سپس امام از او رو برگرداند و دوباره ندا در داد و کسی جز آن جوان حاضر به گرفتن قرآن نشد.امام قرآن را به او داد،آن گاه،آن جوان را کشتند،علی (ع) ،سپس،فرمود:اکنون پیکار با ایشان مباح شد (2) .و نیز طبری از زهری روایت کرده است که چون علی (ع)

به جایی در بصره رسید که هفتاد تن از قبیله بنی عبد القیس کشته شده بودند،جلو رفت تا به آن جا رسید، سپس فرمود:چقدر متاسفم برای ربیعه،آن ربیعه که شنوا و فرمانبردار بود.بیش از آنان،گزند و آفت جنگ به من رسید.همین که ایستادند زبیر بر اسبش سوار شد،علی (ع) زبیر را صدا زد، هر دو ایستادند،علی (ع) فرمود:چه چیز باعث آمدن تو شد؟زبیر جواب داد:«تو،در حالی که من تو را شایسته امر خلافت نمی بینم و تو از ما سزاوارتر نیستی .علی (ع) به زبیر گفت:آیا تو به خونخواهی عثمان آمده ای در حالی که خود او را کشتی؟خداوند امروز بر هوادارترین افراد نسبت به او چیزی را مسلط کرده است که خوش ندارد.علی (ع) گفتار پیامبر خدا (ص) را به خاطر زبیر آورد که او با علی خواهد جنگید در حالی که نسبت به او ظالم است.در نتیجه زبیر با قولی که به امام داد که با او نجنگد،بازگشت.

امام به طلحه گفت:تو همسر پیامبر خدا (ص) را آورده ای تا به وسیله او پیکار کنی و حال آن که همسر خود را در خانه پنهان داشته ای.آیا تو با من بیعت نکردی؟طلحه جواب داد:با تو بیعت کردم ولی بر من است تا در عداوت با تو پافشاری کنم.سپس،علی (ع) به یارانش فرمود: کدام یک از شما این قرآن و محتوای آن را عرضه می کند و خود نیز کشته شود؟جوانی از اهل کوفه گفت:من...امام (ع) فرمود:این قرآن را بر آنان عرضه کن و بگو;این قرآن از آغاز تا پایان کار میان من و شما باشد و خدا ناظر بر خونهای ما و خونهای شماست آن جوان فرموده امام (ع) را انجام

داد و کشته شد و علی (ع) فرمود:اکنون شمشیر زدن بر شما گواراست.پس با آنان بجنگید.و آن روز هفتاد مرد که همه لگام شتر را می گرفتند از پا در آمدند (3) .

این روایت مانند روایت قبلی صراحت دارد که نبرد پس از اعلام صلح و مراجعه به کتاب خدا از سوی امام آغاز شد و این مسائل پس از آن بود که امام و دشمنانش طلحه وزبیر با هم ایستادند و به گفتگو پرداختند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه