امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 255

صفحه 255

در میان سپاه علی (ع) افراد زیادی از دنیا طلبان بودند،و کافی بود تا در سپاه امام مردمی مانند اشعث بن قیس باشد که ابو بکر درباره او گفت.«به هیچ بدی برخورد نکرد مگر این که بدان کمک کرد.» (4) تاریخ نقل می کند که معاویه برادرش عتبه را نزد اشعث فرستاد تا نظر او را به خود جلب کند،در صورتی که اشعث از انتقادهای عتبه ناراحت نبود،سرانجام،امام (ع) و سپاهیانش از بلا تکلیفی دلگیر شدند،امام تصمیم گرفت تا با معاویه در نقطه ای دور از میدان نبرد دیدار کند دو سپاه در بزرگترین جنگی که تا آن روز مسلمانان به خود دیده بودند،درگیر شدند و تمام روز و قسمت زیادی از شب را پیکار کردند.روز دوم هم نبرد نابود کننده خود را دنبال کردند.پس میمنه سپاه امام (ع) ضعیف شد و افراد آن آماده فرار شدند و از آن جهت قلب لشکر تکان خورد امام (ع) ناچار شد تا آن را به میسره لشکرش منتقل کند،جایی که بیشترین نیروی آن از

قبیله ربیعه بود،هنگامی که امام (ع) را درمیان گرفتند،راه جنگیدن را انتخاب کردند و از این ننگ می ترسیدند که مبادا به امام (ع) ،در حالی که میان آنهاست، صدمه ای برسد.پس،تا پای جان همقسم شدند.

مالک اشتر رفت تا فراریان را برگرداند.آنان صدای او را شنیدند و برگشتند،آن گاه،تمام سپاه بار دیگر به هم رسید و گردونه نبرد همچون آسیابی;بقیه آن روز و سراسر آن شب با سخت ترین شکل و هولناکترین وضع،به گردش در آمد.


4-به زمین افتادن عمار یاسر

در آن روز موقعی که افراد میمنه لشکر امام (ع) رو به فرار گذاشتند،صحابی و دوست رسول خدا (ص) ،عمار یاسر میان دو جبهه ایستاد.با این که بیش از نود و سه سال داشت،با صدای بلند می گفت:«به خدا سوگند،اگر ما را بزنند بحدی که موی پیشانیهای ما را به دست گیرند ما یقین داریم که بر حقیم و ایشان بر باطلند.»و در حالی که اشاره به پرچم معاویه می کرد و گفت:«به خدا قسم که من سه نوبت با این پرچم که در لشکر معاویه است جنگیده ام،و این چهارمین نوبت مانند همان نوبتهاست.» (5) البته عمار در انتظار رسیدن وقت شهادت خود به دست گروه ستمکار بود.براستی که پیامبر خدا (ص) روزی در حالی که اصحابش به گوش می شنیدند فرمود:

«چه دردناک است،که تو را ای پسر سمیه،گروه ستمکار می کشند.» (6) اصحاب کاملا از آن مطلب آگاه بودند.عمرو بن عاص از جمله کسانی است که این حدیث را روایت کرده است و مردم شام هم این روایت را از او شنیده بودند.این روایت پیش از آن روزهایی که جنگ تفرقه ایجاد کند،در اردوی معاویه،شک و تردیدی به وجود آورده بود،و معاویه،عمرو را به خاطر نقل این

حدیث ملامت کرد،زیرا مردم دانستند،عمار همراه امام (ع) است و او از سرسخت ترین افراد در مبارزه با معاویه است،و یقین کردند که میان سپاه گروه ستمکار به سر می برند،که عمار در جهت مخالف آن است.عمار،پیش از درگیریش در جنگی که در آن به شهادت رسید، در کارزار صفین که حق و باطل را از هم جدا ساخت،آب خوردن خواست،شیر آمیخته با آب آوردند.پس تکبیر گفت و اضافه کرد:«این همان چیزی است که حبیب من رسول خدا (ص) به من وعده داده بود،موقعی که فرمود:ای عمار تو را گروه ستمکار خواهند کشت و آخرین آشامیدنی تو از دنیا آمیخته ای از شیر باشد.»سپس،آن را نوشید و از حریم ولایت دفاع می کرد و فریاد می زد:«کیست که بوی بهشت را استشمام کند؟بهشت زیر درخشش شمشیرهاست و تشنه کامان آب می طلبند و آن شربت شهادت در اختیار آنان است،امروز، دوستان،به دیدار محمد (ص) و حزب او می روند.»

عمار رفت تا هاشم بن عتبه بن ابی وقاص،پرچمدار پیشقراولانی را که عمار رهبری آنان را بر عهده داشت،وادار به جنگ کند (و این هاشم از بهترین سواران قریش و محبوبترین آنها نزد امام (ع) بود و یکی از چشمهایش را در یکی از جنگها از دست داده بود) .یک بار عمار از روی محبت به او گفت:جلو برو ای که یک چشمت را از دست داده ای!و بار دیگر می گفت:برو جلو پدر و مادرم فدای تو باد!و هاشم او را به آرامش دعوت می کرد و به عمار می گفت:آرام باش ای ابو یقظان،براستی که جنگ تو را خسته خواهد کرد.و لیکن آرام باش هاشم،و نود و سه سال عمر از شتاب ابو یقظان نکاست،زیرا او تصمیم گرفته بود

تا به سوی بهشت بشتابد.براستی که او بر سر پیمان خود با حبیبش پیامبر بزرگوار (ص) ایستاده بود و می خواست که با او ملاقات کند.او تصمیم خود را گرفته بود.

خزیمه بن ثابت،ذو الشهادتین،با امام (ع) در آن جنگ بود،اما هنوز به جنگ نپرداخته بود. هنگامی که عمار به قتل رسید،برای خزیمه ثابت شد که گروه ستمکار همان سپاه معاویه است. پس،وارد خیمه خود شد و شمشیرش را انداخت و آب روی آن ریخت و آن را شست سپس مشغول جنگ شد تا کشته شد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه