امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 257

صفحه 257

دسته ای منافق به رهبری توطئه گران علیه حق و شریعت،می کوشیدند تا جنگ را متوقف سازند.آنان هواخواه باطل بودند و به خاطر آن می کوشیدند و به دشمن کمک می کردند، چون می دیدند که در کمک به دشمن از سود مادی برخوردار خواهند شد.

گروهی نادان نیز بودند که به هر قیمتی طالب زندگی و سلامتی بودند.افراد این گروه حرکت خود را پشت سر امام در جنگهای بصره و کوفه بسی گران می دیدند،زیرا از خون فرزندان،برادران و خویشاوندان خود،بهای زیادی پرداخته بودند و اکنون می خواستند خودشان باقی بمانند و برای آنها مهم نبود که در آینده بر سر اسلام و مسلمانان چه بیاید.

امام (ع) برای روشن کردن آنان ایستاد و فرمود:براستی که بلند کردن قرآنها از جانب معاویه و یارانش فریبی خطرناک بیش نیست،و قصد دارند تا بدان وسیله پیروزی را از چنگ شما بیرون کنند.علی،معاویه و همراهانش را از کوچک و بزرگ می شناخت و می دانست که ایشان اهل قرآن و اهل دین نیستند.تمام هدفشان این است که خود را از فاجعه شکست نجات دهند. البته در سپاه امام (ع) ،گروهی اهل بصیرت بودند (که شمار آنها از دیگر گروهها کمتر بود) که تنها نظرشان نظر امام (ع) بود،بلکه به امام اصرار داشتند تا جنگ ادامه یابد و سر و صدای زیاد خواستاران توقف جنگ نشنیده گرفته شود.رهبری این دسته را مالک اشتر بر عهده داشت،ولی فریادهای کسانی که توقف جنگ را خواستار بودند،پیگیری نبرد را تحت الشعاع قرار داد.

اشتر،همواره افراد خود را به پیشروی به جانب معاویه وادار می کرد و او می دید که پیروزی در نزدیکش قرار گرفته است.اما درخواست کنندگان توقف جنگ،دور امام (ع) را

گرفتند و تهدید کردند که او را تنها خواهند گذاشت.حتی تهدید کردند که با تمام نیرویی که دارند با او خواهند جنگید و از او خواستند که به اشتر دستور توقف حمله را صادر کند.امام (ع) خود را سر دو راهی دید که راه سومی وجود نداشت.یا باید بجنگد که در این صورت،ناچار به نبرد با دشمنان و جمعی زیاد از سپاه خودی خواهد بود،آن هم با اندکی از افراد آگاه که همواره سر به فرمان او می داشتند،و یا این که نبرد را متوقف کند تا پیروزی از دست لشگریان حق خارج شود.امام (ع) از ترس این که مبادا پیروان بیدار دلش پیش از رسیدن به نتیجه ای که پایه های حق استوار گردد،محاصره شوند،راه متوقف کردن جنگ را انتخاب کرد.

امام (ع) خود را در مقابل شورشی دید که به خاتمه قدرت او منجر می شد.او به اشتر که نزد او برگشت و پیشنهاد کرد تا با افراد زیر فرمان خود،با عاصیان مبارزه کند،فرمود:نه ای مالک! من فرمانده بودم،و اینک فرمانبر شده ام.از این که بگذریم،آن توطئه دو هدف داشت:

(1) متوقف ساختن جنگ از طریق پذیرش دعوت به حکم قرآن.

(2) انتخاب داور از جانب اردوی عراق،که ابو موسی اشعری باشد،کسی که پیش از جنگ بصره استاندار امام (ع) در کوفه بود.همو که تمام تلاش خود را در مورد جلوگیری مردم کوفه از پیوستن به امام (ع) -به هنگام مواجه شدن امام با سپاه ناکثین در بصره-به کار برد و اگر گروهی از سران سپاه امام،با معاویه همراهی و همفکری نمی کردند،امکان نداشت که وی به همه این هدفها دست یابد.

خواستاران توقف جنگ رفته رفته زمزمه هایی را آغاز کردند،که گویا بار مسؤولیت جنگ

را به جای معاویه بر عهده امام (ع) می گذاشتند.و دخالت ایشان حکایت از پشیمانی آنها از ورود به جنگ می کرد،زیرا که تلاش خود را بر مبارزه با قدرت امام (ع) و جلوگیری وی از انتخاب هر داوری که هم عقیده با امام (ع) بوده و ادامه جنگ،یا بازگشت از آن را تصویب کند،متوجه ساخته بودند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه