امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 290

صفحه 290

بعضی از محققان تاریخ اسلام معتقدند که از جمله عوامل دست نیافتن امام (ع) به هدفهای خود در مورد خلافت این بود که تلقی امام (ع) از حکومت،نه مانند یک حاکم،بلکه همانند یک واعظ بود.او بر مخالفان خود سخت نگرفت بلکه به ایشان اجازه داد تا با وی مخالفت کنند و با آنها به سهل انگاری رفتار کرد بحدی که از مجازات او ایمن شدند و بر نافرمانی او جرات یافتند.

در مدینه عبد الله بن عمر،سعد بن ابی وقاص و برخی دیگر از اصحاب،از بیعت با وی خودداری کردند،و او نیز بر خلاف خلفای پیش از خود،آنها را مجبور به بیعت نکرد.خلفای پیشین به هیچ صحابی اجازه ندادند تا از بیعت سرپیچی کند.زبیر مجبور به بیعت با ابو بکر شد،و ابو بکر با وزیر خود عمر بر خود علی (ع) سخت گرفتند تا بیعت کند.

موقعی که زبیر و طلحه،مدینه را به سمت مکه-در حالی که تظاهر به رفتن عمره می کردند-ترک کردند،امام (ع) با آن که می دانست ایشان برای اعلان شورش بر ضد او می روند،مانع از رفتن آنان نشد در صورتی که مصلحت ایجاب می کرد آن کار را بکند.بلکه

صلاح بود آنها را به زندان اندازد تا کارها روبراه شود.و اگر آن کار را کرده بود،خود امام (ع) و تمام مسلمانان از بسیاری رنجها و قربانی شدن ها در امان می ماندند.

و موقعی که قرآنها بالا رفت،مصلحت بود که نبرد را ادامه می داد،هر چند که گروهی از سپاهیانش مخالف ادامه جنگ بودند.و اگر کاری را که اشتر پیشنهاد کردیعنی همان ادامه جنگ،انجام داده بود،شکستی که انتظارش می رفت بر معاویه وارد شده بود و خطر وی از میان رفته بود و بعد از آن می توانست مخالفان خود را نسبت به درستی موضع خود و جلب محبت آنها قانع کند و موقعی که سپاه خود را به کوفه برگرداند لازم بود که اشعث را پس از مشاهده آن همه دلایل خیانت و کمک او به دشمن،مجازات کند.و لیکن امام (ع) آن کار را نکرد،و بارها،پیش از جنگ خوارج و بعد از آن،در مورد تاخیر بازگشت به جبهه نبرد،تحت فشار او قرار گرفت.بلکه مصلحت این بود که اشعث را از آغاز دور از جنگ نگهدارد،زیرا که اشعث روزی که با امام (ع) بیعت به عمل آمد،از جمله عمال عثمان در فارس بود،و هنگامی که امام (ع) قصد حرکت به سمت شام داشت اشعث را از استانداری عزل کرد،و می گویند که او مقداری از اموال مسلمانان را مطالبه کرد،و بعد از این که از او خواست تا خود را اصلاح کند او را به همراه خود به جنگ صفین برد.و اگر اشعث در مقام استانداری خود باقی مانده بود،در اختیار آنهایی که دعوت به قبول حکمیت می کردند چنین نیرویی که اشعث از بزرگترین منابع آن نیرو بود وجود نمی داشت.

و لیکن از کوتاه فکری است که بگویند امام

(ع) با حکومت همانند یک حاکم برخورد داشت بلکه چون واعظی برخورد می کرد،و این که او به طور جدی پس از وصول به حکومت پاسداری از قدرت خود نکرد.براستی که از کم خردی است پس از این که امام با دشمنان خود در سه جنگ خرد کننده درگیر شد،چنان مطلبی گفته شود،در یکی از آن سه جنگ در بصره به دشمنان خود شکست کوبنده ای وارد کرد،و در جنگ دیگر خوارج نهروان را تار و مار کرد،و در جنگ سوم،بزرگترین جنگی که تاریخ اسلام تا آن روز شاهد بوده است،معاویه و سپاهیانش را زمینگیر کرد.و کسی که با دشمنانش با چنین شدتی رفتار کند،روانیست که گفته شود او همانند یک واعظ با حکومت برخورد داشته است.

چرا امام (ع) اصحاب را وادار به بیعت نکرد؟

اما این که امام (ع) پسر عمر و سعد و تعداد دیگری از اصحاب را مجبور به بیعت با خود نکرد، بلکه اجازه داد،تا آنها موضعی بیطرفانه اتخاذ کنند،همان مقتضای عدالت بود.چه وقت برای یک حکومت انتخابی جایز است که افراد را مجبور به انتخاب خود بکند؟و چگونه انتخاب آزاد خواهد بود در صورتی که انتخاب کننده مجبور گردد؟اسلام می گوید برای شخص مجبور و مکره بیعتی نیست،و بیعتی که مولود زور و جبر باشد،بیعت به حساب نمی آید و در حقیقت این از جمله حقوق طبیعی افراد است که اسلام و اصول دموکراسی آن را پذیرفته اند که هر انسانی دارای آزادی سیاسی است که سمبل آن آزادی در انتخاب است و این همان چیزی است که مترقی ترین حکومتهای جهان در عصر ما آن را به کار بسته اند.

وقتی ابو بکر و عمر،زبیر و دیگران را مجبور بر بیعت کردند،علی (ع) روش آنها را قبول نکرده و آن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه