امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 299

صفحه 299

وصیتی که نوشته نشد

پیامبر (ص) سهل انگاری ایشان را مشاهده کرد،پس تصمیم گرفت که کار را یکسره کند و جلو بهانه جویی را بگیرد به این ترتیب که در حال بیماریش نوشتاری بنویسد تا امت پس از او از گمراهی در امان بمانند.و اصحابی که در خانه حاضر بودند دریافتند که او می خواهد آنچه را که در باره علی (ع) به زبان گفته است در نوشته ای بنویسد،پس افراد صاحب نفوذ ایشان مانع شدند آنها نسبت به هوش و حواس پیامبر (ص) القاء شبهه کردند و مانع دادن قلم و کاغذ به او شدند و گفتند:کتاب خدا ما را بس است.

دست به دست شدن خلافت

به نظر می رسد که مهاجران اهل مکه تحت تاثیر احساسات قریش قرار گرفتند و پیش از وفات پیامبر (ص) اعتقاد یافتند که ادامه حکومت پس از وفات وی در میان خاندان آن حضرت،رسیدن هر فرد قرشی غیر هاشمی را به خلافت غیر ممکن می سازد.زیرا اگر جامعه عرب نسبت به حکومت خاندان پیامبر (ص) هماهنگ شوند،در حالی که شرافت خویشاوندی پیامبر (ص) هاله ای از قداست را نیز بر آن افزوده باشد و شایستگی آنها با این قداست که از جایگاه والا و با فضیلت آنها نشات می گرفت،مورد تاکید قرار گیرد،جایگزینی هر صحابی به جای ایشان در دلهای مسلمانان غیر ممکن می گردد.علی (ع) علاوه بر خویشاوندی نزدیکی که نسبت به پیامبر (ص) و جایگاه ویژه ای که نسبت به او داشت درخشانترین سابقه را در جهاد داشت،همراه با علمی بی پایان و تقوایی که به آخرین درجه های خود رسیده بود.و این دو فرزندانش حسن و حسین اند،که نیایشان در باره آنها گواهی می دهد که سروران جوانان اهل بهشتند و هرگز چنان نمی بودند مگر این که از شباهت به جد و

پدر برخوردار باشند.پس اگر حکومت بعد از پیامبر (ص) به علی (ع) انتقال یافته بود،کسی از قریش یا دیگری نمی توانست مزاحم پایگاه علی (ع) در دلهای مسلمانان شود،زیرا که آنها می بایست خویشاوندیی مانند خویشاوندی او و کارنامه ای چون کارنامه او را فراهم می کردند و یا فرزندانشان همانند حسن و حسین ارج پیدا کنند که نیایی همچون نیای آنها و پدری همانند پدر آنها و مادری همسان مادر ایشان و فضیلتی نظیر فضیلت آن دو بزرگوار فراهم کنند.علاوه بر همه اینها تنها رسیدن علی (ع) بعد از پیامبر (ص) به خلافت کافی بود که مانع دست یافتن بزرگان صحابه به لافت شود،به دلیل جوان بودن او و پیرمردی اصحاب.بنابر این اگر او تنها سی سال بعد از پیامبر (ص) زندگی کرده باشد،بزرگان مهاجران پیش از حکومت وی بدرود زندگی گفته بودند.اما اگر خلافت به کسی غیر از خاندان پیامبر می رسید،مساله بر عکس می شد،زیرا ویژگیهای او را دیگران نیز داشتند.به این ترتیب دسته های مختلف قریش می توانستند خلافت را میان خود دست بدست بگردانند،و در منصب خلافت،ارزشی بود که می توانست، جایگزین عدم وصول آنها به مقام نبوت باشد.عمر در ایام خلافت خود به ابن عباس گفته بود: «مردم قریش راضی نیستند که نبوت و خلافت در شما جمع شود تا بر این قوم سخت بگیرید. بنابراین قریش خلافت را برای خود انتخاب کرد و به نتیجه رسید و پیروز شد.»و اگر هیچ کدام از آنها نبود،همان کینه توزیهای قریش نسبت به علی (ع) و ادامه نفوذ ایشان در اجتماع عرب دو عامل دور کردن علی (ع) پس از پیامبر (ص) از خلافت بود.

و پیامبر (ص) با پرتو الهی می دید که بعد از او چه اتفاقی خواهد افتاد.پس غمگین شد

و روزی دست به گردن علی (ع) انداخت و گریست.علی (ع) به او عرض کرد:«ای پیامبر خدا چه باعث گریه شما شده است فرمود:«کینه هایی نسبت به تو در دلهای افراد است که هرگز آنها را ابراز نمی کنند مگر بعد از من.» (1)

موضع دو خلیفه نسبت به علی (ع)

پیامبر (ص) از دنیا رفت بین مهاجران و انصار روی خلافت اختلاف و نزاع درگرفت.مهاجران دارای امتیاز بودند و دلیل شان در مقابل انصار این بود که چون پیامبر خدا (ص) از آنهاست، خلافت نیز از آن آنهاست.و تمام آنها بدون این که نامی از علی (ع) ببرند و یا با او مشورت کنند،روی ابو بکر هماهنگ شدند.و علی خود داری از بیعت کرد.اگر دختر پیامبر (ص) در مقابل آنها نمی ایستاد،قصد داشتند که علی را مجبور بر بیعت کنند و علی (ع) با ابو بکر بیعت نکرد مگر پس از این که زهرا (ع) به لقای رحمت حق پیوست.و این امری طبیعی بود که ابو بکر در باطن خود همان احساسی را نسبت به علی (ع) داشت که هر انسانی در برابر تنها رقیب خود دارد و از عمر در ذهن خود همان احساسی را داشت که هر بشری در مقابل دوست صمیمی و یار نیرومند خود دارد.و نیز طبیعی بود که به عنوان پاداشی نیکو پس از رفتن از دنیا خلافت را به عمر بسپارد.

نفوذ روزافزون قریش و افول ستاره امام (ع)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه