امیر المؤمنین اسوه وحدت صفحه 330

صفحه 330

پیامبر (ص) سه سال پس از آغاز دعوت اسلام،اعلان فرمود،که علی (ع) برادر،وزیر،وصی و جانشین اوست،و آنچه مورد انتظار عقل سلیم در آن باره بود انجام داد.زیرا پیامبر (ص) نیاز به وزیری نیرومند،و یاوری داشت تا او را در گسترش رسالت و ساختن دولت مورد انتظاری که ارکانش بر پایه های آن رسالت استوار می شد کمک کند.این امر در تاریخ نبوتهای گذشته، سابقه داشته است که موسی از خداوند درخواست کرد تا برادرش هارون را به عنوان وزیری از خاندان خودش قرار دهد.و وزیری که توان مقابله با خطرها را در کنار رسول خدا (ص) داشته باشد شایستگی دارد تا بهنگام بروز حادثه ای برای پیامبر (ص) نایب

و خلیفه و جایگزین او گردد.و به این ترتیب پیامبر (ص) در آن شرایط دشوار آن تصمیم را که ممکن بود برای ادامه رسالت و گسترش آن بگیرد-به جای این که سرنوشت رسالت را به دست تصادف بسپارد-گرفت.و شاید خواننده به خاطر بیاورد که ما در فصل پنجم راجع به آنچه پیامبر (ص) -سه سال پس از آغاز رسالت به امر پروردگار انجام داد-هنگامی که مامور شد تا خویشان نزدیکش را در روز نزول آیه زیر،بیم دهد-سخن گفتیم:«و خویشاوندان نزدیک خود را بیم ده، و برای پیروان با ایمانت فروتنی کن،و اگر نافرمانی تو را کردند بگو همانا من از آنچه انجام می دهید بیزارم (1) آن روز پیامبر خدا (ص) فرزندان عبد المطلب،افراد خویشاوند نزدیک خود را که در آن روز به سی یا چهل تن می رسیدند،به مهمانیی که در آن اندکی طعام و شیر بود،دعوت کرد.پس خوردند و آشامیدند از آن خوردنی و نوشیدنی اندک،تا سیر و سیراب شدند.و هنگامی که فرصت دست داد،پس شروع به سخن کرد،و فرمود (امام علی (ع) این روایت را نقل کرده است) :«ای فرزندان عبد المطلب،به خدا سوگند که من جوانی را در میان عرب سراغ ندارم که برای فامیل خود آورده باشد،بهتر از آنچه که من برای شما آورده ام. براستی که من خیر دنیا و آخرت را برایتان آورده ام.و خدایم به من فرمان داده است که شما را دعوت کنم.پس کدام یک از شما مرا در این امر یاری می کند تا این که برادر،وصی و خلیفه من در میان شما گردد؟پس همه آن مردم ساکت ماندند.من عرض کردم:...من شما را در آن کار یاری می کنم ای پیامبر خدا

(ص) .پس دست به گردن من انداخت،و گفت:این برادر،وصی و خلیفه من در میان شماست،حرف او را بشنوید و از او اطاعت کنید.پس مردم از جا بلند شدند در حالی که می خندیدند و به ابو طالب می گفتند:«به تو امر کرد تا از پسرت حرف شنوایی داشته باشی و فرمان او را ببری.».

این حدیث را طبری در تاریخ خود (ج 2 ص 216) آورده است.و ابن اثیر آن را در تاریخ الکامل خود (ج 2 ص 21) ،ابو الفدا در تاریخ خود (ج 1 ص 116) و خازن علاء الدین بغدادی در تفسیر خود (ص 390) و سیوطی در جمع الجوامع (ج 6 ص 392) به نقل از طبری،و در صفحه 397 از حافظان ششگانه:ابن اسحق،ابن جریر،ابن ابی هاشم،ابن مردویه، ابو نعیم و بیهقی نقل کرده اند.و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه (ج 3 ص 254) و محمد حسین هیکل در («حیات محمد»چاپ اول ص 104) آورده اند (2) .

در فصل پنجم به تفصیل از اهمیت مضمون این حدیث سخن گفتیم،و اکنون نمی خواهیم بگوییم که این حدیث دلیل بر آن است که پیامبر (ص) به وسیله نور الهی آینده مورد انتظارش را می دید که آن دعوت میمون در همه جای دنیا گسترش یافته و دولتی بر اساس قوانین آن رشد کرده است و صاحب دعوت که زمامدار امت شده ناگزیر از تعیین جانشین و خلیفه ای برای خویش است و لازم است از آن خلیفه مانند شخص صاحب رسالت اطاعت کنند.و برای همین است که به مردم می گوید:«گوش به فرمان او باشید و از او اطاعت کنید»پس او همچون یک رئیس،قدرتمند است.اما آنچه به عنوان یک بحث در پیرامون مدلول و

معنای حدیث گفته می شود این است که حدیث دلالت دارد بر این که علی (ع) خلیفه پیامبر (ص) در میان فرزندان عبد المطلب است ولیکن دلالت ندارد بر این که او خلیفه پیامبر است در میان غیر فرزندان عبد المطلب،و دلالت ندارد بر این که خلیفه برای تمام مسلمانان است.نادرستی این حرف روشن است،زیرا خلافت قابل تجزیه نیست تا این که پیامبر (ص) دو خلیفه داشته باشد،یکی از آنها برای بنی هاشم و دیگری برای بقیه مسلمانان. پس خلیفه،برای همه مسلمانان خلیفه است،زیرا که پیامبر (ص) سرپرست تمام مسلمانان بود و خلیفه او نیز چنان خواهد بود.

البته مسلمانان در باره خلافت دو دسته اند:اکثریت معتقدند که پیامبر (ص) کسی را به جانشینی خود تعیین نکرده است و اقلیتی می گویند که آن بزرگوار علی بن ابی طالب (ع) را جانشین خود قرار داد.و در این مورد گروهی وجود ندارد که بگوید،پیامبر (ص) خلیفه ای برای خود میان خاندان خود گذاشت و دیگر مسلمانان را بدون تعیین خلیفه رها کرد.و اگر کسی را به عنوان خلیفه تعیین کرده است پس در میان همه پیروانش خلیفه اوست.و پیامبر (ص) کسی نبود که دعوت به امتیاز قبیله ای کند تا برای خاندان خود خلیفه ای تعیین کند و دیگر مسلمانان را بدون زمامدار واگذارد.و پیامبر (ص) به طبع رسالت خود بیشتر مسؤول سرنوشت تمام امت خود می باشد،تا سرنوشت خانواده خود.منطقی نیست که برای خاندان خود یک مرجع دینی به عنوان نماینده خود تعیین کند تا جایگزین وی در میان ایشان شود و میلیونها تن از پیروانش رابدون مرجع و زمامدار رها کند.و مایلم که پیش از پایان سخن،در پیرامون این حدیث،اندکی به همراه خواننده درنگ کنیم

تا با یکدیگر پیرامون اهمیت محتوای حدیث بیندیشیم:

آخرین پیامبر خدا،کودکی را که عمرش از سیزده سال نمی گذرد-پس از این که آن کودک به او وعده می دهد که در آینده وزیر در پیشبرد هدفهای خطیر او گردد،برادر،وصی و جانشین خود،می خواند.

اولا:وعده دادن کودکی در آن سن به پشتیبانی در کاری بزرگ همچون امر رسالت که در گرو آینده ای پر خطر از این نوع است چه ارزشی دارد؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه