تاریخ خمس صفحه 182

صفحه 182

1- 304. الاختصاص، ص 54 - 58؛ تحف العقول، ص 406.

بسیار احترام و اکرام کنیم … پدرم از امام پرسید: یا اباالحسن! چقدر نان خور داری؟ امام علیه السلام پاسخ داد: پانصد نفر. پرسید: همه فرزندانت هستند؟ امام پاسخ داد: نه، بیشتر آنها وابسته ها و خدمتگزاران هستند و فرزندان من سی و چند نفرند.

پدرم پرسید: چرا دختران را به ازدواج پسر عموها و هم طراز شان در نمی آوری؟ امام علیه السلام فرمود: آن اندازه دستم باز نیست؟ پدرم گفت: مگر ملک و مزرعه نداری؟ امام علیه السلام فرمود: گاهی حاصل می دهد و گاهی نمی دهد. پدرم گفت: بدهکار هم هستی؟ امام علیه السلام گفت: آری، حدود ده هزار دینار می شود. پدرم گفت: پسر عمو! من آن اندازه پول به تو می دهم که پسران را داماد کنی و دختران را عروس و مزرعه را آباد کنی، حضرت هم او را دعا کرد.

مأمون می گوید: چون خواستیم مدینه را ترک کنیم، فقط دویست دینار برای موسی بن جعفرعلیه السلام فرستاد، وقتی من اعتراض کردم، پدرم گفت: خاموش باش بی مادر! اگر من مال بسیار به او بدهم روی آسایش را نخواهم دید؛ چرا که فردا یکصد هزار شمشیرزن به روی من وا می دارد. آن گاه که او و اهل بیتش در تنگ دستی و پریشانی باشند برای من و شما بهتر است.(1)

جالب اینکه در همین سفر، مخارق شاعر هارون، سی هزار دینار و ده هزار دینار زمین زراعی از هارون جایزه می گیرد و او

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه