راهکارهای نهادینه سازی خمس در رسانه ملی صفحه 80

صفحه 80

قصد داشتم هنگام برگشتن، آن را به شیخ محمد کاظمینی آل یاسین بدهم. از بغداد که برگشتم، دوست داشتم در ادای باقی مانده تعجیل کنم. روز پنج شنبه بود پس از آنکه به زیارت امام کاظم و امام جواد علیهما السلام در کاظمین مشرّف شدم، به خدمت جناب شیخ محمدحسین کاظمینی رفتم و قدری از آن بیست تومان را به ایشان دادم و باقی را وعده کردم که وقتی دیگر بدهم. سپس به بغداد برگشتم. یک سوم از راه را که رفتم سیدجلیلی را دیدم که از سمت بغداد به سوی کاظمین می آمد. چون نزدیک شد، سلام کرد و دست های خود را برای روبوسی گشود و فرمود: «اهلاً و سهلاً» و مرا در بغل گرفت و هر دو یکدیگر را بوسیدیم. بر سر، عمامه سبز روشنی داشت و بر رخسار مبارکش خال سیاه بزرگی بود. پس ایستاد و فرمود: حاج علی، خیر است، به کجا می روی؟ گفتم: کاظمین را زیارت کردم و به بغداد برمی گردم. فرمود: امشب شب جمعه است، برگرد. گفتم: یا سیدی، متمکن نیستم. فرمود: هستی برگرد تا شهادت دهم برای تو که از موالیان و دوستداران جدّ من امیرمؤمنان علی علیه السلام و از دوستداران مایی و شیخ هم شهادت دهد؛ زیرا که خدا امر فرموده: دو شاهد بگیرید (و این اشاره به مطلبی بود که در خاطر داشتم از جناب شیخ کاظمینی خواهش کنم، نوشته ای به من دهد که من از دوستداران اهل بیت علیهم السلام هستم و آن را در کفن خود بگذارم). حاج علی بغدادی می گوید: گفتم تو چه می دانی و چگونه شهادت می دهی؟ فرمود: کسی که حق او را به او می رساند، چگونه آن رساننده خمس را نمی شناسد؛ گفتم: چه حقی؟ فرمود: آنچه رساندی به وکیل من. گفتم: وکیل تو کیست؟ فرمود: محمد حسن. گفتم: او وکیل شماست؟ فرمود: آری او وکیل من است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه