وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله صفحه 332

صفحه 332

یعقوب بن شَیْبَه می گوید : هشام ، شخصی معتبر و ثقه است . بر او چیزی انکار نمی شد مگر بعد از آنکه به عراق رفت ؛ زیرا در آنجا ، به طور گسترده به روایت از پدرش دامن زد ، اهل بلدش آنها را نپذیرفتند .

به نظر می رسد هِشام اهل عراق را خام ساخت که وی جز آنچه را از پدرش شنیده ، روایت نمی کند و این امکان برایش فراهم آمد که احادیثی را که از دیگر اشخاص شنیده بود _ به ارسال و حذفِ واسطه _ از پدرش روایت کند .

عبد الرّحمان بن یوسف بن خِراش ، می گوید : مالک ، احادیث هِشام را بر نمی تافت . هشام ، شخصی راست گوست ، اخبارش صحیح اند ، به من خبر رسیده که مالک بر احادیثی که هشام برای اهل عراق بیان داشت ، خرده گرفت .

علی بن محمد باهلی ، از شیخی از قریش نقل می کند که : هشام بن عُروه ، خم شد تا دست ابو جعفر منصور را ببوسد ، ابو جعفر او را از این کار باز داشت و گفت : ای فرزند عُروه ، تو را با نبوسیدن دستمان گرامی می داریم و دستمان را از نبوسیدن دیگران .

شُعْبَه می گوید : هشام حدیث پدرش را در لَمس آلت [ از او ] نشنید ؛ یحیی می گوید : از هشام [ آن را ] پرسیدم ، گفت : پدرم به من خبر داد .

هشام بن عُروه و یکی از موالیان منصور ، در یک روز مردند . منصور برای نماز بر آنها آمد ؛ نخست به عُروَه نماز گزارد و به مذهب قریشی بر او چهار تکبیر گفت [ سپس بر دیگری نماز خواند ] و به مذهب هاشمی بر وی پنج تکبیر گفت .

و در روایتی است که منصور گفت : بر هر کدام بر اساس دیدگاه [ و مذهب خودش [ نماز گزاردیم .

اما عُروه بن زبیر (ابو هشام) برادر عبد اللّه است . میان او برادرش _ عبد اللّه بن زبیر _

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه