وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله صفحه 420

صفحه 420

خانه اش بیرون می آمد و منصور اَفسار اسب محمد را گرفته بود و می گفت : این شخص ، مهدی ما خاندان است .(1)

محمد ، می خواست منصور و عهد و پیمان هایش را به ریشخند گیرد ، گفت :

من به حکومت از تو سزامندترم و به عهد و پیمان وفادارتر ؛ زیرا به کسانِ قبل از من عهد سپردی و امان دادی ؛ کدام امان را به من می دهی ، امانِ ابن هُبَیره ؟ یا امانِ عمویت عبد اللّه بن علی ؟ یا امانِ ابو مسلم ؟!(2)

و آن گاه که نامه محمد به منصور رسید ، به شدت خشمناک شد و به فکر افتاد که همه تکیه گاه های محمد را از او باز گیرد و مفاهیمی را که طالبیان بر آن استناد می کنند تغییر دهد ؛ از جمله اینکه آنان اولاد فاطمه اند ، و باید خلافت در میان آنها باشد ، یا پیامبر صلی الله علیه و آله پس از خود ، به علی وصیت کرده [ و او را جانشین خود ساخته ] است و ...

به ویژه بعد از آنکه منصور یقین یافت مردم به بنی عباس ، به عنوان رعیت (افرادی عادی و معمولی) می نگرند . در نامه منصور به عمویش «عبدالصمد بن علی» آمده است :

ما میان قومی زندگی کردیم که دیروز ما را رعایا می دیدند و امروز خلفا .(3)

منصور ، هنگامی که در پاسخ نامه محمد (نفس زکیه) بر قضایای زیر تمرکز کرد ، می خواست این اصول را تغییر دهد :

یک : نفی اینکه نفس زکیه ، فرزند رسول خدا باشد ؛ چرا که خدای متعال فرمود :


1- 1 . همان .
2- 2 . تاریخ طبری 6 : 196 ، احداث سنه 145 ه ؛ المنتظم 8 : 65 .
3- 3 . تاریخ دمشق 32 : 331 ، ترجمه 3523 ، منصور عباسی ؛ تاریخ الإسلام 9 : 470 ؛ تاریخ الخلفا : 267 .
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه