بررسی گستره ی فقهی اخذ مال خراج و زکات از سلطان جائر ، اقسام و احکام اراضی صفحه 19

صفحه 19

پاسخ می فرمایند: اگر جلوی چشم خودت کیل و عزل کرده، مانعی ندارد بدون کیل دوباره آن را بخری.

به نظر ما هم کلام شیخ درست است و ظاهر این فقره آن است که سؤال سائل از حیث کیلِ دوباره است؛ زیرا خودش فرض می کند عزل و کیل شده و سؤال می کند آیا در این فرض می توانم از او بخرم؟ گرچه «بدون کیلِ دوباره» در کلام سائل نیامده، ولی حضرت(علیه السلام) این طور از کلام سائل می فهمند و پاسخ می دهند: اگر با کیل قبض کرده و خودت حاضر بودی، احتیاجی به کیل دوباره نیست و می توانی بدون کیل دوباره از ایشان بخری.

اشکال فاضل قطیفی و محقق اردبیلی نسبت به دلالت فقره ی سوم روایت بر جواز شراء مال خراج

این اشکال را فاضل قطیفی در رساله ی ردّیه اش بر کتاب محقق کرکی(قدس سره) ذکر کرده است. محقق کرکی(قدس سره) مانند اکثر فقهاء قائل بودند که تصرّف در خراج به نحوی که تقریب شد، در زمان غیبت و حتّی در زمان حضور امام(علیه السلام) جایز است. به همین دلیل در زمانی که در نجف اشرف حضور داشتند، حاصل یکی از قریه های خراجیه را در اختیار گرفته و صرف امور شرعیه می کردند.

محقق کرکی(قدس سره) که در علم، عمل، تدبیر و سیاست از نوادر عالم تشیّع است و این تشیّعی که با معرفت در ایران پایه گذاری شده، اصل آن به برکت ایشان است؛ چون وقتی شاه اسماعیل صفوی مسلّط شد، دنبال کسی می گشت که بتواند عقائد و فقه شیعه را در میان مردم مستحکم کند، لذا محقق کرکی را دعوت کرد و ایشان هم چون مصلحت می دیدند، تشریف آوردند و شیخ الاسلام شدند(1) و شروع به


1- جامع المقاصد فی شرح القواعد، المقدمه، ص45 (همراه با تصرّفات): الفقیه الأعظم وجه وجوه الطائفه، وحید عصره، و فرید دهره، قدوه المحققین، الشیخ الجلیل نور الدین أبو الحسن علی بن الحسین بن عبد العالی العاملیّ الکرکیّ، الفقیه، الملقّب تاره بالشیخ العلائیّ، و اخری بالمحقق الثانی. ولد المحقّق الثانی عام (868 ه.ق) فی کرک نوح (البلد العریق فی تشیّعه و الشهیر بکثره علمائه) فدرس الفقه علی المذهب الشیعی فی بلده علی شیوخ العلم فی زمانه کالشیخ علی بن هلال الجزائری. و کان; طموحا لا یشبع من العلم، و ضاق عن بلده الصغیر فخرج طالبا لعلوم الفرق الإسلامیه الأخری فهاجر إلی مصر لدراسه فقه المذاهب الأربعه، فأخذ هناک عن علمائها، و حصّل الإجازات من شیوخها بالروایه. و قد قصد الشیخ بلاد العراق حوالی سنه (909 ه.ق) فوصل إلی النجف الأشرف عاصمه علوم آل محمد(صلی الله علیه و آله) و حاضره الفقه الشیعی و معدن علماء المذهب. و فی هذا البلد المبارک أخذ الشیخ ینهل من ینابیع کبار العلماء، حتّی صار نادره زمانه، و وحید أوانه، و طار صیته فی الآفاق. ظهور الدوله الصفویه و هجره الشیخ إلی إیران: ظهرت الدوله الصفویه بعد فتره طویله من اضطهاد الشیعه، و تلاعب الدول التی تعتنق المذاهب الإسلامیه الأخری بمقدراتهم و اضطهادها لهم، و مطارده علمائهم و حرق کتبهم. و قد احتاجت الدوله الصفویه فی أوّل أمرها إلی فقهاء یعلّمون النّاس أمور دینهم، و یتولّون منصب القضاء لإداره شؤون النّاس، و لتکوین الغطاء الشرعی الذی یکون بدیلا للخلافه التی ترکن إلیها الدوله العثمانیه، فاستفادوا من المجتهدین الذین هم فی المذهب الشیعی نوّاب للإمام(علیه السلام). و کان الشیخ الکرکی; علی رأس المهاجرین إلی إیران فی أوّل نشوء الدوله و نجاح الشاه إسماعیل فی الاستیلاء علی مقالید الحکم، فولّاه الشاه منصب شیخ الإسلام فی أصفهان. و کان الشیخ کتب إلی علماء الکرک و جبل عامل و حثّهم علی النهوض إلیه للجهاد فی نشر الدین الحنیف. و لمّا توافر لدیه عدد من رجال الدین المخلصین أخذ یوجّه النشاط الدینی فی إیران کلّها، من خلال مجموعه علماء مؤمنه و مدرّبه علی العمل الاجتماعی و السیاسی، و عیّن فی کلّ بلد و قریه إماما یعلّم الناس شرائع الإسلام، و یؤمّهم فی الصلاه، ثمّ نصب نفسه لتعلیم کبار رجال الدوله أمثال الأمیر جعفر النیسابوری وزیر الشاه، و قدّم له الرساله الجعفریه و لمّا تولّی الشاه طهماسب سنه (930 ه.ق)، قرّب المحقّق الکرکی، و منحه لقب نائب الإمام. قال السید نعمه اللَّه الجزائری فی کتابه شرح غوالی اللآلی: مکَّنه السلطان الشاه طهماسب، من الملک و السلطان، و قال له: «أنت أحقّ بالملک لأنّک النائب عن الإمام، و إنّما أکون من عمّالک أقوم بأوامرک و نواهیک. و کان الشاه یکتب إلی عماله بامتثال أوامر الشیخ، و أنّه الأصل فی تلک الأوامر و النواهی، و أکّد أنّ معزول الشیخ لا یستخدم، و منصوبه لا یعزل». کتب الشاه طهماسب بخطّه فی جمله ما کتبه فی ترقیه هذا المولی المنیف. بسم اللَّه الرحمن الرحیم چون از مودای «حیث أنّه یبدو و یتّضح من الحدیث الصحیح النسبه إلی الإمام الصادق(علیه السلام) انظروا إلی من کان منکم، قد روی حدیثنا، و نظر فی حلالنا و حرامنا، و عرف أحکامنا، فارضوا به حکما فإنّی قد جعلته حاکما، فإذا حکم بحکم فمن لم یقبله منه فإنّما بحکم اللَّه استخفّ و علینا ردّ، و هو رادّ علی اللَّه و هو علی حدّ الشرک، واضح أنّ مخالفه حکم المجتهدین، الحافظین لشرع سیّد المرسلین، هو و الشرک فی درجه واحده. لذلک فإنّ کلّ من یخالف حکم خاتم المجتهدین، و وارث علوم سیّد المرسلین، نائب الأئمه المعصومین، لا زال اسمه العلی علیا عالیا، و لا یتابعه، فإنّه لا محاله ملعون مردود، و عن مهبط الملائکه مطرود، و سیؤاخذ بالتأدیبات البلیغه و التدبیرات العظیمه» کتبه طهماسب بن شاه إسماعیل الصفوی الموسوی. و قال حسن بک روملو فی تأریخه: «لم یسع أحد بعد الخواجه نصیر الدین الطوسیّ مثل ما سعی الشیخ علی الکرکی هذا، فی إعلاء أعلام المذهب الجعفری، و ترویج دین الحق الاثنی عشری، و کان له فی منع الفجره و الفسقه و زجرهم، و قلع قوانین المبتدعه بأسرهم، و فی إزاله الفجور و المنکرات، و إراقه الخمور و المسکرات، و إجراء الحدود و التعزیرات، و إقامه الفرائض و الواجبات، و المحافظه علی أوقات الجمعات و الجماعات، و بیان مسائل الصلوات و العبادات، و تعهّد أموال الأئمه و المؤذنین، و دفع شرور الظالمین و المفسدین، و زجر المرتکبین الفسوق و العصیان، و ردع المتّبعین لخطوات الشیطان، مساع بلیغه، و مراقبه شدیده، و کان یرغّب عامّه الناس فی تعلّم شرائع الدین، و مراسم الإسلام و یحثّهم علی ذلک بطریق الالتزام». رجوع الشیخ إلی العراق و ردّ الشیخ القطیفی علیه: قد ذکر سیّد الأعیان جانبا مشبعا و مفصّلا عن ردّ الشیخ إبراهیم القطیفی، و منافرته للشیخ الکرکی، و بذاءه کلامه له، خصوصا فی معرض الردّ علی رسالته الرضاعیه التی ألّفها عام (926 ه.ق). و یستفاد من کلامه أنّه قد کان ترک بلاد العجم مع ما کان له فیها من الجاه الطویل العریض لأسباب قاهره و سکن العراق، و أنّ الضروره دعته إلی تناول شی ء من خراج العراق من ید السلطان لأمر معاشه، و أنّ بعض من یتّسم بالعلم أنکر علیه ذلک و تبعه جماعه من الغوغاء و لعلّه الشیخ إبراهیم القطیفی- کما ذکر فی ترجمته- أو غیره فشنّع علیه بسبب ذلک، و قد ردّ القطیفی علی هذه الرساله برساله سمّاها «السراج الوهّاج لدفع عجاج قاطعه اللجاج» قال فی أولها: «و انّ بعض إخواننا فی الدین، قد ألّف رساله فی حلّ الخراج و سمّاها قاطعه اللّجاج، و أولی باسمها أن یقال: مثیره العجاج کثیره الاعوجاج، و لم أکن ظفرت بها منذ ألّفها إلّا مرّه واحده فی بلد سمنان، و ما تأمّلتها إلّا کجلسه العجلان، فأشار إلیّ من تجب طاعته بنقضها، لیتخلف من رآها من الناس برفضها، فاعتذرت و ما بلغت منها حقیقه تعریضه بل تصریحه بأنواع الشنع، فلمّا تأملته الآن مع علمی بأنّ ما فیها أوهی من نسج العناکب، فدمع الشریعه ما فیها من مضادها ساکب. إلی آخره» وفاته: تضاربت الأقوال فی تحدید سنه وفاته و قال الاکثر من مترجمیه أنّه توفّی سنه (940 ه.ق) و قد قیل أنّه مات شهیدا مسموما، و قد قاله الشیخ حسین بن عبد الصمد الحارثی والد الشیخ البهائی، کما نقله عنه صاحب ریاض العلماء و صاحب مستدرک الوسائل.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه