- اخذ مال خراج و زکات از سلطان جائر 1
- اشاره 1
- ادعای اجماع بر جواز اخذ مال خراج و زکات از سلطان جائر 4
- اشاره 4
- اشاره 6
- استدلال شیخ(قدس سره) به لزوم حرج و اختلال نظام در صورت عدم جواز اخذ 6
- اشاره 7
- روایات دالّ بر جواز اخذ مال خراج و زکات از سلطان جائر 7
- نقد کلام شیخ(قدس سره) 7
- 1. صحیحه ی ابی عبیده الحذاء: 8
- اشاره 8
- استدلال به فقره ی اول صحیحه ی ابو عبیده الحذاء 9
- استدلال به فقره ی دوم صحیحه ی ابی عبیده الحذاء 16
- استدلال به فقره ی سوم صحیحه ی ابی عبیده الحذاء 18
- اشاره 18
- اشکال فاضل قطیفی و محقق اردبیلی نسبت به دلالت فقره ی سوم روایت بر جواز شراء مال خراج 19
- اشاره 21
- 2. موثقه ی اسحاق بن عمار: 21
- نقد اشکال فاضل قطیفی و محقق اردبیلی(قدس سرهما) 21
- اشکال بعضی بر استدلال به موثقه ی اسحاق بن عمار 22
- اشاره 22
- اشاره 23
- 3. روایت ابی بکر الحضرمی: 23
- پاسخ به اشکال 23
- دلالت فقره ی اوّل و دوم روایت بر جواز اخذ از بیت المال با تصدّی جائر 26
- اشاره 27
- بیان محقق کرکی(قدس سره) در نص بودن این روایت بر مدعا 27
- اشکال فاضل قطیفی و محقق اردبیلی بر کلام محقق کرکی(قدس سره) 27
- شبهه ای در مورد روایت ابی بکر الحضرمی 29
- اشاره 29
- پاسخ به شبهه 30
- اشاره 30
- تمسک به روایات وارد شده در مورد احکام تقبّل خراج از سلطان 30
- اشکال محقق ایروانی(قدس سره) در دلالت این روایات بر مدعا 38
- اشاره 38
- ملاحظاتی بر کلام محقق ایروانی(قدس سره) 40
- اشکال مرحوم امام بر کلام محقق ایروانی0 42
- اشکال سید خویی(قدس سره) بر دلالت این روایات بر مدعا 46
- شبهه ای دیگر در دلالت روایات بر مدعا 48
- تنبیهات اخذ مال زکات و خراج از سلطان 52
- تنبیه اوّل: جواز معامله ی اموال زکوی و خراجی قبل از قبض سلطان 52
- اشاره 55
- تنبیه دوم: آیا دادن خراج به سلطان جائر واجب است؟ 55
- اشاره 55
- اقوال در مسأله 55
- بررسی اقوال 56
- 1. روایت علی بن یقطین: 58
- اشاره 58
- روایات دالّ بر عدم وجوب پرداخت خراج به سلطان جائر 58
- 2. صحیحه ی زراره: 59
- 3. صحیحه ی عیص بن القاسم: 62
- إشعار یا دلالت روایتی بر وجوب أداء خراج به سلطان در نظر حضرت امام(قدس سره) 63
- اشاره 63
- بررسی دلالت روایت مذکور 65
- تنبیه سوم: حلّیت أخذ خراج انفال از سلطان معتقد به خراجی بودن آن 89
- اشاره 89
- اشاره 91
- ادلّه ی سید یزدی(قدس سره) در حلّیت أخذ خراج در فرض مذکور 91
- بررسی استدلال سید یزدی(قدس سره) 92
- اشاره 95
- تنبیه چهارم: مراد از سلطان در حلّ خراج، سلطان عامی مذهب مدّعی ریاست عامه 95
- بررسی اخبار دالّ بر جواز أخذ خراج از سلطان جائر 97
- تنبیه پنجم: عدم اعتبار اعتقاد دافع خراج به استحقاق سلطان در حلّیت خراج 104
- اشاره 108
- تنبیه ششم: فقدان مقدار معیّن در خراج 108
- 1. مرسله ی حماد: 110
- روایات دالّ بر فقدان قدر معیّن در خراج 110
- 2. عهدنامه ی مالک اشتر;: 111
- اعتبار قید کیفی صلاح و عدم تضرّر اهل خراج 113
- تفصیل مرحوم شیخ(قدس سره) 114
- اشاره 114
- حکم خراج مأخوذ از سلطان در صورت فقدان قید کیفی 114
- بررسی کلام شیخ(قدس سره) 115
- اگر قرارداد خلاف مصالح باشد، بالکل باطل است یا مقدار زیاده؟ 119
- تنبیه هفتم: آیا جواز أخذ، اختصاص به مستحقین از بیت المال دارد؟ 121
- اشاره 121
- ادعای محقق کرکی(قدس سره) بر شمول اطلاق روایات بر غیر مستحقین 121
- نقد شیخ بر کلام محقق کرکی0 121
- اشاره 121
- نظر مختار در مسأله 126
- مقدار استحقاق هر مسلمان از خراج و اراضی خراجیه 128
- اشاره 128
- 1. ملک طلق مشخّص افراد 129
- عدم صدق اقسام پنج گانه ی ملکیت در ملکیت مسلمین بر اراضی خراجیه 129
- 3. ملکیت وقف خاص نسبت به موقوفٌ علیهم 130
- 2. ملکیت علی نحو الشیاع 130
- 5. ملکیت سادات و فقراء نسبت به خمس و زکات 131
- 4. ملکیت وقف عام نسبت به موقوفٌ علیهم 131
- کلام صاحب جواهر(قدس سره) در ملک یا حق بودن اراضی مفتوح العنوه برای مسلمین 132
- الف: روایات مربوط به اراضی خراجیه از کتاب الجهاد 134
- اشاره 134
- روایات مربوط به اراضی مفتوح العنوه 134
- ب: روایات مربوط به اراضی مفتوح العنوه از کتاب التجاره 155
- نتیجه ی مجموع روایات 161
- 1. صحیحه ی حفص بن البختری: 174
- روایات دالّ بر اختصاص انفال به امام(علیه السلام) 174
- اشاره 174
- 2. صحیحه ی معاویه بن وهب: 175
- 3. صحیحه ی داود بن فرقد: 177
- 5. روایت زراره: 178
- 4. موثقه ی سماعه بن مهران: 178
- 6. روایت محمد بن مسلم: 179
- 7. روایت محمد بن مسلم: 180
- اشاره 182
- مراد از «بیت المال» یا «بیت المال مسلمین» چیست؟ 182
- 1. روایت دالّ بر گذاشتن میراث من لا وارث له در بیت المال مسلمین 183
- شواهدی بر اطلاق بیت المال بر اعم از خراج، انفال و ... 183
- 2. روایات دالّ بر پرداخت دیه ی مقتولی که قاتلش مجهول است از بیت المال 186
- 3. روایات دالّ بر گذاشتن دیه ی من لا وارث له در بیت المال 188
- عبارات معتقدین به تفاوت بیت المال امام با بیت المال مسلمین 190
- اشاره 190
- ردّ قول مذکور: (بیت المال واحد با مصارف متعدد) 194
- اشاره 196
- تقسیم بیت المال بعد از خرج آن در مصالح عامه 196
- 1. روایت حفص بن غیاث: 197
- اشاره 197
- ادلّه ی لزوم تقسیم بیت المال به نحو مساوی 197
- 2. کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام): 199
- 3. نامه ی امیر المؤمنین(علیه السلام) به مصقله بن هبیره الشیبانی: 200
- عدم لزوم تسویه در پرداخت یارانه 203
- اشاره 203
- اختلاف بعضی در لزوم تسویه در تقسیم خراج و نقد آن 204
- تفاوت به اعتبار ابتدای پرداخت خراج در کلام شیخ طوسی(قدس سره) 205
- نقد کلام شیخ طوسی(قدس سره) 205
- بررسی شرط اوّل: (لزوم مفتوح العنوه بودن) 206
- شرایط خراجی بودن زمین 206
- اشاره 206
- تنبیه هشتم : شرایط معتبر در خراجی بودن زمین 206
- اشاره 206
- راه های اثبات مفتوح العنوه بودن زمین 207
- اشاره 207
- مقتضای اصل در نظر شیخ(قدس سره)، انفال بودن زمین 209
- آیا به قول مورّخین می توان در اثبات مفتوح العنوه بودن زمین اکتفا کرد؟ 210
- تمسّک بعضی به قیام سیره بر أخذ خراج برای اثبات مفتوح العنوه بودن زمین 212
- بررسی شرط دوم خراجی بودن زمین: (فتح به إذن امام باشد) 223
- اشاره 223
- ادلّه ی لزوم إذن امام 225
- 1. مرسله ی العباس الوراق: 225
- 2. صحیحه ی معاویه بن وهب: 226
- 3. صحیحه ی محمد بن مسلم: 229
- انفال بودن اراضی مفتوحِ در زمان خلفاء بنابر اشتراط إذن امام 231
- وجه اوّل: اغلب فتوحات زمان خلیفه ی ثانی به اذن امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده 232
- وجوه شیخ(قدس سره) برای اثبات خراجی بودن اراضی مفتوح در زمان خلفاء 232
- اشاره 233
- الف: روایت جابر الجعفی در خصال : 233
- کلام شیخ(قدس سره) در اعتماد به سند این روایت 240
- نقد کلام شیخ(قدس سره) 240
- اشاره 240
- ب: حضور حسنین(علیهما السلام) و بعضی خواص امیرالمؤمنین(علیه السلام) در بعض غزوات 242
- وجه دوم: علم به رضایت باطنی ائمه(علیهم السلام) 244
- وجه سوم: حمل فعل مسلمین در جهاد بر صحّت 247
- اشاره 248
- اشاره 249
- اشکال سید خویی(قدس سره) بر وجه سوم 249
- نقد کلام سید خویی(قدس سره) 250
- بررسی شرط سوم خراجی بودن زمین: (محیاه حال الفتح باشد) 251
- اشاره 251
- ادلّه ی لزوم محیاه بودن زمین حال الفتح 252
- اشاره 252
- استدلال بعض المشایخ بر عدم لزوم محیاه بودن زمین حال الفتح و نقد آن 255
- حکم عروض مَوَتان بر اراضی محیاه حال الفتح 259
- اشاره 259
- حکم شک در محیاه بودن زمین حال الفتح 262
- سه احتمال در اراضی مفتوح العنوه که کسی ید مالکانه بر آن ندارد 263
- جواز فروش ارض خراجی توسط امام(علیه السلام) و ولیّ فقیه در کلام سید خویی و بعض المشایخ0 268
- بیان مختار 268
- خراجی بودن تمام ارض سواد در نظر شیخ(قدس سره) 272
- اشاره 272
- تحقیقی در مورد سواد عراق 272
- اشاره 272
- اشکال شیخ(قدس سره) بر قول به عدم احتساب بلاد محدثه از اراضی جمیع مسلمین 277
- بررسی کلام شیخ(قدس سره) 277
- اشاره 280
- اقسام اراضی و احکام آن ها 280
- اشاره 282
- الف: زمین موات بالاصاله 282
- تقسیم چهارگانه ی اراضی 282
- اشاره 282
- اثرات تعلّق موات به امام(علیه السلام) 284
- اشاره 284
- آیا روایات تعلّق ارض موات به امام(علیه السلام) در حدّ استفاضه و تواتر است؟ 285
- اشاره 285
- روایات تعلّق ارض موات به امام(علیه السلام) 285
- ضمیمه ی روایات ارض خربه به روایات تعلّق موات به امام(علیه السلام) 289
- بیان سید خویی(قدس سره) در عدم دلالت ارض خربه بر موات بالاصاله 292
- نقد کلام سید خویی(قدس سره) 293
- آیا ائمه(علیهم السلام) اجازه ی تصرّف در موات به نحو احیاء صادر کرده اند؟ 294
- اشاره 294
- تمسّک شیخ(قدس سره) به دو روایت برای اثبات إذن ائمه(علیهم السلام) بر احیاء موات 295
- روایات دالّ بر إذن ائمه(علیهم السلام) بر احیاء موات 297
- روایات دالّ بر اختصاص إذن تصرّف به شیعه 302
- اشاره 302
- اشکال حضرت امام(قدس سره) بر استدلال به صحیحه ی مسمع بن عبدالملک و نقد آن 305
- کلامی در وثاقت مسمع بن عبدالملک 307
- اشاره 312
- مناقشه ی حضرت امام(قدس سره) در سند و دلالت روایت الحارث بن المغیره 314
- اشاره 322
- اشاره 323
- اشکالات مرحوم امام(قدس سره) بر استدلال به روایت عمر بن یزید و نقد آن 323
- اشکال سید خویی(قدس سره) بر دلالت روایت بر ما نحن فیه 327
- اشکال بر دلالت روایت 328
- اشاره 328
- نقد کلام سید خویی(قدس سره) 328
- اشاره 329
- دو اشکال مرحوم امام(قدس سره) بر استدلال به این روایت 331
- وجه جمع بین دو نوع روایات 335
- اشاره 337
- احیاء موجب ملکیت است یا أحقّیت؟ 337
- عدم ثمره ی بحث مُملّکیت احیاء یا احقّیت آن در کلام محقق اصفهانی(قدس سره) 341
- اشاره 346
- ادلّه ی قائلین به اولویت 346
- نقد دلیل اوّل 346
- رفع استغراب بین مملّکیت احیاء و پرداخت طسق 350
- مؤیدی بر مملّکیت إحیاء 352
- بعضی از روایات مربوط به بیع و شراء اراضی 354
- اشاره 360
- نقد دلیل دوم 360
- اشاره 361
- نقد استدلال سوم 361
- اشاره 362
- روایات دالّ بر عدم لزوم پرداخت طسق بالاطلاق المقامی 362
- آیا پرداخت طسق و خراج بر محیی لازم است؟ 362
- روایات دالّ بر لزوم پرداخت طسق و خراج 365
- تنافی بین روایت مسمع بن عبدالملک و روایات لزوم پرداخت طسق 368
- وجوه جمع بین این دو دسته روایت 369
- نقد وجه اوّل 369
- اشاره 369
- اشاره 371
- نقد وجه دوم 372
- اشاره 372
- نقد وجه سوم: مراد از مؤمن، مؤمن به ولایت است 374
- 1. روایت ابان بن تغلب: 376
- روایات دالّ بر این که مراد از مؤمن، مؤمن به ولایت است 376
- 2. روایت سفیان بن السِّمط: 376
- 3. روایت دیگر ابان بن تغلب 378
- 4. روایت مسعده بن صدقه: 380
- اشاره 382
- نقد وجه چهارم 383
- اشاره 388
- آیا پرداخت طسق بر غیر شیعه لازم است؟ 388
- فروعاتی در مورد إحیاء ارض 390
- اشاره 395
- ب: اراضی عامره ی بالاصاله 395
- 1. روایات «کُلُ أَرْضٍ لَا رَبَّ لَهَا» 396
- ادلّه ی انفال بودن ارض عامره ی بالاصاله 396
- 2. روایات «الارض کلها لنا» 398
- 3. روایات دالّ بر انفال بودن بطون الاودیه 400
- 4. صحیحه ی حفص بن البختری 401
- بیان شیخ(قدس سره) در تملّک با حیازت 402
- آیا اراضی عامره ی بالاصاله با حیازت تملّک می شود؟ 402
- اشاره 402
- اشاره 403
- نقد این استدلال 404
- اشاره 405
- اشاره 406
- نقد استدلال به این روایت 406
- نقد استدلال به این روایت 407
- آیا تعمیر یا تغییر کاربری اراضی عامره ی بالاصاله موجب ملکیت می شود؟ 411
- اشاره 411
- نقد این استدلال 412
- اشاره 412
- نقد این استدلال 412
- اشاره 416
- اشاره 416
- ج: ارض موات بالعرض 416
- اقوال در موات مسبوق به احیاء 416
- مقتضای ادلّه ی عامه 418
- تمسّک به دو روایت خاصه برای اثبات زوال ملکیت با عروض موتان 420
- 1. صحیحه ی معاویه بن وهب: 420
- اشاره 420
- 2. روایت ابی خالد الکابلی: 421
- تعارض صحیحه ی سلیمان بن خالد با دو روایت مذکور 425
- مرجّحی برای صحیحه ی معاویه بن وهب 427
- نتیجه ی تعارض صحیحه ی سلیمان بن خالد با صحیحه ی معاویه بن وهب 427
- وجه جمعی بین صحیحه ی سلیمان بن خالد و معاویه بن وهب و نقد آن 432
- بررسی قول علامه ی حلّی(قدس سره) در موات مسبوق به إحیاء 433
- اشاره 433
- جمع بین روایات به نفع قول علامه(قدس سره) از طریق انقلاب نسبت 437
- جمع دیگری بین دو روایت 440
- د: ارض عامره ی بالعرض 444
- اشاره 445
- کلمات قائلین به اختصاص جزیه به مجاهدین 445
- مصرف جزیه برای مجاهدین یا مهاجرین؟ 445
- ضمیمه اول 445
- کلمات قائلین به اختصاص جزیه به مهاجرین 448
- وجه جمع بین دو قول 450
- بحثی پیرامون سواد العراق 453
- اشاره 453
- ضمیمه دوم 453
- حدود ارض السواد و مساحت آن 453
- اشاره 461
- طول، عرض و مساحت سواد در کتب تاریخ و جغرافیا 461
- نقد و بررسی 463
- مساحی در زمان خلیفه ی دوم 464
- محاسبه ی مساحت با کمک ابزارهای امروز 465
- اشاره 466
- موقعیت یابی سواد دیروز روی نقشه ی امروز 466
- رسم نقشه ی سواد 474
- توضیحاتی در مورد شکل به دست آمده 475
- مساحت شکل به دست آمده 477
- تناسب مساحت به دست آمده با مساحت گزارش شده 479
- درج برخی از اسناد 480
- نقشه ی عراق 483
- نقشه های قدیمی 483
- اشاره 483
- نقشه ی ناحیه ی جبال، همسایه ی عراق 486
- نقشه ی کره ی زمین 488
- کتابنامه 491
سفیان بن السمط می گوید: شخصی از امام صادق(علیه السلام) درباره ی فرق اسلام و ایمان سؤال کرد ... حضرت فرمودند: اسلام همان ظاهری است که مردم _ عامه _ بر آن هستند؛ یعنی شَهَادَهُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اقامه ی نماز، پرداخت زکات، انجام حج، روزه ی ماه رمضان. پس این اسلام است و فرمودند: ایمان، معرفت این امر [ولایت] است. با این حال پس اگر اقرار به شهادتین کند و این امر را نشناسد، مُسلِم است امّا گمراه است [و مؤمن نیست].(1)
1- در این که اسلام غیر از ایمان است به معنای دیگر، روایات زیادی دالّ بر آن است که ممکن است از برخی از آن ها نیز بالملازمه مطلب مذکور در متن استفاده شود. از جمله: الکافی، ج 2، کتاب الایمان و الکفر، باب انّ الاسلام یحقن به الدم، ح4، ص24: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ) فَقَالَ لِی: أَ لَا تَرَی أَنَّ الْإِیمَانَ غَیْرُ الْإِسْلَامِ. P همان، باب أنّ الایمان یشرک الاسلام و الاسلام لا یشرک الایمان، ح5، ص26: عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیهما السلام) قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: الْإِیمَانُ مَا اسْتَقَرَّ فِی الْقَلْبِ وَ أَفْضَی بِهِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَدَّقَهُ الْعَمَلُ بِالطَّاعَهِ لِلَّهِ وَ التَّسْلِیمِ لِأَمْرِهِ وَ الْإِسْلَامُ مَا ظَهَرَ مِنْ قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ وَ هُوَ الَّذِی عَلَیْهِ جَمَاعَهُ النَّاسِ مِنَ الْفِرَقِ کُلِّهَا وَ بِهِ حُقِنَتِ الدِّمَاءُ وَ عَلَیْهِ جَرَتِ الْمَوَارِیثُ وَ جَازَ النِّکَاحُ وَ اجْتَمَعُوا عَلَی الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَخَرَجُوا بِذَلِکَ مِنَ الْکُفْرِ وَ أُضِیفُوا إِلَی الْإِیمَانِ وَ الْإِسْلَامُ لَا یَشْرَکُ الْإِیمَانَ وَ الْإِیمَانُ یَشْرَکُ الْإِسْلَامَ وَ هُمَا فِی الْقَوْلِ وَ الْفِعْلِ یَجْتَمِعَانِ کَمَا صَارَتِ الْکَعْبَهُ فِی الْمَسْجِدِ وَ الْمَسْجِدُ لَیْسَ فِی الْکَعْبَهِ وَ کَذَلِکَ الْإِیمَانُ یَشْرَکُ الْإِسْلَامَ وَ الْإِسْلَامُ لَا یَشْرَکُ الْإِیمَانَ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ) فَقَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْدَقُ الْقَوْلِ قُلْتُ: فَهَلْ لِلْمُؤْمِنِ فَضْلٌ عَلَی الْمُسْلِمِ فِی شَیْ ءٍ مِنَ الْفَضَائِلِ وَ الْأَحْکَامِ وَ الْحُدُودِ وَ غَیْرِ ذَلِکَ؟ فَقَالَ: لَا هُمَا یَجْرِیَانِ فِی ذَلِکَ مَجْرَی وَاحِدٍ وَ لَکِنْ لِلْمُؤْمِنِ فَضْلٌ عَلَی الْمُسْلِمِ فِی أَعْمَالِهِمَا وَ مَا یَتَقَرَّبَانِ بِهِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْتُ: أَ لَیْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها) وَ زَعَمْتَ أَنَّهُمْ مُجْتَمِعُونَ عَلَی الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ مَعَ الْمُؤْمِنِ؟ قَالَ: أَ لَیْسَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ (فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَهً) فَالْمُؤْمِنُونَ هُمُ الَّذِینَ یُضَاعِفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ حَسَنَاتِهِمْ لِکُلِّ حَسَنَهٍ سَبْعُونَ ضِعْفاً فَهَذَا فَضْلُ الْمُؤْمِنِ وَ یَزِیدُهُ اللَّهُ فِی حَسَنَاتِهِ عَلَی قَدْرِ صِحَّهِ إِیمَانِهِ أَضْعَافاً کَثِیرَهً وَ یَفْعَلُ اللَّهُ بِالْمُؤْمِنِینَ مَا یَشَاءُ مِنَ الْخَیْرِ قُلْتُ: أَ رَأَیْتَ مَنْ دَخَلَ فِی الْإِسْلَامِ أَ لَیْسَ هُوَ دَاخِلاً فِی الْإِیمَانِ؟ فَقَالَ: لَا وَ لَکِنَّهُ قَدْ أُضِیفَ إِلَی الْإِیمَانِ وَ خَرَجَ مِنَ الْکُفْرِ وَ سَأَضْرِبُ لَکَ مَثَلاً تَعْقِلُ بِهِ فَضْلَ الْإِیمَانِ عَلَی الْإِسْلَامِ أَ رَأَیْتَ لَوْ بَصُرْتَ رَجُلاً فِی الْمَسْجِدِ أَ کُنْتَ تَشْهَدُ أَنَّکَ رَأَیْتَهُ فِی الْکَعْبَهِ؟ قُلْتُ: لَا یَجُوزُ لِی ذَلِکَ قَالَ: فَلَوْ بَصُرْتَ رَجُلاً فِی الْکَعْبَهِ أَ کُنْتَ شَاهِداً أَنَّهُ قَدْ دَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ قَالَ: وَ کَیْفَ ذَلِکَ؟ قُلْتُ: إِنَّهُ لَا یَصِلُ إِلَی دُخُولِ الْکَعْبَهِ حَتَّی یَدْخُلَ الْمَسْجِدَ فَقَالَ: قَدْ أَصَبْتَ وَ أَحْسَنْتَ ثُمَّ قَالَ: کَذَلِکَ الْإِیمَانُ وَ الْإِسْلَامُ. «حمران بن اعین می گوید: شنیدم امام باقر(علیه السلام) می فرمود: ایمان چیزی است که در قلب مستقر می شود و بنده را به سوی خداوند عزّ و جلّ می کشد و تصدیق می کند ایمان را، عمل به طاعت خداوند و تسلیم در برابر امر خداوند. اسلام چیزی است که ظاهر می شود از قول و فعل مردم، و همان چیزی است که جماعه مردم بر آنند از تمام فِرَق، و به سبب اسلامِ ظاهری است که خون ها [جان ها] محفوظ است و میراث اجراء می شود و ازدواج جایز است و اجتماع می کنند بر نماز و زکاه و روزه و حج. پس با آن از کفر بیرون شدند و اضافه ای به ایمان پیدا کردند. اسلام شریک و ملازم ایمان نیست ولی ایمان شریک و ملازم اسلام است و این دو در گفتار و کردار با هم جمع می شوند، چنان که کعبه در مسجد است ولی مسجد در کعبه نیست. هم چنین ایمان شریک و ملازم اسلام است، ولی اسلام شریک و ملازم ایمان نیست. خداوند عزّ و جلّ فرموده است: «اعراب گفتند ما ایمان آوردیم، بگو ایمان نیاوردید بلکه بگویید مسلمان شدیم و هنوز ایمان در دلتان داخل نشده است» پس سخن خداوند عزّ و جلّ راست ترین گفتارهاست. گفتم: آیا مؤمن فضلی بر مسلم در چیزی از فضائل و احکام و حدود و غیر آن دارد؟ فرمودند: خیر، آن ها در این باره یکسانند، ولی مؤمن بر مسلم در اعمال و تقرّبی که به خداوند عزّ و جلّ می جوید برتری دارد. گفتم: مگر این گونه نیست که خداوند عزّ و جلّ می فرماید: «هر کسی که حسنه آوَرَد ده برابر دارد» در حالی که شما اعتقاد دارید همه بر نماز، زکات، روزه و حج با مؤمن اتفاق دارند؟ حضرت فرمودند: مگر این گونه نیست که خداوند عزّ و جلّ می فرماید: (فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَهً) پس مؤمنان هستند که خداوند عزّ و جلّ برایشان حسنات را چند برابر می کند، برای هر حسنه ای هفتاد برابر. این فضل مؤمن است و خداوند به اندازه ی درجه ی ایمانش، به حسنات او برابرهای بسیاری می افزاید و خداوند هرچه که خیر باشد برای مؤمن انجام می دهد. عرض کردم: به نظرتان آیا کسی که داخل در اسلام است، داخل در ایمان نیست؟! فرمودند: نه، ولی نسبتی به ایمان پیدا کرده و از کفر خارج شده است و من برای تو مثالی می آورم که فضل ایمان را بر اسلام بفهمی، [و آن این که] اگر کسی را در مسجد الحرام دیده باشی، آیا می توانی شهادت دهی که او را در خانه ی کعبه دید ه ای؟ گفتم: این برای من جایز نیست، فرمودند: اگر مردی را در خانه ی کعبه دیده باشی، آیا شهادت می دهی که وارد مسجد الحرام شده؟ گفتم: بله، فرمودند: این چگونه است؟ گفتم: او تا داخل در مسجد نشود، نمی تواند وارد کعبه شود. فرمودند: درست فهمیدی و خوب گفتی، سپس فرمودند: ایمان و اسلام هم این گونه است.» در این روایت می فرماید: اسلام که جماعت مردم از کل فرقه ها بر آن هستند، ایمان نیست و حداقل یک علّت آن این است که ولایت در آن نمی باشد و با این که نماز، زکات، صوم و حج دارد، فقط از کفر خارج کرده و اضافه ای به ایمان پیدا می کند و در همین حدّ محقون ماندن دماء، جری مواریث و جواز نکاح کاربرد دارد و می فرماید: «الْإِسْلَامُ لَا یَشْرَکُ الْإِیمَانَ وَ الْإِیمَانُ یَشْرَکُ الْإِسْلَامَ» اسلام شریک ایمان نیست؛ یعنی کسی می تواند مسلم باشد ولی مؤمن نباشد، ولی ایمان شریک اسلام است؛ یعنی کلّ مؤمنٍ مسلم، امّا لیس کلّ مسلمٍ بمؤمن. P همان، ح1، ص25: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): أَخْبِرْنِی عَنِ الْإِسْلَامِ وَ الْإِیمَانِ أَ هُمَا مُخْتَلِفَانِ؟ فَقَالَ: إِنَّ الْإِیمَانَ یُشَارِکُ الْإِسْلَامَ وَ الْإِسْلَامَ لَا یُشَارِکُ الْإِیمَانَ فَقُلْتُ: فَصِفْهُمَا لِی فَقَالَ: الْإِسْلَامُ شَهَادَهُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ التَّصْدِیقُ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) بِهِ حُقِنَتِ الدِّمَاءُ وَ عَلَیْهِ جَرَتِ الْمَنَاکِحُ وَ الْمَوَارِیثُ وَ عَلَی ظَاهِرِهِ جَمَاعَهُ النَّاسِ وَ الْإِیمَانُ الْهُدَی وَ مَا یَثْبُتُ فِی الْقُلُوبِ مِنْ صِفَهِ الْإِسْلَامِ وَ مَا ظَهَرَ مِنَ الْعَمَلِ بِهِ وَ الْإِیمَانُ أَرْفَعُ مِنَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجَهٍ إِنَّ الْإِیمَانَ یُشَارِکُ الْإِسْلَامَ فِی الظَّاهِرِ وَ الْإِسْلَامَ لَا یُشَارِکُ الْإِیمَانَ فِی الْبَاطِنِ وَ إِنِ اجْتَمَعَا فِی الْقَوْلِ وَ الصِّفَهِ. «سماعه می گوید خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: به من بفرمایید آیا اسلام و ایمان متفاوتند؟ فرمودند: ایمان مشارک با اسلام است ولی اسلام مشارک با ایمان نیست [کلّ مؤمنٍ مسلم و لکن لیس کلّ مسلمٍ بمؤمن] عرض کردم آن دو را برای من وصف کنید. فرمودند: اسلام شهادت به لا اله الا الله و تصدیق به رسول الله(صلی الله علیه و آله) است که با آن دماء محقون می شود و بر آن اساس نکاح و ارث جاری می شود و جماعت مردم بر ظاهر اسلام هستند، ولی ایمان هدایت است و آن چیزی است که در قلوب از صفت اسلام ثابت می شود و آن چه از عمل به آن ظاهر شده است. ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است. ایمان مشارک اسلام در ظاهر است، ولی اسلام مشارک ایمان در باطن نیست، هرچند این دو در قول و صفت مجتمعند.» اگر کسی ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را قبول نداشته باشد بر هدایت نیست. پس طبق این روایت ایمان نیز ندارد؛ زیرا فرمود: «الْإِیمَانُ الْهُدَی». مخالف گرچه در قول و صفت با مؤمن مشترک است و شهادت به رسالت رسول الله(صلی الله علیه و آله) می دهد، ولی فی الواقع تسلیم نیست و آن چیزی را که باید اقرار کند، اقرار نمی کند. پس نمی توانیم بگوییم مؤمن است.