وی اصالتاً اصفهانی است . خاندانش می گفتند : ما از ایرانیم ، اهل اصفهان . نام وی در دیوانِ قبیله فَهم بود ، از این رو ، به آنها نسبت یافت و او را «فَهْمی»
گفتند .
و گفته اند : غلام آزاد شده عبدالرّحمان بن خالد بن مسافر فَهْمی .
و گفته شده است : غلام آزاد شده جدّ عبدالرّحمان ، ثابتِ بن ظاعن .(1)
اهل مصر بر عثمان عیب می گرفتند تا اینکه لیث در میان آنها نشو و نما یافت و فضایل عثمان را برای آنها حدیث کرد و بدین سان ، آنها از عیب گویی عثمان دست کشیدند .(2)
هارون ، تیول های فراوانی را در مصر به وی واگذارد ؛ زیرا برای ماجرایی که برایش پیش آمد ، چاره سازی کرد .(3)
لیث هرگاه از قاضی یا سلطان امری را برنمی تافت به امیر مؤمنان نامه می نوشت و در پی آن ، فرمان عزل وی می آمد .(4)
1- . بنگرید به ، تهذیب الکمال 24 : 255 ، شماره 5016 ؛ سیر اعلام النُّبلاء 8 : 136 ، شماره 12 ؛ حلیه الأولیاء 7 : 318 - 327 ، شماره 399 ؛ طبقات المحدّثین باصبهان 1 : 405 ، شماره 56 .
2- . تهذیب الکمال 24 : 271 ؛ تاریخ بغداد 13 : 7 ؛ سیر اعلام النُّبلاء 8 : 316 .
3- . تاریخ بغداد 13 : 5 . ماجرا بدین گونه بود که هارون لیث را فراخواند و از وی خواست در مسئله او فتوا دهد . به وی گفت : قسم خوردم که برای من دو بهشت است . لیث از وی خواست سه بار قسم بخورد که از خدا می ترسد . هارون قسم خورد . لیث گفت : خدا می فرماید : «برای کسی که از مقام پروردگارش بهراسد ، دو بهشت است» . هارون ، تیول های فراوانی را در مصر به او واگذارد (بنگرید به ، سیر اَعلام النُّبلاء 8 : 145 ؛ تذکره الحفّاظ 1 : 225 ؛ حلیه الأولیاء 7 : 223) .
4- . تاریخ بغداد 13 : 9 ؛ تهذیب الکمال 24 : 275 .