- مقدمه 1
- پیشگفتار 4
- اشاره 9
- گفتار اول: اهتمام به نماز در سیره و کلام امام رضا (علیه السلام) 9
- کیفر سستی در نماز 13
- اهتمام به نماز اول وقت 15
- اشاره 21
- الف) آداب باطنی 21
- رعایت آداب نماز 21
- ب) آداب ظاهری 25
- اهتمام به نماز شب 29
- گفتار دوم: اسرار و حکمت های نماز 33
- اشاره 33
- حکمت ها و اسرار مقدمات نماز 34
- 1 وضو 34
- الف: طهارت 34
- اشاره 34
- 2 غسل 35
- ب: اوقات نماز 37
- الف: وجوب نماز 40
- اشاره 40
- حکمت ها و اسرار نماز 40
- 1 اقرار به ربوبیت 41
- 2 خاکساری و تواضع 42
- 3 دوری از گناه 44
- 4 تعظیم خداوند 45
- 5 یاد خدا 47
- 6 طلب فزونی در دین و دنیا 48
- 7 طلب مغفرت 50
- ب: اجزای نماز 52
- ا اذان و اقامه 52
- 2 قیام 56
- 3 تکبیر 56
- 4 قرائت 57
- 5 رکوع 60
- 6 سجود 61
- اشاره 63
- گفتار سوم: نماز جماعت، جمعه و عید 63
- اسرار نماز جماعت 64
- اشاره 64
- نماز جماعت 64
- نماز جمعه 66
- نماز عید 67
- منابع: 71
ساختن خویش با گام هایی استوار به راه افتاد. امام از کارکنان منزل خویش نیز خواسته بود که همین گونه به راه بیفتند.
همه در حالی که امام را حلقه وار در برگرفته بودند، از منزل خارج شدند. امام سر به آسمان برداشت و با صدایی چنان نافذ چهار بار تکبیر گفت که گویی آسمان و در و دیوار شهر تکبیرش را پاسخ می گفتند. فرماندهان ارتش و مردم که منتظر ایستاده و خود را به بهترین وجهی آراسته بودند. امام با اطرافیانش پابرهنه از منزل خارج شد، لحظه ای دم در توقف کرد و این کلمه ها را بر زبان جاری ساخت:
«الله اکبر، الله اکبر علی ماهدانا، الله اکبر علی ما رزقنا من بهیمه الانعام، و الحمدلله علی ما اولینا».
امام این ها را با صدای بلند می خواند و مردم نیز هم صدا با او تکبیر می گفتند. شهر مرو، یک پارچه تکبیر شده بود و مردم تحت تاثیر آن شرایط به گریه افتاده، شهر را زیر پای خود به لرزه انداخته بودند.
چون فرماندهان ارتش و نظامیان با آن صحنه مواجه شدند همه بی اختیار از مرکب ها به زیر آمدند و کفش های خویش را هم از پایشان درآوردند.
امام به سوی مصلی نماز حرکت کرد ولی هر ده قدمی که به پیش می رفت، می ایستاد و چهار بار تکبیر می گفت. گویی که در و دیوار شهر و آسمان همه پاسخش می گفتند.
گزارش این صحنه های مهیج به گوش مامون می رسید و وزیرش «فضل بن سهل» به او پند می داد که اگر امام به همین شیوه راه خود را تا جایگاه نماز ادامه دهد، مردم چنان شیفته اش