حکایت آفتاب: نگاهی به زندگی امام رضا علیه السلام صفحه 110

صفحه 110

وداع از مدینه

حضرت چند بار برای وداع، کنار قبر جدش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و به گونه ای عمل می نمود که کراهت و ناراحتی اش کاملا آشکار بود. به هنگام وداع با صدای بلند گریه می کرد و چون مردی به نام مُخَوّل سجستانی به حضرت به جهت سفری که در پیش داشت تهنیت گفت، حضرت فرمود: مرا به حال خود واگذار. من از جوار جدّم خارج می شوم و در غربت از دنیا خواهم رفت.

امام (علیه السلام) هنگام بیرون رفتن از مدینه، تمام خویشان خود را فرا خواند و فرمود: بر من گریه کنید زیرا دیگر به مدینه باز نخواهم گشت!(1) و حضرت جواد را که کودکی بود به مسجدالنبی بُرد و در حالی که امام جواد (علیه السلام) قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در آغوش گرفته بود، حضرت رضا (علیه السلام) گفت: ای رسول خدا، او رابه شما سپردم، سپس به همه وکلا و اصحاب خود فرمود: سخن او را گوش کنید و با وی مخالفت ننمایید و نزد ثقات اصحاب خویش بر امامت و جانشینی وی تأکید کرد.(2)


1- عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 217.
2- اثبات الوصیه، ص 349، ابنشهر آشوب مناقب، ص 196.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه